راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • طلبه و انتخاب رشته تحصيلي  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  • تعداد بازدید :  
  • 10868  
  •  فهرست کتاب
  • پاسخ سؤال اول: یک بعدی یا چند بعدی؟

    برای پاسخ دادن به این سؤال ابعاد آن را بیشتر تصور می‌کنیم. فرض کنیم که یک طلبه بنا دارد برای همة نقش‌ها و کارکردهای نظام روحانیت داوطلب شود و اعلام آمادگی کند یعنی هم محقق خوبی باشد، هم مبلغ توانایی، هم مربی جان‌های مشتاق، هم مدافع جدی حریم وحی و هم مجاهدی در راه تحقق احکام و اهداف دین.

    1. برای این اعلام آمادگی نیاز به گذران دوره‌های آموزشی متعدد و کسب دانش و تجربه و مهارت فراوانی وجود دارد که زمان و توان زیادی از طلبه می‌طلبد. به دست آوردن توان تحقیق، مهارت تبلیغ، شایستگی تربیت انسان‌ها، هنر اجرا و تحقق دین، و قوت و قدرت لازم برای دفاع از حریم معارف اسلامی کار ساده‌ای نیست و یک عمر تلاش و مجاهدت نیاز دارد. بنابراین چنین طلبه‌ای دیرتر از دیگران وارد عرصة خدمت‌رسانی و قبول مسئولیت می‌شود. در حالی که اگر یکی از این مسئولیت‌ها را به صورت تخصصی دنبال کند در مدت زمان کوتاه‌تر و با سهولت بیشتری به مرحلة بازدهی و ثمربخشی وارد می‌شود.
    2. اجرای هم‌زمان این مسئولیت‌ها نوعا امکان‌پذیر نیست و در نهایت، طلبه به یکی از این امور اشتغال می‌یابد یا حداکثر به صورت علی‌البدل و متناوب یعنی در زمان‌های متفاوت به کارهای متنوع می‌پردازد مثلا یک سال به امر تحقیق، یک سال به تبلیغ و.. . می‌پردازد. این برنامه‌ریزی باعث می‌شود که تمرکز لازم را در یک رشته به دست نیاورد و تجربه‌های متراکمی نداشته باشد. آنگاه کار کسی که در یک رشته متمرکز شده نسبت به چنین طلبه‌ای ثمرة بیشتری خواهد داشت.
    3. معلوم نیست که استعداد فردی و قابلیت ذاتی برای همة این هنرها و توان‌مندی‌ها، در همة افراد وجود داشته باشد. گویا انسان‌ها با آمادگی‌های متفاوتی آفریده شده‌اند[1] و هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند. نمی‌توان از یک نفر انتظار داشت مثل آچار فرانسه به درد هر کاری بخورد و از پس هر کاری برآید. اصل انتخاب طلبگی از میان این همه کار، نوعی رویکرد تخصص‌محور است. به همان دلیل که از میان همه کارها و نقش‌های اجتماعی طلبگی برگزیده شده است، منطقی است اگر از میان نقش‌های مختلفِ روحانیت نیز یکی را برگزینیم. به همان دلیل که انتظار نمی‌رود یک نفر آدم، هم پزشک باشد، هم روحانی، هم معمار، هم بازرگان، و هم مدیر عامل یک واحد صنعتی.. . انتظار نمی‌رود یک طلبه هم محقق باشد و هم مبلغ و هم.. .
    4. بنا نیست همة کارها به دست یک نفر انجام شود. انسان‌ها در یک همکاری اجتماعی نیازهای متعدد یکدیگر را برآورده می‌کنند. خصوصا کارهای بزرگ تنها به دست تیم‌های همکار انجام می‌پذیرد. هر چه مسئولیت، سنگین‌تر و کار، بزرگ‌تر باشد ضرورت کار گروهی و تیمی نمایان‌تر می‌شود. هرگز یک نفر به تنهایی توان ساخت یک آپارتمان عظیم را ندارد، هرچند شاید از پس ساختن یک کلبة کوچک برآید. مسئولیتی که بر دوش روحانیت است بسیار سنگین و توان‌فرسا است. از این رو باید در یک شبکة انسانی بزرگ تقسیم و توزیع شود و با اهتمام جمعی به سرانجام رسد.[2] به عبارت دیگر از طلبه سؤال می‌شود «ایفای چه نقشی و انجام چه مسولیتی را در جامعه متعهد می‌گردی؟ » و او بی‌درنگ خواهد گفت «رسالت انبیا و نقش مصلحان دینی را» بار دیگر از او می‌پرسیم «آیا این کار را به تنهایی می‌خواهی انجام دهی؟ » طلبه هرگز نمی‌تواند ادعا کند که این بار را به تنهایی می‌تواند بردارد بلکه به یقین خود را محتاج همکاری دیگران خواهد دید. اگر نیاز به همکاری دیگران برای انجام وظیفه مسلم است نیاز به سازماندهی نیروهای انسانی (تقسیم کار و توزیع نقش) نیز مسلم است و نیاز به حجت پیچیده یا برهان دشواری ندارد.

    در نظام تقسیم کار اجتماعی افراد به کار دیگران یا اظهار نظر آنان اعتماد می‌کنند و لازم نمی‌بینند که راهی را که دیگران پیموده‌اند و تجربه‌ و دانشی را که دیگران با هزینة توان و عمر خود به دست آورده‌اند تکرار کنند. مثلا در علوم حوزوی هرگز نمی‌توان از یک فقیه مجتهد که وظیفة اصلی او استنباط حکم فقهی از منابع است انتظار داشت که در نحو و لغت و رجال نیز صاحب نظر باشد. هر مجتهدِ فقیه لاجرم در این علوم به دستاورد تلاش دیگران اعتماد می‌کند و نیرو و فرصت خود را به مسئولیتی که بر دوش دارد اختصاص می‌دهد.

    1. تجربه ثابت کرده که هرچه انسان‌ها جامع‌تر باشند از عمق و کیفیت کارشان کاسته می‌شود. دلیل این امر نیز روشن است. محدودیت سرمایه‌های انسانی و ظرفیت‌های افراد به گونه‌ای است که نمی‌توان از یک نفر انتظار داشت کار ده نفر را کند! کارهای ماندگار، آثار تابناک، مثال زدنی، تأثیرگذار، عمیق و متقن حاصل سال‌ها تمرکز، تلاش و اهتمام است و خلق الساعه تولید نمی‌شود. گلیم را می‌توان دوروزه بافت اما قالی ابریشمی یک عمر زحمت و رنج، و بیش از آن مهارت و ظرافت می‌خواهد. اگر رسیدن به نتیجه، مهم است و روحانیت می‌خواهد وظیفه و رسالت خود را به خوبی انجام دهد، باید نیروهای ورزیده و توانا پرورده باشد، نه همه کاره‌های هیچ کاره! اگر عمق و کیفیت و دقت و استحکامِ نتیجه، مطلوب است[3] چاره‌ای از تخصص‌گرایی نیست. کارهای ضعیف و بی‌مایه منشأ اثر چندانی در جامعه نمی‌شود و وجود و عدمش چندان متفاوت نیست؛ هرچند چشم‌گیر و جذاب جلوه کند. کسی که نیروی خود را متمرکز نمی‌کند و در گسترة وسیعی توزیع می‌نماید مانند هیزم‌شکنی است که هر بار تبر خویش را در نقطه‌ای فرو می‌آورد. این چنین تلاشی هیچ وقت به فرود آوردن درختان کهن نمی‌انجامد. برای قطع درختان کهن و کنده‌های بزرگ هیزم باید این ضربه‌ها را به صورت متمرکز بر یک نقطه فرود آورد. شیخ بهاءالدین عاملی که از نوابغ علمای شیعه در طول تاریخ است پیوسته می‌گفت: «من بر کسانی که متخصص در همة فنون هستند غلبه کردم اما همواره متخصصان در یک فن بر من غلبه کرده‌اند. » بدین ترتیب می‌توان گفت که تخصص‌گرایی هم در کمیت کار، هم در کیفیت کار و هم در سرعت رسیدن به نتیجه تأثیر می‌گذارد. و نیز می‌توان گفت که دفاع از تخصص‌گرایی خود به نوعی دفاع از جامعیت است اما نه جامعیت در کسب همة علوم و مهارت‌ها بلکه جامعیت در انجام یک کار؛ یک بررسی جامع، یک پژوهش جامع، یک تبلیغ جامع، یک تألیف جامع و.. .

    در مباحث گذشته در بیان ارزش اجتماعی انسان به کارآمدی در ایفای نقش و وسعت دایرة تأثیر اشاره کردیم و گفتیم که نقش اجتماعی انسان تنها ارزش اجتماعی او را معین می‌کند نه ارزش انسانی او را، یعنی ممکن است یک نفر در ابعاد فردی ارزش بالایی کسب کرده باشد اما در بعد اجتماعی چندان موفق و ارزشمند نباشد. بدین ترتیب هر کس در عمل اجتماعی باید به گونه‌ای عمل کند که برآیند نهایی کار بالا رود و بیشترین نتیجه عاید جامعه شود؛ هرچند کاری که انجام می‌دهد به حساب ظاهری کوچک و بی‌مقدار باشد. برای تشخیص وظیفة اجتماعی باید به نتیجه نظر کرد؛ وظیفة ما همان است که موجب پیدایش بیشترین نتیجه در کلان اجتماع می‌شود هرچند به طبیعت خود بی‌ارزش پنداشته شود. ممکن است کسی مانند موسای کلیم الله7 چوپانی کند یا مانند نوح7، نجاری یا مانند پیامبر اکرم6 بازرگانی، یا همچون حضرت علی7 باغبانی و چاه‌کَنی و یا مثل حضرت زهرا3 بچه‌داری و خانه‌داری‌.. . مهم، این است که این وظایف اجتماعی به ایفای مؤثرترین نقش بیانجامد و در این میان شخصیت انسانی انسان نیز حفظ شود. بالندگی اجتماع غایت فعالیت‌های اجتماعی است. اگر این بالندگی و موفقیت در گرو انجام کارهای بزرگ است همان کارها وظیفه است و اگر این بالندگی در گرو پرداختن افراد به کارهای کوچک و خرد است همان کارها وظیفه و در نتیجه مایة افتخار است. رسالت اجتماعی ما با یک تلاش جمعی تحقق می‌یابد. در میان این جمع که به منزله یک تیم بزرگ بازی اجتماعی است هرکس باید برای موفقیت این تیم و بالا بردن نتیجة کار گروهی تلاش کند هرچند در نگاه ظاهری عاملِ مباشرِ موفقیت کس دیگری باشد. در این حالت، فرد برای موفقیت دیگران همان‌ قدر تلاش می‌کند که برای موفقیت خود. زیرا موفقیت دیگران نیز موفقیت او است و امتیاز نهایی را برای تیم او رقم خواهد زد و پیروزی جبهة اسلام را به دنبال خواهد داشت. بنابراین میان زندگی شخصی و صنفی از این جهت تفاوت هست که در زندگی شخصی هر فرد باید اصل جامعیت را مراعات کند و خود را به همه نیازمندی‌های انسانی مجهز سازد اما در زندگی صنفی هر فرد تنها یک مسئولیت را بر عهده می‌گیرد و می‌تواند از سایر نقش‌ها فارغ گردد. در اینجا جامعه و نه فرد باید به صفت جامعیت آراسته باشد و خود را به همه نیازمندی‌های اجتماعی مجهز سازد.

    1. عمل معصوم تابلوی زیبایی است که باید سرمشق حرکت همة ما باشد. حوزة امام صادق7 نمونة مطلوب یک حوزة علمیة اسلامی است که زیر نظر شخص معصوم اداره می‌شده است. آن‌گونه که از روایات بر می‌آید اصحاب امام صادق7 با توانایی‌های مختلف، آمادگی‌های متفاوتی برای ارائة خدمات اسلامی متنوع کسب کرده بودند و به تناسب این آمادگی‌ها در شرایط مختلف بهره می‌رسانند. محمد بن مسلم، ابان بن تغلب و زراره بن اعین در فقه، هشام بن حکم و مؤمن الطاق در بحث‌های کلامی و عقیدتی، جابر بن حیان در علم شیمی و.. . زبان‌زد بوده و در همان رشته، خدمتی ارائه می‌کردند. گاهی امام، دانشمندانی را که برای بحث و مناظره مراجعه می‌کردند، راهنمایی می‌کردند تا با یکی از شاگردان که در آن رشته تخصص داشت، مناظره کنند.

    «هشام بن سالم» می‌گوید: روزی با گروهی از یاران امام صادق7 در محضر آن حضرت نشسته بودیم. یک نفر مرد شامی اجازة ورود خواست و پس از کسب اجازه، وارد مجلس شد. امام فرمود: بنشین. آنگاه پرسید: چه می‌خواهی؟ مرد شامی گفت: شنیده‌ام شما به سؤالات و مشکلات مردم پاسخ می‌گویید. آمده‌ام با شما بحث و مناظره کنم.

    امام فرمود: در چه موضوعی؟ شامی گفت: در بارة کیفیت قرائت قرآن. امام رو به حمران کرد و فرمود؟ جواب این شخص با تو است. مرد شامی گفت: من می‌خواهم با شما بحث کنم نه با حمران. حضرت فرمودند: اگر حمران را محکوم کردی، مرا محکوم کرده‌ای. مرد شامی ناگزیر با حمران وارد بحث شد. هرچه شامی پرسید، پاسخ قاطع و مستدلی از او شنید، به طوری که سرانجام از ادامة بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد. امام فرمود: (حمران را) چگونه دیدی؟ گفت: راستی که حمران خیلی زبردست است، هرچه پرسیدم به نحو شایسته‌ای پاسخ داد.

    شامی گفت: می‌خواهم در باره لغت و ادبیات عرب با شما بحث کنم. امام رو به ابان بن تغلب کرد و فرمود: با او مناظره کن. ابان نیز راه هرگونه گریز را به روی او بست و وی را محکوم ساخت.

    شامی گفت: می‌خواهم در بارة فقه با شما مناظره کنم. امام به زراره فرمود: با او مناظره کن. زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بن‌بست کشاند.

    شامی گفت: می‌خواهم در بارة کلام با شما مناظره کنم. امام به مؤمن طاق دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولی نکشید که شامی از مؤمن طاق نیز
     شکست خورد.

    به همین ترتیب وقتی که شامی درخواست مناظره در بارة استطاعت (قدرت و توانایی انسان بر انجام یا ترک خیر و شر) توحید و امامت نمود، امام به ترتیب به حمزة طیار، هشام بن سالم، و هشام بن حکم دستور داد با وی به مناظره بپردازند و هر سه، با دلایل قاطع و منطق قوی، شامی را محکوم ساختند. با مشاهدة این وضع، ‌امام از خوشحالی تبسم فرمودند.[4]

    1. انسان طبیعتا موجودی اجتماعی است. اگر این گزاره مورد قبول واقع شود باید از ظرفیت‌های اجتماع بهره گرفت. اجتماعی بودن انسان صرفا در میان جمع بودن نیست. بسیاری از حیوانات گروهی زندگی می‌کنند ولی زندگی اجتماعی ندارند و در میان گروه هریک به کار خویش مشغول است، یعنی همان کاری را می‌کند که اگر تنها بود می‌کرد. تقسیم کار اجتماعی مقتضای مدنیت و تمدن است و جوامع انسانی هر چه پیش‌تر رفته‌اند در این موضوع دارایی بیشتری کسب کرده‌اند. در جوامع بدوی هر کس به کار خویش و نیاز خویش مشغول است. گندم خود را می‌کارد، نان خود را می‌پزد، دام خود را می‌پرورد، و شیرش را خودش می‌دوشد و خلاصه نیازهایش را خود تأمین می‌کند. اما هر چه مدنیت گسترده‌تر می‌شود، پیوستگی اجتماعی، تقسیم کار و اعتماد به زحمت دیگران بیشتر می‌شود و در مقابل بهرة کار افزایش می‌یابد و آثار بزرگ‌تری خلق می‌شود.. .

    ***

    حال فرض کنیم کسی از میان این همه مسئولیت تنها یکی را برگزیده و می‌خواهد مثلا محقق یا مبلغ باشد. چنین کسی هم نمی‌تواند در رشتة کاری خود همة شاخه‌ها و انواع آن را پی گیرد مگر آنکه به ارائة کارهای کاملا عمومی و سطحی بسنده کرده باشد. تحقیق عمیق در هر یک از علوم اسلامی نیاز به مطالعات و آمادگی‌های خاص به خود دارد و عمر و انرژی می‌طلبد. آیا می‌توان انتظار داشت که یک نفر هم محقق فقه و حقوق باشد، هم تاریخ اسلام، هم کلام، هم تفسیر، هم اصول، هم فلسفه، هم عرفان، هم ادبیات عرب، هم منطق، هم حدیث و رجال و درایه، هم اخلاق و تربیت اسلامی، هم اندیشه سیاسی اسلام، و هم.. . . در عین حال سخن عمیق و ویژه داشته باشد؟

    تصور چنین پژوهشگری جز با عمر حضرت نوح و نبوغ ابن‌سینا امکان‌پذیر نیست. آنچه تاکنون بیان داشتیم سخنی در باره «تخصص در نقش اجتماعی» بود. بدون تردید «تخصص در علوم» نیز مانند تخصص در نقش اجتماعی یک ضرورت است، بلکه ضرورت آن از جهتی بیشتر است؛ زیرا به دست آوردن مهارت‌ها در سطوح تخصصی زمان و انرژی زیادی نمی‌خواهد اما کسب دانش‌ها معمولا زمان و نیروی فراوانی می‌طلبد. مثلا اگر فرض کنیم هر مهارت را در 6 ماه می‌توان آموخت کسب هر دانش به صورت تخصصی اقلا نیاز به 3 سال تلاش دارد. بنابراین می‌توان فرض کرد طلبه‌ای که در یک رشتة علمی فعالیت تخصصی دارد انواع مهارت‌های طلبگی را آموخته و از آنها به صورت متناوب استفاده کند، اما فرض کسی که همة دانش‌ها را به صورت تخصصی آموخته باشد در شرایط فعلی تحقق‌ناپذیر است.

    در امر تبلیغ نیز تخصص یک ضرورت است. کسی نمی‌تواند هم توان فعالیت فرهنگی در دانشگاه داشته باشد، هم در روستا، هم در شهر، هم در زندان، هم در کودکستان، هم در اینترنت، هم برای زنان، هم برای ایرانیان، هم برای کشورهای خارجی (آسیایی، اروپایی، آفریقایی و.. . ) ، هم به صورت مکتوب، هم به صورت کلامی، هم به صورت تصویر و نمایش و شیوه‌های نوین هنری، هم.. . . و سخن محکم و قالب متناسب تحویل دهد! وجود چنین پدیده‌ای واقعا دیدنی و اعجاز‌آمیز است. گویا این اَبَر انسان‌ها تنها در عالم اوهام و فیلم‌های تخیلی پدید آمده‌اند!

    اگر وجود چنین کسی را هم بتوان فرض کرد، در مقام عمل می‌توان حدس زد که او با این همه هنر و اعجاز و توانایی در زمان واحد تنها به یک کار اشتغال دارد و عملا با کسی که این همه آمادگی ندارد برابر است. پس حتی اگر فرض کنیم که اشخاص در هر یک از رشته‌ها می‌توانند به نحو تخصصی انجام وظیفه کنند نمی‌توان انکار کرد که در همة رشته‌ها با همدیگر نمی‌توانند نقش ایفا کنند. به عنوان مثال فرض کنیم یک معمار توانا، مهارت‌های ساختمانی را در حد قابل توجهی آموخته باشد و هنر بنایی و لوله‌کشی و گچ‌کاری و کاشی‌کاری و نقاشی و شیشه‌بری و برق‌کشی و.. . را به موازات هم داشته باشد. این معمار اگر بخواهد به تنهایی ساختمانی بسازد دست کم دو سال به طول خواهد انجامید اما اگر در پاره‌ای از این توانایی‌ها به هنر و تلاش دیگران اعتماد کند هم در زمان کوتاه‌تری آن بنا ساخته خواهد شد و هم بی‌تردید حاصلِ کار مطلوب‌تر و با کیفیت‌تر خواهد بود. برای ساختن این بنا هرگز لازم نیست همة کارگران همه کاره باشند بلکه اگر هر یک از آنان تنها یک هنر داشته باشد از دو جهت بهتر است؛ یکی افزایش کیفیت کار و دوم کوتاه شدن زمان آموزش و الحاق یک نیروی عملیاتی به این پروژة ساختمانی.

    بنابراین تخصص‌گرایی یک ضرورت اجتماعی و مقتضای تقسیم کار و توزیع نقش‌ها است که با پیچیده شدن بافت جوامع و افزایش نیاز‌ها، دانش‌ها و مهارت‌ها روز به روز بدیهی‌تر می‌گردد و مقتضیات خود را به انسان‌ها بیشتر تحمیل می‌کند. تجربة تاریخی بشر نیز همین را تأیید کرده است. نیاز به تخصص متفرع بر انجام کار است. اگر بنا باشد اثری ارائه کنیم یا تعهدی را محقق سازیم نیاز به تخصص را به خوبی درک می‌کنیم اما اگر تعهدی برای ارائه نداشته باشیم می‌توانیم همواره تنوع‌جویی کنیم و از فضاهای مختلف بهره گیریم. کودکی را در نظر بگیرید که متعهد به انجام کاری نیست. این کودک می‌تواند از انواع کتاب‌ها یا نرم‌افزارها بهره گیرد و روح تنوع‌جوی خود را هر بار با برنامه‌ای ارضا نماید. اما اگر بنا باشد این کودک اثری تولید کند، مثلا در گروه سرودی شرکت کند یا برنامه تلاوت قرآن اجرا کند یا مقاله‌ای بنویسد لازم است تمرین کند یعنی ساعت‌ها در آن موضوع خاص متمرکز شود. این مثال را در ابعاد بسیار بزرگ‌تر در سطح اجتماع می‌توان مشاهده کرد. طلبه اگر مسئولیتی در قبال اجتماع نداشته باشد از مطالعه انواع کتاب‌ها و آشنایی با دانش‌ها و مهارت‌های مختلف بسیار احساس رضایت می‌کند و خوش خواهد بود، اما اگر بنا باشد خدمتی ارائه کند لازم است در یک زمینه متمرکز شود یعنی توان و فرصت خود را بدان معطوف دارد و آن را با همه وجود دریابد.

    بی‌شک طلبه نیاز به اطلاعات عمومی فراوانی دارد و باید با علوم مختلف آشنا باشد اما این پرخوانی و پردانی نباید مانع از آن شود که او در یک رشتة علمی سخن کامل عرضه کند و عمق و پختگی و وسعت نگاه خود را بنمایاند. دست‌کم در یک موضوع، طلبه باید بر همة منابع مسلط باشد و سخن نهایی ارائه دهد. البته حوزه در ابعاد کلان خود باید بر همة دانش‌های اسلامی و فنون مورد نیاز تسلط داشته باشد یعنی همة انواع دانش و مهارت را برای اهداف خود تأمین کرده باشد. اما هر طلبه در این میان عهده‌دار یک رشته و پاسدار یک سنگر است.

    شاید به همین جهات باشد که بزرگان حوزه بر حرکت حوزه به سوی تخصصی شدن تأکید می‌ورزند؛

    «.. . حوزه باید به سمت تخصصی شدن پیش برود. خوشبختانه الآن کارهایی شده و اقدامات مقدماتی انجام گرفته، اما باید جدیت بیشتری بشود و زمان‌بندی صورت گیرد.. . . بایستی تخصصی شدن در حوزه جدی گرفته شود. با این سطح وسیع و کار عظیمی که وجود دارد، حتی خود فقاهت ـ معاملات و عبادات ـ را تخصصی کنند. درست است که اینها به کار هم می‌خورند و هر کدام ممکن است در دیگری اثر بگذارند، اما در عین حال، هرکدام خودش یک کار جداگانه است که می‌تواند یک متخصص داشته باشد و اصول و فقه و ابواب مختلف فقه و تخصص و درجات تخصص و روش‌های دیگر را باید در حوزه جدی گرفت.»[5] «دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و رجال و غیره، باید مورد اهتمام کامل و در متن اصلی برنامه‌های حوزه باشد و برای آنها مدارس تخصصی تشکیل گردد، تا این علوم که حوزه علمیه زادگاه و پرورشگاه آن است، از مهد خود بیگانه نگردد و در آنها، حوزه به بیرون ازخود نیازمند نشود.»[6] «من پیشنهادی دارم که برای پیشرفت و ترقی فقه بسیار مفید است. این مطلب را آیت الله حائری قبلا مطرح کردند. من به مطلب ایشان اضافه می‌کنم که ما به تقسیم کار در فقه و به وجود آمدن رشته‌های تخصصی، احتیاج داریم. از صد سال پیش تا به امروز این موضوع ضرورت پیدا کرده است. در وضع موجود فقها یا باید جلوی رشد و تکامل علم فقه را بگیرند و یا اینکه این پیشنهاد متین و مترقی را عملی سازند که رشته‌های تخصصی را ایجاد کنند و مردم هم در تقلید، تبعیض کنند، همان گونه که در رجوع به طبیب تبعیض می‌کنند. این تبعیض در تکلیف، در فقه ما هم مطرح شده است. در مقدمه العروه الوثقی در مسئلة اجتهاد و تقلید تصریح شده است که اگر فقیهی در معاملات اعلم بود و فقیهی در عبادات، وظیفه مقلد، تبعیض در تکلیف است. یعنی نه اینکه می‌تواند تبعیض کند بلکه وظیفه مقلدِ وظیفه‌شناس تبعیض در تقلید است.»[7]

    به بیان دیگر می‌توان گفت که روایت مشهور «العُلَماءُ وَرَثَهُ الأنبِیاء» در صدد بیان رسالت جامعة عالمان و نهاد روحانیت است، نه رسالت یک عالم دین. الگوی مطلوب طلبه در زمان کنونی ایفای وظایف پیامبران به صورت جامع نیست. یعنی با گسترش دانش‌ها و مهارت‌ها در زمان حاضر طلبه نمی‌تواند تمام نقش‌های انبیا را یک‌باره بر عهده بگیرد. اما حوزة علمیه با توزیع نقش‌ها و تقسیم مسئولیت‌ها می‌تواند و باید این کار را بکند. حوزه علمیه با هیأت ترکیبی خود و نهاد روحانیت با هویت جمعی خویش، وارث تمام شؤون و رسالت‌های انبیا است. اما هر طلبه تنها به بخشی از این رسالت‌ها که بهتر و مؤثرتر می‌تواند ایفا کند متعهد می‌شود.

    بنابراین برنامة آموزشی و تربیتی طلاب همواره مشترک نیست و مسئولان آموزشی و پرورشی حوزه نباید اصرار داشته باشند که الگوهای مشابه و یکسانی از طلاب پدید آورند؛ زیرا از آنان نقش‌ها و کارکردهای متفاوت انتظار می‌رود و آمادگی‌های مختلفی باید در آنها فراهم آمده باشد. بدین ترتیب در تعریف طلبه موفق تنها یک مدلِ تیپ ارائه نمی‌شود؛ بلکه طلبه‌های متعدد با الگوی عمل اجتماعی مختلف ـ که همه در راستای تحقق بهینه اهداف دین است ـ می‌توانند الگوی مطلوب طلبه را دارا باشند. در این میانه گرچه به ظاهر هر کسی سازی می‌نوازد، اما برایند همه این ساز و نوازها یک سمفونی هماهنگ و کنسرت موزون است که هر شنونده‌ای را میخکوب و مسحور می‌گرداند.

    اکنون معنای تخصص و مراد ما از آن روشن گردیده است؛ تخصصِ هر کس موضوعی است که عمدة زمان و توان صنفی خود را بدان اختصاص داده و عمر خود را در آن صرف می‌کند. این ویژگی موجب پیدایش توانایی در انجام آن کار می‌شود که او را در آن کار بر دیگران امتیاز می‌بخشد. سطوح بالای تخصص نوعی قهرمانی و توانایی ویژه است. بی‌شک این صفت قهرمانی در همة رشته‌ها حاصل نمی‌شود، و تنها در یکی دو رشته امکان‌پذیر است برخلاف توانایی عمومی که در عرصه‌های مختلف قابل تحصیل است.

    با توجه به اینکه مأموریت طلبه فعالیت فرهنگی است، یعنی طلبه از خود آثار فرهنگی به جای می‌گذارد طبعا تخصص طلبه نیز تخصص فرهنگی است. هر اثر فرهنگی چنانچه پیش‌تر نیز گفتیم دارای سه بعد مخاطب، قالب و محتوا است. یعنی طلبه می‌کوشد محتوای معینی را در قالب خاصی به مخاطبی عرضه کند. بدون این سه بُعد هیچ اثر فرهنگی قابلیت تحقق ندارد. به یک لحاظ می‌توان تخصص‌های فرهنگی را از این سه زاویه برش داد. می‌توان کسی را فرض کرد که تخصص در محتوای خاصی (مانند مهدویت، زن یا اخلاق) دارد یا کسی که برای مخاطب خاصی (مانند جوانان، کودکان یا دانشجویان) به صورت تخصصی می‌تواند آثاری عرضه کند یا کسی که در استفاده از قالب مشخصی (همچون نشریه، سخنرانی یا مناظره) تخصص دارد و آثار ویژه‌ای خلق می‌کند.



    [1]. و قد خلقکم اطوارا (نوح 71: 14)

    [2]. ابهام در ویژگی‌های دوره خدمت منشا عدم درک درست نقش‌ها و وظایف اجتماعی است. سیر کلان جامعه ما در شرایط زرین کنونی، به تعبیر مقام ‌معظم‌ رهبری حرکت به سوی تمدن‌سازی اسلامی است. برای این منظور متناسب با نیازهای فراوان موجود، نیاز به طلبه و تخصص طلبگی وجود دارد. شاید نیم نگاهی به تمدن رقیب ـ یعنی تمدن غرب ـ بهتر این مطلب را روشن كند. تمامی رشته‌ها و گرایش‌های انسانی مانند علوم تربیتی، روان‌شناسی، اقتصاد، حقوق، مدیریت، علوم سیاسی، و... همچنین تمامی نقش‌های وابسته به این سنخ موضوعات در حیطه كار روحانیت قرار دارد و این حداقلی است كه برای نظام‌سازی و بنای تمدن اسلامی باید در نظر داشت. علاوه بر این دغدغه‌هایی که به دلیل برخورد با نظام‌های فكری مادی به وجود آمده هرچند مسئله اصلی تفکر اسلامی به شمار نیاید، به این فهرست باید افزوده شود. غایتی به این بزرگی را تنها با یک عزم جمعی و همکاری تاریخی دنبال می‌شود. از این رو تأکید بر تخصص با جامعیت علمی در سطوح کلان منافات ندارد بلکه تکمیل می‌گردد. این جامعیت صفت نظام علمی است نه صفت فرد. به عبارت دیگر در آینده علمی حوزه‌ها، نظام جامع المعقول و ‌المنقول وجود دارد نه افراد جامع‌المغقول و المنقول. بدین ترتیب مزایای جامعیت علمی در یک نظام گسترده دانش تأمین خواهد شد. عامل پیوند میان این تخصص‌ها و آن جامعیت دانش‌های میان رشته‌ای است. جامعیت به معنای کامل آن وظیفه افراد نیست، وظیفه نهاد روحانیت است. یعنی یک روحانی وارث تمام وظایف پیامبر اسلام نیست. بلکه وظایف سنگین انبیا بر دوش نهاد بزرگ روحانیت است و هر فرد در این سازمان بزرگ باید متناسب با توان خود متعهد انجام بخشی از این رسالت گسترده باشد.

    [3]. پیامبر اکرم6 فرمودند: انّ اللهَ یُحِبّ عَبدا اذا عَمِلَ عَمَلا اَحکَمَهُ، خداوند بنده‌ای را دوست دارد که هرگاه کاری می‌کند آن را استوار و محکم انجام می‌دهد. امالی طوسی، ص 427، مجلس 15.

    [4]. اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، ص 278. قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ص 416، سیرة پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص362.

    [5]. مقام معظم رهبری در آغاز درس خارج فقه 31/ 6/ 70.

    [6]. مقام معظم رهبری در پیام به جامعة مدرسین حوزه علمیه قم 24/ 8/ 71.

    [7]. شهید مرتضی مطهری، ده‌ گفتار، ص 124.

    • تعداد رکورد ها : 18
    طلبه و انتخاب رشته تحصیلی