راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • لباس روحانيت چراها و بايدها  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  •  

    پرسش‏ها و ابهام‏ها

     

    1. مانع ارتباط

    گاهى گفته مى‏شود «روحانى هنگامى كه با لباس در ميان مردم ظاهر مى‏شود از ابتدا يك امتياز منفى همراه خود آورده‏است و اين لباس مانند يك حجاب و مانع ارتباطى، قدرت نفوذ او را گرفته و تأثير كلام او را كم مى‏كند. از اين رو اگر لباسى همشكل با ديگران داشته باشد، مردم او را از خودشان مى‏دانند و او سريع‏تر مى‏تواند وظايف خود را انجام دهد.»

    اين گفته از دو جهت مخدوش است: يكى اينكه كليّت ندارد و در موارد بسيارى داشتن لباس خود به خود موجب اعتماد مردم است و ارتباط را تسهيل مى‏كند و اين به بركت زحمت روحانيانى است كه در اين لباس به وظايف علمى و عملى خود نيك عمل كرده‏اند.

    ديگر اينكه به فرض چنين باشد، غرض از اين ارتباط، انتقال انبوهى از معارف و ملكات است كه از توان فردى يك نفر بسيار بيشتر است. اين مبلغ بالاخره بايد مخاطب خود را به سرچشمه‏اى كه خود از آن سيراب گشته متصل كند و بر سر سفره‏اى كه خود از آن تغذيه شده بنشاند.

    پيامى را كه او مى‏خواهد انتقال دهد، بسيار كامل‏تر، اصيل‏تر، روان‏تر و زيباتر در منابع اسلامى و آثار انديشمندان آمده‏است. ظاهر داستان اينگونه است كه بدون لباس روحانيت در مواردى مقبوليت و موفقيت بيشتر است. اما اين موفقيت اندك در نهايت بايد به پيوند مخاطب و روحانيت بينجامد تا استمرار داشته باشد و به بار بنشيند. پس يكى ديگر از كاركردهاى لباس روحانيت اين است كه موفقيت يك روحانى در ارتباط با مردم، تبليغ غيرمستقيم اين نهاد و جلب اعتماد آنان به عالمان دين خواهد بود.

    اگر مخاطب ما از اين لباس تصوير نامباركى در ذهن دارد و احساس چندش يا نفرت مى‏كند خود را از منبع سرشار معارف دين محروم ساخته و بهترين خدمت به او ايجاد محبت و جلب اعتماد او به نهاد روحانيت است. پس راه چاره اين نيست كه صحنه را ترك كنيم و لباس روحانيت را كنار بگذاريم تا او اندكى جذب شود بلكه بايد با گفتار و عمل و با استقامت بنياد بدبينى و بى‏اعتمادى را در وجود او براندازيم و برداشت‏هاى غلط او را اصلاح كنيم. بايد بدانيم كه شخصيت ما در نظر ديگران در نگاه اول وابسته به ظواهر و شعائر است ولى در ادامه، به اخلاق و رفتار و ملكات ما بستگى دارد. گرچه اظهار نظر فورى ديگران نسبت به ما براساس تيپ ظاهرى و ذهنيت‏هاى نابجا و غيرمطمئن صورت مى‏گيرد ولى تحمل اين اظهار نظر بدوى، آنها را با لايه‏هاى زيرين اين ظواهر آشنا مى‏سازد و در درازمدت موجب تغيير ذهنيت آنها مى‏شود.

    ما چه بخواهيم و چه نخواهيم به حكم وظيفة روحانيت مردم را به مبارزه با شهوات و خواسته‏هاى نفسانى دعوت مى‏كنيم و به بيان صريح‏تر هميشه مزاحم شهوترانى مردم هستيم. اين ويژگى علاوه بر مسئوليتى كه براى خود ما در مبارزة مستمر با هواى نفس ايجاد مى‏كند قطعاً در مواردى موجب نارضايتى مردم خواهد شد. بنابراين بعيد نيست كه فرار طلاب واجد شرايط از پوشيدن لباس روحانيت گاهى به جهت «اصالت قائل شدن براى رضايت مردم» باشد كه اين خود نوعى تبعيّت از هواى نفس است.

     

    2. عدم ضرورت

          عالمان دين بدون داشتن لباس مشخص هم مى‏توانند وظايف خود را انجام دهند چه نيازى به تمايز آنها از ساير مردم هست؟

    در اينكه عالمان دين بدون داشتن نماد هم مى‏توانند بخشى از وظايف خود را انجام دهند شكى نيست. اما همة بحث گذشته براى اثبات اين مسئله بود كه داشتن اين نماد آنها را در انجام وظايفشان موفق‏تر مى‏كند.

    حتى اگر «لباس روحانيت» ضرورت نداشته باشد از بهره‏هاى فراوان آن نمى‏توان چشم‏پوشى كرد و در مجموع، اين لباس مورد توصيه است.

     

    3. تغيير معناى نماد

          تمام اين فوائد مربوط به صورتى است كه لباس روحانيت نماد علم و دين و تقوى باشد. ولى امروزه به جهت عملكرد تعدادى از روحانيان يا تبليغ سوء دشمنان، اين لباس نماد مفت‏خورى و تنبلى و پرگويى شده و افراد كم سواد پرتوقع و محترم! را تداعى مى‏كند.

    اين گفته از جهات مختلف قابل بررسى است: اولاً تودة مردم به رغم مشاهدة برخى روحانى‏نمايان بى‏تقوا و متظاهران بى‏هويت به بدنة اصيل روحانيت اعتماد دارند و به حق، اين دو را از هم تفكيك مى‏كنند. به‏رغم خيانت دوستان جاهل و تلاش دشمنان مغرض، اين لباس هنوز نماد اسلام و تشيع است و پيوند خود را با قرآن و عترت حفظ نموده‏است. نشان روشن اين ادعا در لابلاى كلمات مردم ديده مى‏شود. به اين جملات دقت كنيد: «از روحانى انتظار نمى‏رود، آخوند كه مدعى خوبى است نبايد مرتكب بدى شود. شما ديگر چرا...» نظير اين عبارات كه فراوان در فرهنگ عامة، ديده مى‏شود به خوبى حقانيت و مقبوليت روحانيت اصيل و تفكيك ميان روحانيت و روحانى (صنف و اشخاص) را مى‏نماياند. با وجود خورشيدهاى تابناكى همچون امام، علامه طباطبايى، شهيد مدرس، شهيد مطهرى، شيخ فضل الله نورى، آيت‏الله بهجت، آيت‏الله جوادى آملى، رهبر معظم انقلاب و... در ميان روحانيت چه كسى به نور اندك آن روحانى‏نمايان توجه مى‏كند؟ چگونه مى‏توان باور كرد شخصيت عظيم اين بزرگان كه تاريخ و جغرافياى انسان را تحت تأثير قرار داده در معناى نمادى كه هميشه در بر داشته‏اند تأثير نداشته باشد، اما پاره‏اى روحانى‏نمايان رسوا كه در استفاده از اين لباس مورد انتقاد و اعتراض عصرها و نسل‏ها بوده‏اند موفق به تغيير معناى اين لباس شده باشند!

    اين نگرش تصور نادرست ناآگاهانى است كه تعريف نهاد «روحانيت» را در رفتار يكى دو شخصيت ناپارساى معوج - كه از روحانيت فقط لباس آن را به تن دارند - جست‏وجو مى‏كنند. در شب تاريك ناآگاهى، پرتو اندك اين كرم‏هاى شب‏تاب، توجه رهگذران را - از فاصله‏اى بسيار كم و براى مدتى كوتاه - به خود جلب مى‏كند. نوجوانى كه تصوير روحانى را از مشاهدة عملكرد آخوند كم‏سواد و پرتوقع دريافت كرده به زودى با شخصيت روحانيان پارسا و عالمان زمان‏آگاه اهل عمل آشنا خواهد شد و اصل را از بدل تشخيص خواهد داد و چرا ما يكى از آن روحانيان اصيل نباشيم و چرا عمل ما گذار از آن توهم به اين حقيقت را آسان و سريع نكند؟ معرفى كامل نهاد روحانيت و اهداف و رسالت‏هاى آن موجب محكوميت و خلع لباس روحانى‏نمايان در اذهان مردم مى‏شود.

    اگر ما با گفتار و عمل خود در معرفى جايگاه حقيقى حوزه تلاش كنيم تصوير نادرست افراد از روحانيت اصلاح خواهد شد و ديگر لازم نيست لباس علم و دين را كنار بگذاريم و از مشابهت و پيوند با آن همه افتخارات احساس شرمندگى و سرشكستگى كنيم. شايسته نيست جهل مردمان باعث پشيمانى ما از ارتباط با حقيقت شود بلكه بايد ارتباط ما با حقيقت ريشة جهل را بسوزاند. پوشيدن اين لباس مشابهت به آن شخصيت‏هاى تابناك و ابراز افتخار از حضور در ميان آنان است. پوشيدن اين لباس اعلام وفادارى به رسالت انبياء و قرار گرفتن در مسير حركت پيشوايان معصوم‏عليهم السلام است. نبايد گوهر گرانبهاى هويتمان را با اظهارنظر كودكانة مردم جاهل يا وسوسة مغرضانة دشمن آگاه سفال بپنداريم!

    آن توهم و اين توطئه نبايد ما را فريب دهد تا دارايى ارزشمند خود را واگذاريم و از دست بدهيم. امروزه به خوبى ثابت شده‏است كه دشمنانى با تدبير و تلاش و برنامه و دوستانى با سستى و كوتاهى و بى‏برنامگى در صدد هستند تا ابعاد تأثير انديشمندان حوزه را محدود نمايند و شخصيت امثال امام و مطهرى و بهشتى را ملكوك جلوه دهند.

    ثانياً سوءاستفاده از يك چيز دليل بطلان آن نيست. هر نهاد و سازمانى كه تأثير بيشترى داشته باشد بيشتر مورد هجوم قرار مى‏گيرد و از آن سوء استفاده مى‏شود و اين يك واقعيت تجربه شدة تاريخى است كه در كنار ساير حقايق بايد به جامعه انتقال يابد. عالمان دين به جهت تأثير گسترده‏اى كه در فرهنگ جوامع و در زمان و مكان داشته‏اند مشمول همين قاعده هستند. روحانيت بايد براى حفظ اصالت خود و تصفية روحانى‏نمايان بى‏مسئوليت تمام تلاش خود را به كار گيرد. اما مردم هم بايد بدانند كه در ميان هر صنفى كم و بيش خوب و بد وجود دارد و نمى‏توان بدون مقدمه انتظار شايستگى صد در صد همه را داشت. به يكى از بزرگان حوزه گفتند فلان روحانى دزدى كرده‏است. ايشان فرموده بودند او پيش از اين هم يك چيز از ما دزديده بود: عنوان روحانى و لباس روحانيت را!

    ثالثاً بالاترين تأثيرى كه وجود اين پديدة شوم (نفوذ روحانى‏نمايان) در جامعه گذارده اين است كه لباس روحانيت دو چيز را به موازات هم تداعى كند:

    - نهاد مقدس روحانيت؛

    - چهره‏هاى ناپاك و كركسان طاوس نما.

    نهايت اتفاقى كه ممكن است افتاده باشد اين است كه اين لباس، نماد مشترك يك «صنف» و چند «فرد» باشد. اما از آنجا كه تعريف صنف از افراد گرفته نمى‏شود همين اشتراك ظاهرى، نشان محكوميت آن افراد است. مثلاً پزشكى يا معلمى شغلى مقدس است. از آن جا كه قداست اين دو حرفه با تعريف صنف معلمى يا پزشكى ثابت مى‏شود و هيچ ربطى به پزشكان و معلمان ندارد. اگر ده‏ها پزشك يا معلم بى‏تعهد هم وجود داشته باشد آسيبى به قداست صنف وارد نمى‏شود.

    وجود صنف روحانى در جامعه همچون ساير اصناف و بلكه بيش از آنها ضرورى است. مسئوليت اين صنف هم مانند ساير اصناف و بلكه بيشتر از آنها مهم است. اگر چنين است چه باك اگر «كسانى» در اين «صنفِ» مقدس نامقدس‏اند. ما مى‏توانيم به وظيفة خود خوب عمل كنيم. آيا سزاوار نيست كه ما هم با خدمت مضاعف و رفتار ارزش‏مدار، بخشى از عملكرد ناشايست آن كسان را جبران كنيم و در اصلاح ذهنيت سوء مردم سهمى داشته باشيم؟

    مخالفت با روحانى بر دو گونه است:

    الف. موافقت با اصل صنف و مخالفت با بعضى از افراد. اين مخالفت، مخالفتى بجا و برخاسته از دلسوزى و روشن‏بينى است. ما نيز در ميان همين گروه قرار داريم.

    ب. مخالفت با اصل صنف و به دنبال آن مخالفت با افراد. اينگونه مخالفت از نوع مخالفت با روش انبياى الهى است كه هميشه در تاريخ وجود داشته‏است. با اينگونه مخالفت‏ها بايد با قدرت و استقامت مبارزه كرد و هيچ نرمشى يا ضعفى در مقابل آن نبايد نشان داد.

    روحانيت نهادى است كه در تقسيم كار اجتماعى مسئوليت تبيين، تحقيق و اجراى دين در سطح جامعه را بر عهده دارد و در هنگامة خطر به دفاع از دين مى‏پردازد. آنها كه اين نهاد را تضعيف مى‏كنند با «دين خدا» مخالفند.

     

    4. تمسخر و هتك قداست

          عده‏اى در ميان مردم بى‏مهابا اين لباس را مسخره مى‏كنند به آن اهانت مى‏كنند و وجود آن را عامل بدبختى و گرفتارى مى‏دانند. آيا پوشيدن اين لباس در اين شرايط كمك به سبك شدن جايگاه روحانيت و هتك قداست آن نيست؟

    اولاً اينگونه اهانت‏ها اصلاً تازگى ندارد. همة ارزش‏مداران و حق محوران با اين پديده مواجه بوده‏اند. اگر امروز كسانى روحانيت را عامل بدبختى معرفى مى‏كنند يك روز به موساى كليم نيز فال بد مى‏زدند. و ان تصبهم سيّئة يطيروا بموسى و من معه؛[1]

    ثانياً اگر ما در مقابل اين برخورد ابلهانه از خود ضعف نشان دهيم و تحت تأثير جوسازى مخالفان صحنه را رها كنيم، آنان را به اهداف خود نزديك ساخته‏ايم. غرض اصلى آنها از اين برخورد، تضعيف انگيزة نيروهاى حق و رهايى از مزاحمت آنان است كه به آن خواهند رسيد. آنها با اين كلمات مى‏خواهند ضعف و تقصير خود را بپوشانند يا موجه جلوه دهند. ما نبايد شريك جرم آنان شويم و زندگى خود را براساس خواستة نابجاى آنها سامان دهيم. شبيه شاگردان درسخوان يك كلاس كه از سوى عده‏اى دانش‏آموز بى‏مسئوليت متهم به پرخوانى مى‏شوند و دائماً مورد تمسخر قرار مى‏گيرند. اگر در مقابل اين زخم زبان‏ها مقاومت نمايند هنگام دريافت كارنامه يا ادامة تحصيل و انتخاب شغل، پاسخ كوبنده‏اى براى طعنه‏هاى آنها خواهند داشت. قرآن كريم نيز پاسخ پيروان انبياء به طعنه‏هاى كفار را اينگونه بيان كرده‏است:

    ان الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون... فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون[2]

    قال ان تسخروا منّا فانّا نسخر منكم كما تسخرون[3]

    ثالثاً وجدان‏هاى سالم و فطرت‏هاى دست ناخورده هر چند در مقابل اين گونه برخوردها پاسخ آماده‏اى نداشته باشند و موضع‏گيرى روشنى ننمايند اما پيش خود روش باطل آنها را ستايش نمى‏كنند. انسان به فطرت خدادادى خود در مقابل بدى‏ها و زشتى‏ها جبهه مى‏گيرد و از اعماق جان زيبايى‏ها و ارزش‏ها را مى‏ستايد هر چند خودش اهل عمل نباشد.

    فألهمها فجورها و تقواها[4]

    سرّ نامگذارى كارهاى خوب به «معروف» همين است كه كارهاى خوب نزد عقل‏هاى سالم به رسميت شناخته شده و به خوبى معروفند[5] حتى دشمنان و معاندان هم به فضايل انسان‏هاى وارسته اعتراف دارند و مخالفت و دشمنى آنها به جهت شهوت عملى است نه شبهة علمى.[6]

    رابعاً رفتار اسلامى يك روحانى عامل، تأثير انبوهى از اهانت‏ها و تمسخرهاى بى منطق را خنثى مى‏نمايد.

    خامسا براى حفظ قداست امور مقدس نبايد آنها را از صحنه خارج كرد. قرآن اگر مقدس است بايد از آن بيشتر بهره گرفت نه اينكه آن را به بهانة تقدس در يك قاب زرين گرانبها محبوس نمود. شهيد اگر مقدس است بايد در متن جامعه سرچشمة الهام و عبرت باشد نه اينكه به نقطة دورافتاده‏اى خارج از شهر تبعيد شود و از آن يادى در ميان نباشد.

    روحانيت هم اگر مقدس است بايد اين قداست را در راه رسالت‏هاى بزرگ خود به كار گيرد نه اينكه براى حفظ قداست خويش دست از فعاليت بردارد و از جامعه فاصله بگيرد.

    سادساً ما هرگونه روشى براى زندگى خود انتخاب كنيم و هر لباسى كه بپوشيم در نهايت، مورد اعتراض گروهى از مردم خواهيم بود. هرگز نمى‏توان رضايت همگان را به دست آورد. اگر چنين است - كه هست - به جاى توجه به رضايت و نارضايتى مردم به رضا و سخط خداى مردم توجه كنيم تا از ولايت و نصرت او بهره‏مند گرديم. اگر بخواهيم رضايت مخالفان دين و روحانيت را جلب كنيم بايد دست از همة اعتقادات خود برداريم و پيرو آيين آنها گرديم. و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم، قل ان هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولى و لا نصير.[7]

     

    5. محدوديت

          پوشيدن اين لباس موجب محدوديت مى‏شود، بلندى لباس دست و پاگير است و حركت انسان را كند مى‏كند، در سرما و گرما هم مشكل‏ساز است.

    اولاً اين مقدار زحمت و محدوديتى كه براى اين لباس فرض شده در مقابل آن همه فوايدى كه در صفحات گذشته بيان گشت بسيار ناچيز است. براى رسيدن به آن بهره‏ها اين مقدار هزينه را بايد با جان و دل پرداخت. سزاوار نيست آسايش خود را به عنوان ملاك اصلى انتخاب‏ها و عمل‏ها در نظر بگيريم؛ زيرا دفاع از جبهة حق با راحت‏طلبى و تن‏آسايى امكان‏پذير نيست. و بايد بدانيم خداى شكور (قدرشناس) به تناسب رنج و تلاشى كه ما در راه حمايت از دين او متحمل مى‏شويم به ما پاداش مى‏دهد ولينصرن اللَّه من ينصره.[8]

    ثانياً طبيعت انسان به گونه‏اى است كه با گذشت زمان به شرايط سخت خو مى‏گيرد و دشوارى شرايط بر اثر عادت قابل تحمل بلكه نامحسوس مى‏شود. تا پيش از نهضت رنسانس و حتى تا مدت‏ها پس از آن تقريباً همة اقوام و ملل، لباس بلند مى‏پوشيدند و هيچ كس هم احساس محدوديت و خفگى نمى‏كرد. موزه‏هاى لباس در كشورهاى اروپايى شاهد اين مدعا است.[9] بانوان مسلمان، قرن‏ها است در محيط اجتماع، چادر به سر مى‏كنند و به راحتى حضور اسلامى خود را ادامه مى‏دهند و بر خلاف تصور برخى احساس زحمت نمى‏كنند بلكه تصور نداشتن چادر پيش چشم نامحرم لرزه بر اندامشان مى‏اندازد. اكنون نيز هزاران روحانى اين لباس مقدس را به تن دارند و همة فعاليت‏هاى اجتماعى خود را بدون احساس تنگنا انجام مى‏دهند. پس نبايد گمان كرد سختى اولية يك عمل تا ابد باقى مى‏ماند.

    نمونه‏هاى ديگرى از محدوديت نيز وجود دارد كه بيشتر موجب مصونيت طلبه مى‏شود. طلبه در انجام هر كارى آزاد نيست و نسبت به ساير مردم محدوديت رفتارى دارد و اين به جهت شأن طلبه، مناسبت او با دين و ديدگاه تودة مردم نسبت به اوست كه رفتار او را جهت شرعى مى‏شمارند.

    طلبه در به كار بردن واژه‏ها، سخن گفتن يا سكوت كردن، شركت يا غيبت در مجالس، نوع نشستن، برخاستن، راه رفتن، نگاه كردن، خنديدن، شوخى كردن، خشم، خريد كردن، حضور در فضاى خاص و عملكرد خود بسيار بايد دقيق باشد و به تبعات اين رفتارها توجه ويژه كند. بازتاب نهايى عملكرد طلبه چه بسا موجب «پيدايش سنت يا بدعتى» در اجتماع شود كه مسئوليت آن مستقيماً بر عهدة طلبه است. در اين زمينه در آينده سخنى خواهيم داشت.

     

    6. شبهة اصالت

          اين لباس هيچ ريشة شرعى يا تاريخى ندارد و ساخته و پرداختة دست روحانيان است.

    فرض كنيم چنين باشد بر اين فرض چه اشكالى به روحانيت وارد مى‏شود؟ آيا قرار دادن يك نماد كه در زندگى فردى و صنفى روحانى اين همه اثر دارد اشكال دارد؟ مگر بسيارى از اصناف اجتماعى نماد ويژه ندارند؟ به نظر مى‏رسد اگر روزى اين لباس نمى‏بود بر روحانيت لازم بود نماد ديگرى براى هويت صنفى خويش وضع كنند و همين امروز هم، تكميل اين نماد يا وضع نمادهاى ديگر براى ارتقاى سطح پيام‏رسانى پسنديده و مفيد است.

    اصل استفاده از نماد و بهره گرفتن از بركات آن، علاوه بر اينكه به تأييد عقل و تجربة تاريخى بشر رسيده، در سيره و سنّت پيشوايان الهى نيز شاهد دارد. مثلاً در قرآن كريم به صندوقچه‏اى اشاره شده‏است كه يادگار حضرت موسى بوده و نشانه‏هاى نبوت در آن قرار داشته و در ميان بنى اسرائيل به قداست و احترام نگاهدارى مى‏شده‏است.[10]

    در احوال امير مؤمنان‏عليه السلام نيز آمده‏است كه هنگام ناراحتى قباى زرد رنگى را به دوش مى‏انداختند و شدّت نگرانى خود را با اين نماد نشان مى‏دادند.[11] همچنين نقل شده‏است آن حضرت در  جنگ صفين عمامه پيامبر را به سر گذاشتند.[12] امام حسين‏عليه السلام نيز در صحنه نبرد عاشورا لباس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را به تن كردند و با اين تشابه ظاهرى انتساب خود را به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله يادآورى كردند. امام زمان‏عليه السلام نيز پس از ظهور نمادهاى منسوب به پيامبر و اهل بيت‏عليهم السلام را همراه خود دارند.

    نمونة زيباى ديگر از «پيام‏رسانى با نماد» در سيرة پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اينگونه نقل شده‏است: «گويا در مسجدالنبى سه ستون قرار داشت كه رسول خداصلى الله عليه وآله كنار هر يك كه مى‏نشست معنايى خاص داشت و مسلمانان مى‏دانستند كه هنگام چه كارى است. ستونى، خاص مردم، ستونى براى خلوت و ستونى براى شور و مشورت و تصميم‏گيرى. آنگاه كه در كنار ستون اوّل بودند، مردم مى‏دانستند كه براى رسيدگى به مسائل عمومى مردم نشسته‏اند، اختلافات، مرافعات، پاسخ به مسائل، نصيحت اشخاص و تذكر به افراد و...؛ ستون دوّم براى خلوت و عبادت و تهجد پيامبر بود؛ و ستون سوّم براى مسائل و... يك مسجد كوچك و ساده و بى‏پيرايه و اين هم نظم!«[13]

    امّا به هر حال مصداق نماد در شرايط مختلف اجتماعى متفاوت است و نبايد انتظار داشت نمادهايى كه در سده‏هاى پيش رواج داشته امروزه نيز به همان كيفيت به كار رود. رايج‏ترين نمادها در ميان اجتماعات بشرى واژه‏ها هستند كه به رغم تلاش فراوانى كه صرف پاسدارى از آنها مى‏شود در طول زمان دستخوش تغيير و فرسايش معنوى شده‏اند.

     

    7. تمايز و امتيازخواهى

    آنگونه كه از سيرة پيامبر اكرم(ص) نقل شده، آن حضرت در ميان جمع هيچ تعيّنى نداشتند و قابل تشخيص از تودة مردم نبودند[14] در آيات قرآن هم آمده‏است: و ما ارسلنا من رسول الّا بلسان قومه[15] يعنى ما همة پيامبران را با زبان (و نشانه‏هاى ملّى) قوم خود ارسال كرده‏ايم بر اين اساس روحانيان نيز نبايد نشانه‏اى ممتاز از ساير اقشار جامعه داشته باشند.

    پيش از اين گفته شد كه پيامبران هم براى اجراى مسئوليت الهى، نيازمند معرفى خود به مردم بودند. البتّه كوچك بودن محيط زندگى و ساده بودن روابط اجتماعى در آن زمان و مكان، طبعاً اين معرّفى را آسان‏تر مى‏كرد. امروزه به جهت كثرت نهادهاى اجتماعى و روابط پيچيده‏اى كه در جوامع وجود دارد از ظرفيت نمادها بيشتر استفاده مى‏شود. به بيان ديگر مى‏توان گفت نفس متمايز بودن از ديگران مذموم نيست[16] آنچه بد است امتيازخواهى و برترى‏جويى است نه انتساب به يك گروه. روحانى نبايد خود را تافتة جدابافته و مستحق احترام يا مزاياى ويژه بداند. هر كس به اين انگيزه از لباس روحانيت سوء استفاده كند از سنّت پيامبر فاصله گرفته و از دايرة اخلاق و روحانيّت به دور مانده است. چنانچه در ساير اقشار و اصناف هم امتيازطلبى و رانت‏خواهى محكوم است.

    روحانى بايد تمام وجود خود را وقف اهداف «دين» گرداند نه آنكه از وابستگى به دين كلاهى براى «خود» فراهم آورد. روح رفتار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تواضع و مردمى بودن است كه با اين لباس هم مى‏توان آن را رعايت كرد و مخالفت با برترى‏جويى و فخرفروشى است كه بدون اين لباس هم امكان‏پذير است.

    ثانياً آيه‏اى كه به آن استناد شده بيش از آن كه اشكال را تأييد كند، مدعا را تثبيت مى‏نمايد. هر پيامبرى به زبان قوم خود ارسال شده است و رسالت پيامبران بايد در سطح آگاهى تودة مردم و با ابزار تبليغى متناسب با زمان و مكان اجرا شود تا به خوبى به بار نشيند. در ادامة همين فراز از آيه آمده‏است: ليبيّن لهم يعنى اين همزبانى نه به خاطر عدم تمايز كه به هدف انتقال پيام و ارائة بيان است «استفاده از نماد» زبان متعارف انتقال پيام در ميان بشر امروز است و براساس همين آيه وارثان رسالت انبيا بايد از آن بهره بگيرند.

    ثالثاً خدا در قرآن اختلاف رنگ‏ها و زبان‏ها را يكى از نشانه‏هاى خود مى‏داند: و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم[17] و مى‏فرمايد: وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم.[18]

    پس خداى متعال، خود، اين تمايزها را قرار داده‏است تا انسان‏ها يكديگر را بشناسند و امر تعاملات اجتماعى سامان گيرد و هيچ يك از اين تفاوت‏ها ملاك برترى انسان نيست.

    اگر انسان‏ها هم به همين هدف (تعارف، شناسايى و تسهيل روابط اجتماعى) تفاوت‏هايى در ميان خود قرار دهند، بيراهه نپيموده‏اند.

     

    8. لباس شهرت و خلاف عرف

          آيا لباس روحانيت لباس شهرت و خلاف عرف جامعه نيست؟ آيا روحانى با اين لباس در ميان مردم انگشت‏نما نمى‏شود.

    پيروى از شيوه‏هاى متعارف و مخالفت نكردن با رويه و روند معمول ميان مردم و خود را متفاوت از ديگران نشان ندادن، در شرايط عادى توصيه شده‏است. البته در صورتى كه يك سنّت متعارف يا روش معمول مغاير با حكم خدا يا يك حقيقت باشد و يا مصلحت مهم‏ترى در مخالفت آن وجود داشته باشد، انسان موظف است هم خودش خلاف آن عمل كند و هم ديگران را با قول و عمل خود آگاهى بخشد.[19]

    و كذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا على امه و انا على آثارهم مقتدون قال اولو جئتكم باهدى مما وجدتم عليه آباءكم؛[20]

    و ما در هيچ جامعه‏اى پيش از تو پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آيينى و راهى يافته‏ايم و از پى آنها راه مى‏سپاريم. گفت هر چند هدايت‏كننده‏تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايد براى شما بياورم؟

    در اين آيه خداى متعال پيروى كوركورانه از آيين پدران را كه اعتقاد به باطل و هلاكت ابدى است محكوم كرده‏است.

    از باب مثال اگر در جامعه‏اى نماز خواندن، حفظ پوشش شرعى يا تقيد به احكام خدا، عقب‏ماندگى و بى‏فرهنگى تلقى گردد، انسان نبايد تنها به خاطر نظر ديگران دست از باورهاى درست خود بردارد بلكه بايد با قدرت و استقامت در مسير حق استوار بماند.

    و نيز پاره‏اى از سخت‏گيرى‏ها و آداب سنگين در مسئلة ازدواج گرچه با حكم خدا مخالفتى ندارد اما مقابله و جلوگيرى از آن كه به تسهيل ازدواج جوانان و رفع زمينة گناه در اجتماع مى‏انجامد داراى مصلحت بيشترى است.

    به بيان ديگر «عرف جامعه» و «هنجار عمومى» موضوع مستقلى براى مخالفت نيست و مخالفت با آن هميشه ارزش نمى‏باشد. موضوع مستقلى براى تبعيت هم نيست كه لازم باشد هميشه به دنبال آن حركت شود. اما شخصيت انسان نبايد در نظر مردم، يك شخصيت ناهنجار، منفرد، لجباز، بى‏منطق و هميشه متفاوت باشد. بنابراين تا آنجا كه واجب يا مصلحت اهمى اقتضا نكند شايسته است انسان از رويه متعارف و هنجارهاى عمومى پيروى نمايد.

    با حفظ اين مقدمه: اين لباس نظير لباس نظاميان، پرستاران، كارگران و ورزشكاران يك نماد كاملاً شناخته شده و موجه براى يك گروه اجتماعى است. گروهى كه وجود آن در جامعه ضرورى و جايگاه و رسالت آن بسيار پراهميت است. مشاهدة اين لباس، براى كسى كه با صنف روحانيت آشنا باشد نه موجب شگفتى و نه مجوزى براى تمسخر و هتك حرمت است و كسى كه با اين صنف آشنايى ندارد، بايد به مرور آگاهى خود را افزايش دهد. بنابراين اين لباس، خلاف عرف نيست بلكه لباس يك «عرف خاص اجتماعى» است و به جهت مصالح فراوانى كه بر آن مترتب است بايد حفظ شود.

    بله اگر كسى لباس پاره، چرك، آشفته يا وارونه بر تن كند يا رنگ سرخ و زرد را براى عمامه و عبا و كفش انتخاب نمايد لباس شهرت پوشيده و شگفتى و نفرت و تمسخر مردم را برانگيخته‏است و نيز اگر پارچه لباس، فوق‏العاده گرانقيمت و نفيس باشد به حدى كه از انواع متعارف ميان مردم، فاصلة زيادى داشته باشد و در نگاه اول چشم‏ها را خيره كند، پوشيدن آن عنوان «لباس شهرت» دارد و ممنوع است. اما لباس ويژة هر يك از اصناف در بين مردم، غريب و غيرعادى نيست همانگونه كه لباس‏هاى انتخابى عمومى اقشار مردم نيز در نوع و طرح و جنس و رنگ با هم متفاوت است اما همة آنها لباس متعارف محسوب مى‏شود.

     

    9. پرهيز شخصى

          برخى از طلاب علاقه ندارند كه خود را به ديگران معرفى كنند و از سر شرم يا بيم دوست دارند مثل ساير مردم باشند و كسى از فعاليت صنفى آنها آگاه نگردد....

    طلبه يا راه پرشكوه طلبگى را با بصيرت انتخاب كرده و به آن عشق مى‏ورزد و مى‏بالد، آن را حق مى‏داند، از آن بهره مى‏برد و خرسند است، براى تأثيرى كه در جامعه مى‏گذارد ارزش قائل است و انتخاب خود را مورد رضاى خدا و امام عصر(عج) مى‏داند؛ در اين صورت چه بيم از اعلام اين همه افتخار؟ چرا آنچه را با ايمان انتخاب كرده و از صميم جان دوست دارد مخفى كند؟ چرا اعتقاد به حق خود را به ديگران نگويد و دائماً از اينكه ديگران متوجه هويت طلبگى او باشند احساس نگرانى كند؟

    و يا اينكه بدون اعتقاد و به تحميل در اين مسير گام نهاده، از تصميم خود مطمئن نيست يا پشيمان گشته، اميدى به آينده ندارد، مسئوليت طلبه را درك نكرده، وجود خود را ارزشمند نمى‏داند و از اينكه ديگران بدانند او طلبه است احساس شرم يا سرشكستگى مى‏كند؛ در اين صورت بايد بدون درنگ به اصلاح خود بپردازد يا طلبگى را ترك كند و از سنگينى اين همه، براى هميشه رها شود وگرنه هر روز كه به اين شيوه بگذرد جراحت عميق‏ترى به شخصيت او وارد مى‏آيد.

    اگر طلبه از گروه اول باشد نه تنها به طلبگى افتخار مى‏كند كه از اعماق وجود براى كسانى كه مفهوم طلبه را درك نمى‏كنند و رسالت او را نمى‏شناسند يا اهميت كارى را كه بر عهده گرفته نمى‏فهمند، دل مى‏سوزاند و به حال و روز آنها تأسف مى‏خورد... اگر بتواند در راه آگاهى آنها مى‏كوشد و اگر نتواند برايشان دعا مى‏كند: اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون.[21]

    گويا دست برداشتن از شعار و پرهيز از به كارگيرى نماد مرهون يكى از عوامل زير است:

    - ترس از تهمت خودنمايى و رياكارى؛

    - نداشتن ايمان كامل به حقانيت مكتب فكرى كه نماد متعلق به آن است؛

    - توهم نگاه اعتراض‏آميز ديگران و نوعى احساس حقارت و خجالت؛

    - ترس از امتياز منفى در ارتباط اول؛

    - و عوامل ديگرى مشابة اينها.

    و گويا منشأ پاره‏اى از شبهات كه در ميان خود طلاب رواج يافته يا دامن زده مى‏شود همين عوامل درونى باشد به هر حال مباحث گذشته به هدف تعامل فكرى در راستاى رفع اين موانع فراهم آمده‏است. ذكر اين نكته قابل توجه است كه زنان بدحجاب كه با تصوير ظاهرى خود لاابالى‏گرى و بى‏قيدى خويش را تبليغ مى‏كنند از اظهار پليدى درون خويش شرم يا بيم ندارند. دشمنان اسلام نيز از جلوه دادن باطل نمى‏هراسند و خجالت نمى‏كشند ما چرا در مسير حق خويش از ابراز سرمايه‏هاى درخشانى كه در اختيار داريم احساس سرشكستگى و سرافكندگى نمائيم؟

     

    10. ركود نيروهاى حوزوى

          پوشيدن اين لباس دشوار نيست اما درآوردن آن بسيار سخت و بلكه غيرممكن است. كسى كه اين لباس را به تن مى‏كند اگر به هر دليل از ادامة راه پشيمان يا منصرف شود از ترس اتهام خلع لباس و سنگينى نگاه مردم نمى‏تواند آن را كنار بگذارد. طلبه در چنين شرايطى نه انگيزة فعاليت حوزوى دارد و نه جرأت تغيير لباس و انتخاب شغل ديگر. در نتيجه، داشتن اين لباس موجب كور شدن استعدادها و توليد نيروهاى سرخورده و بى‏خاصيت مى‏شود.

    لحن بيان اين سئوال به گونه‏اى است كه گويا هر كس لباس بپوشد لاجرم به كور شدن استعدادها و سرخوردگى مبتلا مى‏شود و پيامد قطعى يا غالبى اين لباس گرفتار آمدن به چنين فاجعه‏اى است! اما بر خلاف اين تصور لباس روحانيت، نوعاً طلاب علوم دينى را به انجام وظايف شخصى و اجتماعى پايبندتر و در اجراى مسئوليت الهى انگيزه‏مندتر مى‏گرداند.

    براساس قانون، طلبه تا پايان 6 سال تحصيلى مجاز به پوشيدن لباس روحانيت نيست و پس از آن هم هيچگونه الزامى بر آن ندارد. طبيعى است كه اين سابقة 6 ساله زمينة مناسبى براى آشنايى با اهداف و رسالت‏هاى حوزه و واقعيت‏هاى موجود فراهم مى‏آورد.

    انتظار مى‏رود طلبه پس از 6 سال، تكليف خود را با حوزه يكسره كند. اگر مى‏خواهد بماند با اعتقاد و استوار بماند و اگر مى‏خواهد برود قاطعانه برود و اگر فرض كنيم به چنين اعتقاد مستحكم و تصميم قاطعى نرسيده باشد ابداً نبايد لباس روحانيت به تن كند و در سلك روحانيان درآيد؛ زيرا بار سنگين مسئوليت روحانيت جز بر دوش نيروهاى مؤمن و معتقد قرار نمى‏يابد و با چنان تزلزل و ابهام سازگارى ندارد.

    در چنين فرضى لازم است طلبه با جديت بيشتر، هويت صنفى روحانى و استعداد و قابليت خود را به ضميمة آگاهى‏هاى فراوانى كه از حوزه اندوخته‏است بازپژوهى كند و با استمداد از صاحب‏نظران و مشاوره با اساتيد به جمع‏بندى نهايى برسد و تأخير بيشتر در اين مهم را روا نداند. پس از تصميم‏گيرى نيز اگر ادامة فعاليت حوزوى را برگزيد فرصت محدود ديگرى براى آزمون و خطا در نظر بگيرد و جايگاه خود را روشن كند.

    همچنين لازم است اساتيد و مربيان محترم شرايط روحى طلبة جوانى كه سرشار از عشق و شور و علاقه و احياناً با انتظارات و مفروضات نادرست به حوزه آمده و اكنون با ناملايماتى مواجه گشته‏است را در نظر گيرند و با ارائة بحث‏هاى روشنگر و هدايت‏هاى علمى و عملى، از فرسايش عزم و ارادة او جلوگيرى نمايند و او را به آستانة يك تصميم آگاهانة استوار كه قابليت ارائة منطقى و دفاع تئوريك را داشته باشد نزديك سازند.

    بنابراين گناه سرخوردگى يا انصراف طلبه به گردن لباس روحانيت نيست و نبايد براى جلوگيرى از آن به پرهيز از اين توصيه كرد.

    كارنامة لباس روحانيت نتيجه‏اى درخشان ارائه مى‏دهد و پديده‏اى كه در سئوال به آن اشاره شده به كوتاهى طلبه يا بى‏توجهى مسئولان پيش از ملبس شدن او بازگشت دارد.

     

    11. ترديد در شايستگى

          طلبه مصون از اشتباه نيست و نمى‏توان تضمين كامل ارائه داد كه حرمت لباس را نگاه دارد. مسئوليت سنگين اين لباس واهمة شديدى در دل‏ها ايجاد مى‏كند. بنابراين پوشيدن لباس روحانيت جز براى افراد انگشت‏شمارى كه به شايستگى خود اعتماد كامل دارند قابل توصيه نيست.

    ناگفته روشن است كه پوشيدن لباس روحانيت مشروط به شرايط و متوقف بر طى مراحلى از علم و عمل است و نيز بدون شك طلبه پيش از ملبس شدن بايد به احراز آن شايستگى‏ها يقين يا اطمينان داشته باشد اما اولاً اين شايستگى‏ها اكتسابى است و طلبه به حكم وظيفة صنفى خود بايد براى كسب آنها اقدام كند نه آنكه منتظر پيدايش معجزه‏آساى آن در وجود خود باشد. ثانياً يقين به شايستگى‏ها به معنى ايمنى از اشتباه تا پايان عمر نيست بلكه همين مقدار كه شايستگى فعلى خود را تشخيص دهد و عزم بر استمرار آن در آينده داشته باشد كافى است. قطعاً هدايت مستمر پروردگار براى پيمودن راه راست و استقامت بر جادة حق لازم است و انسان هيچگاه نبايد از تسويلات نفس اماره و مكر شيطان ايمن باشد. ولى بايد دانست اين نگاه كه اطمينان كافى كسب بكنيم و بعد اقدام كنيم نشان از نوعى وسواس عملى دارد. يقيناً ما در هيچ تصميم‏گيرى اطمينان كامل به آينده به دست نمى‏آوريم نه از خود و نه از ديگران و نه از محيط و شرايط نمى‏توان آسوده خاطر بود و ضمانت صددرصد براى تحصيل نتيجه صادر كرد. بسيارى از عوامل از اختيار ما خارج است. ما در حيطة اختيار خود وظيفه داريم و نبايد اين احتمالات مانع از اقدام و حركت ما شود. وظيفة ما اين است كه عوامل‏اختيارى را تا حدود متعارف مرتب سازيم و با اميد به رحمت الهى و تفويض امر به او كار را آغاز كنيم. در موضوع مورد بحث نيز آنچه تحت اختيار ما و مسئوليت ما است تحصيل شرايط و عزم بر استمرار آن است و پس از آن اميد به هدايت الهى و رحمت او به بيان ديگر ما همانگونه كه احتمال اشتباه خود را در آينده روا مى‏دانيم گمان به خدمت و تأثير خود نيز داريم چگونه آن احتمال منشأ تصميم ما باشد ولى اين اطمينان اثرى نبخشد؟

     


    [1] اعراف 131 :7.

    [2] مطففين 29 :83 و 34.

    [3] هود 38 :11.

    [4] شمس 8 :91.

    [5] مفردات الفاظ القرآن، ذيل ماده عرف.

    [6] ازباب نمونه رك: موسوعه الامام على بن ابى‏طالب 377 / 8، على7 عن لسان اعدائه.

    [7] بقره 120 :2.

    [8] حج، 40/22.

    [9] فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 10.

    [10] بقره 248 :2.

    [11] بحار 171 /43 و ج 350/30.

    [12] تاريخ پوشاك ايرانيان، ص 33 به نقل از الاخبار الطوال دينورى، ص 186.

    [13] سيره نبوى، ص 429.

    [14] بحارالانوار 1/230/41.

    [15] ابراهيم 4 :14.

    [16] توضيح بيشتر اين مسأله را در بحث فوايد لباس آورديم.

    [17] روم 22 :30.

    [18] حجرات 13 :49.

    [19] رك: جواهر الكلام 305 / 13.

    [20] زخرف 23 :43 و 24 و نيز مائده 104 :5.

    [21] بحارالانوار 298 / 11؛ مناقب 185 / 166 / 1.

    • تعداد رکورد ها : 11
    کتاب لباس روحانیت, چراها و بایدها
     
    کتاب لباس روحانیت