این قلم معتقد است تحقیق تجربی هرچند پیشرفته و کامل، در پاسخ به این مسایل، مطمئن و قابل اعتماد نیست. زیرا پیچیدگی وجود انسان بهمراتب بیشاز توان تجربی اوست. روانشناسان از انسان به «موجود ناشناخته» یاد کرده و با این تعبیر به ناتوانی خود اعتراف نمودهاند. هنوز بسیاری از پدیدههای انسانی در کتابهای «فراتر از دانش» عنوان معمّاهای لاینحل و بدون تفسیر دارد[1].
شناخت کمال آدمی، بسته به شناخت موجود بسیار پیچیده و شگفتانگیزی به نام «انسان» است که مدعیان انسانشناسی هنوز بخشهای بزرگی از وجود او را درنیافتهاند و آنچه را به عنوان «انسان» معرّفی میکنند، تنها درصدی از وجود گستردة انسان است نه مجموع آن از این رو هنوز هویت کامل «انسان» بر او فاش نگشتهاست.
طبیعی است در چنین شرایطی احکامی که برای «انسان» صادر میشود متناسب با مجموع شخصیت انسان نیست. بلکه بخشهایی از وجود او را بهبود و التیام میبخشد. این احکام، احکامی است برای موجود دیگری که تنها بخشهایی از حقیقت «انسان» را داراست و چه کسی است که نداند تکامل قسمتی از یک مجموعه همیشه به معنی تکامل کلّ مجموعه نیست؛ فراوانی شاخههای یک درخت الزاماً کمال و باروری آن را در پی نخواهد داشت.
پژوهش تجربی درپی کشف کمال دامها، هنوز امیدوار، به راه طولانی خود ادامه میدهد. دانش روز هر چند یکبار با استمداد از برنامة غذایی متفاوت، تأمین شرایط زیستی مناسب، اصلاح نژاد، مهندسی ژنتیک و. . . صنف جدیدی از دامها را ایجاد میکند که در مقایسه با نمونههای قبلی به مراتب کاملتر است. آیا سزاوار است به دانشی که در یافتن کمال حیوانات هنوز در نیمة راه است در معرّفی «کمال انسان» اعتماد کنیم؟ آیا انتظار پاسخ این پرسشها از علوم تجربی توقّعی مناسب با سطح توان آن است؟
علوم عقلی نیز با همة موفقیتهایی که در کشف حقایق هستی یافتهاست، قادر به تأمین خواستة ما نیست. شهید مطهری در این باره مینویسد: «برخی از فیلسوفان به چنین خودکفایی معتقد بودهاند؛ مدعی شدهاند که راه سعادت و شقاوت را کشف کردهایم و با اعتماد به عقل و اراده، خویشتن را خوشبخت میسازیم. اما از طرف دیگر میدانیم که در جهان دو فیلسوف یافت نمیشوند که درپیدا کردن این راه، وحدتنظر داشتهباشند. خود سعادت که غایت اصلی و نهایی است و در ابتدا مفهومی واضح و بدیهی بهنظر میرسد، یکی از ابهامآمیزترین مفاهیم است. اینکه سعادت چیست و با چهچیزهایی محقق میشود، شقاوت چیست و عوامل آن کدام است هنوز به صورت یک مجهول مطرح است و ناشناخته باقی ماندهاست. چرا؟ چون هنوز که هنوز است خود بشر و استعدادها و امکاناتش ناشناخته است. مگر ممکن است خود بشر ناشناخته بماند و سعادتش که چیست و با چه چیزی میسر میشود شناخته گردد؟ !
بالاتر اینکه انسان موجودی اجتماعی است. زندگی اجتماعی هزارها مسأله و مشکل برایش بهوجود میآورد که باید همة آنها را حل کند و تکلیفش را در مقابل همة آنها روشن نماید و چون موجودی است اجتماعی سعادتش، آرمان هایش، ملاکهای خیر و شرش، راه و روشش، انتخاب وسیلهاش، با سعادتها و آرمانها و ملاکهای خیر و شرها و راه و روشها و انتخاب وسیلههای دیگران آمیخته است. نمیتواند راه خود را مستقل از دیگران برگزیند، سعادت خود را باید در شاهراهی جستجو کند که جامعه را به سعادت و کمال برساند.
و اگر مسألة حیات ابدی و جاودانگی روح و تجربه نداشتن عقل نسبت به نشئة مابعد نشئة دنیا را درنظر بگیریم، مسأله بسی مشکلتر میشود. این جاست که نیاز به یک مکتب و ایدئولوژی ضرورت خود را مینمایاند. «[2]
علاوه بر این، تحصیل مقدّمات علوم عقلی بسی دشوار و دیریاب است و جز در سطوح پایین همگانی نیست. زبان علوم عقلی برای همهکس قابل فهم نمیباشد.
بههمین جهت این سؤالها را به محضر دانشمندان علوم عقلی هم نمیبریم. البتّه نه از آنجهت که تلاش آنان را محترم نمیشماریم. بلکه از آنرو که هنوز با آنها همزبان نشده و قدرت هضم کامل گفتار آنان را نداریم[3].
پس چه کنیم؟
کاش میتوانستیم این مسایل را مستقیم از آفریدگار مهربان خود بپرسیم و جواب بگیریم. چه خوب بود اگر ارتباط بدون واسطه با دانای همة حقایق برقرار میکردیم و این مجهولها را کشف میکردیم. خدایی که ما را به این کیفیت آفریده بهطور قطع به ویژگیهای هستیما آگاه است و برای حلّ این مشکلات از او شایستهتر نمیتوان یافت.
کاش میتوانستیم با سفیران و پیامآوران او به گفتگو بنشینیم و پاسخ مشکل خود را از آنها بخواهیم. پیامبران گرچه خود به تنهایی قادر به حلّ این سؤالات نیستند ولی چون با دانای مطلق ارتباط دارند میتوانند پاسخ هر سؤالی را بهدست آورند و به ما منتقل نمایند و چون جز راست بر زبانشان جاری نمیشود بسیار قابلاطمینان و مورداعتمادند. امّا آخرین پیامبر خدا نیز 14 سدة پیش، از این دنیا سفر کرده و امکان ارتباط مستقیم با او از راه عادی قطع شده است. جانشینان او نیز یکیک از میان انسانها رفتهاند. آخرین وصی پیامبر خاتم -حضرت مهدی (عج) - نیز که اکنون در میان ما زندگی میکند، جز برای عدّهای که هرگز خود را معرّفی نمیکنند، قابل دستیابی نیست. ماهستیم و تودهای از انسانهای غیر معصوم که هیچیک شایستگی کامل پاسخگویی به این مهمترین پرسش ما را ندارند. به چهکسی اعتماد کنیم که شناخت کامل به ابعاد مختلف هستی انسان داشته باشد؟ به کجا مراجعه کنیم که احتمال خطا و اشتباه در آن ندهیم؟ چه کنیم و کجا برویم؟ نه خود قادر به پاسخگویی هستیم و نه دیگری را سراغ داریم. آیا راهی برای استخراج این حقایق باقی است؟
خوشبختانه مجموعهای از کلمات، که بدون تردید از لبهای پیامبر اسلام (ص) و جانشینان او صادر شده و شکی در صدق آنها نداریم، اینک در دسترس مااست. ما گرچه خود در فهم معنای این کلمات تخصّص کافی نداریم، امّا دانشمندانی امین که سالیان دراز برای فهم آثار بجامانده از پیامبر اکرم (ص) و ائمّة اطهار (ع) تلاش کرده و زحمت طاقت فرسا کشیدهاند و اکنون کارشناسانی بیهمتایند در میان ما بهسر میبرند. این نسل از دانشوران، هم حافظ میراث پیامبر و امامان معصومند و هم بهترین مفسّران آن. متخصّصانی که همچون باستانشناسان کارکشته در بررسی اسناد تاریخی 1400 سالة موجود، نهایت توان خود را بهکار گرفتهاند و شایستهترین مرجع برای توضیح و تبیین آیات و روایات بهشمار میروند.
مراجعه به چنین انسانهایی که به گواهی پیامبر اکرم در ردیف پیامبران بنیاسراییل قرار دارند[4] و درخواست از آنان برای پاسخگویی به این سؤالها، تنها روزنهای است که فراروی ما پرتو امید میافکند. این نوشتار در گشایش گره این سؤالات دست بهدامان آیات و احادیث میشود و در فهم آن دو، از محضر این بزرگان بهره گرفتهاست. بهیقین، قرآن و حدیث اگر تنها راه پاسخیابی این سؤالها نباشد، دستکم مطمئنترین و کوتاهترین راهی است که پیش روی ما قرار دارد.