راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • لباس روحانيت چراها و بايدها  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • فوائد لباس روحانيت

     

    1. اعلام آمادگى براى خدمات اجتماعى

    اين لباس كه لباس عالمان دين است براى ابلاغ پيام دين، دفاع از وحى و ايفاى وظيفة سترگ تعليم و تربيت زمينة ارتباطى هموارى پديد مى‏آورد كه در آن انتقال پيام، به سهولت امكان‏پذير است. اين لباس، معرفى خاموش روحانى است كه در انجام وظايف خود بايد توان خود را عرضه و حضور خود را ابراز نمايد. پزشك، پليس و رانندة تاكسى هر كدام با استفاده از نماد ويژه‏اى هويت صنفى و نوع خدمات اجتماعى خود را اعلام مى‏كنند. روحانيت نيز با اين لباس هويّت و حضور خود را ابراز مى‏دارد و آمادگى خويش را براى خدمات صنفى خاصّى اعلام مى‏كند. پيامبران خدا نيز در آغاز رسالت خويش ناگزير از معرفى جايگاه و اعلام هويت خود بوده‏اند.

    قل يا ايها الناس انّى رسول الله اليكم جميعاً؛[1]

    ابلغكم رسالات ربّى و انالكم ناصح امين؛[2]

    انى لكم رسول امين (از قول نوح و هود و صالح و لوط و شعيب(؛[3]

    انّى حفيظ عليم؛[4]

    امروزه اين مهم بر عهدة نمادها است.

    آيا اين اعلام حضور خود نمايى و امتياز خواهى نيست؟ به خوبى روشن است كه اين اعلام هويّت، مصداق تظاهر و خودنمايى مذموم نيست. خودنمايى آن هنگام مذموم است كه موضوعيّت يافته و به هدف جلب توجه، فخرفروشى يا اثبات بزرگى خود يا تحقير ديگران صورت پذيرد اما اگر به هدف نماياندن توانايى خود و اعلام آمادگى براى انجام وظيفه باشد يك ضرورت اجتماعى به شمار مى‏رود. در اين صورت آنچه اصالت و اهميت دارد، انجام وظيفه است و اين نماياندن مقدمة آن است. پزشك با معالجة بيمار، آهنگر با ساختن در و پنجره و عالم دين با بيان و قلم، قابليت‏هاى خود را اثبات مى‏كنند و خود را در معرض مراجعة ديگران قرار مى‏دهند. به يقين اگر اين سه در باطن خويش به دنبال كسب شهرت و محبوبيت و اعتبار باشند، در فرهنگ اخلاقى اسلام محكوم و از رشد و تعالى معنوى محروم مى‏گردند؛ اما اگر به دنبال ايفاى نقش اجتماعى و انجام وظيفه باشند، هر سه مأجور و محترمند. نظير رانندة تاكسى كه با رنگ مشخص اتومبيل خود هيچگاه در صدد فخرفروشى و خودنمايى نيست.

    اگر پيامبران به بهانة پرهيز از تظاهر پيام خدا را منتقل نمى‏كردند، عالمان دين نيز در گوشة انزوا خاموش مى‏نشستند، نه مى‏گفتند و نه مى‏نوشتند و نه در مقابل انديشه‏هاى باطل برمى‏آشفتند و از نماياندن توان علمى دين و بهرة خود طفره مى‏رفتند، امروز چه مقدار از ارزش‏ها و اصالت‏ها به ما منتقل مى‏شد؟

    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: اذا ظَهَرت البِدَعُ فى اُمّتى فَليُظهِر العالمُ عِلمَه فَمَن لَم يَفعَل فَعَليهِ لَعنة اللَّه؛

    هنگامى كه بدعت در امت من آشكار شد عالم بايد علم خود را آشكار نمايد و هر كس چنين نكند لعنت خدا بر او باد![5]

    امام صادق(ع) خطاب به شاگرد نوجوان خود هشام بن حكم كه در فن مناظره بسيار نيرومند بود، فرمودند: «داستان بحث عقيدتى خود را با آن دانشمند بزرگ مخالف در ميان جمع بيان كن و بگو چگونه او را شكست دادى.» او گفت:

    يَابنَ رَسولِ اللَّه اِنّى اُجِلُّكَ وَ أَستَحييكَ وَ لا يَعملُ لِسانى بَينَ يَدَيْكَ.

    جلالت شما مرا مى‏گيرد و خجالت مى‏كشم زبان من نزد شما كار نمى‏كند.

    حضرت فرمودند: اذا أمرتكم بشى‏ء فافعلوا.

    هرگاه شما را به چيزى فرمان دهم انجام دهيد (و عذر نياوريد).

    آنگاه هشام جريان مباحثه خود را مفصل بيان مى‏كند و توان خود را به امر امام‏عليه السلام مى‏نماياند و امام با تبسّم و تشويق او را بدرقه مى‏نمايند.[6]

    پس عنوان «خودنمايى» هميشه مذموم نيست بلكه گاهى عبادت و گاهى هم واجب است. چنانچه كلمه‏ى «مبارزه»از ماده «بروز» گرفته شده و به معناى ابراز وجود و نشان دادن توان خود در صحنة نبرد است. لباس روحانيت لباس مبارزه است. لباس ابراز هويّت صنفى و اعلام آمادگى براى انجام بخشى از خدمات اجتماعى است. لباس حمايت از ارزش‏هاى دينى، دفاع از مكتب تشيع و پاسدارى از رسالت انبيا است.

     

    2. تداعى و تذكر ارزش‏ها براى صاحب لباس

    اين لباس به جهت پيوندى كه با دين يافته، تداعى‏كنندة دعوت انبيا به خدا، قيامت، وحى و آسمان است و اين تداعى براى انسان ارزش فراوان دارد. آدمى كه بايد در منزل دنيا مقدمات سعادت ابدى خود را به دست آورد به جهت دل‏مشغولى به شهوات و آرزوها، از وظايف الهى خود غافل مى‏شود. داروى اين غفلت، تذكر و توجه است و نمادهايى مانند لباس، اندكى در غفلت‏زدايى و ايجاد حالت «توجه» تأثير دارند. بسيارى از روحانيان به جهت ارج نهادن به حرمت و قداست اين لباس جز با طهارت كامل (وضو) و ذكر نام خدا اين لباس را به تن نمى‏كنند و دائماً به مسئوليت سنگينى كه اين نماد بر دوش آنها مى‏نهد توجه دارند و تقيدات رفتارى و توجهات معنوى ارزشمندى بر ايشان پديد مى‏آيد.

    جلوگيرى از عادى شدن اين هشدارها و بيدار نگاه داشتن اين توجهات در طول زمان، اثر تربيتى شگرفى دارد.

     

    3. تداعى و تذكر ارزش‏ها براى ديگران

    اين توجهات علاوه بر صاحب لباس براى ساير مردم نيز حاصل مى‏شود. حضور يك روحانى در ميان جمع معادل حضور كاروانى از مفاهيم دينى است كه هر يك از آنها در حيات طيبة انسانى بسى نقش‏آفرين و مؤثرند.

    آيت‏الله علامه حسن‏زاده آملى مى‏فرمودند: «در ايام كشف حجاب كه پوشيدن لباس بلند - جز براى عده‏اى از علماى بزرگ و مجتهدان با سابقه - ممنوع اعلام شده بود و مأموران دولت رضاخان لباس روحانيت را به زور از تن طالبان علوم دين بيرون مى‏كردند، يكى از علماى بزرگ خود را موظف كرده بود كه روزانه يكى دو ساعت در بازار شهر حضور يابد و قدم بزند. ايشان مى‏فرمودند مى‏خواهم با اين عمل از فراموش شدن دين و روحانيت جلوگيرى كنم.»

    اين ماجرا نشان مى‏دهد كه عالمان دين به نقش مؤثر نشانه‏ها در تبليغ دين به خوبى آگاه بوده و از سر آگاهى - نه بدون حساب و تصادفى - از نمادها، پاسدارى و بهره‏بردارى مى‏كرده‏اند.

    علاوه بر اين، اين لباس به جهت همراهى مستمر تاريخى با شخصيت‏هاى بزرگ جهان اسلام، بندگان شايستة خدا، دانشمندان بصير، فقيهان نامدار، عارفان متأله، عالمان روشنگر و مبارزان نستوه، تداعى‏كنندة ياد همة آن رادمردان است و راهى را كه آنها پيمودند و ارزش‏هايى را كه با جان و دل برگزيدند در دلها شعله ور مى‏سازد.

    اين لباس پژواك حماسه‏ها و مجاهدت‏هاى روحانيت شيعه در قرن‏هاى متوالى تاريخ است. اين لباس احياگر چهرة علم و تقوا و استقامت است در چشم‏ها و آهنگ سخن مردان خداست در گوش‏ها و نويد آيندة تابناك تاريخ است در دل‏ها و تصوير همة ارزش‏ها است در ذهن‏ها.

     

    4. اعلام حضور انديشة اصيل دينى

    اين لباس اعلام موجوديت فرهنگ دينى در جامعه و نشانه‏اى از حيات و حضور انديشة اصيل حوزه‏هاى شيعى است. هر چه تعداد روحانى در جامعه‏اى بيشتر باشد، هويّت روحانى در نظر آنان موجه‏تر و داراى رسميت بيشتر است. اگر از جوانان يك محلّه چند نفر طلبه شوند با اين انتخاب خود گزينة جديدى پيش روى ساير جوانان نيز قرار داده‏اند.

    در مقابل اگر در منطقه‏اى روحانيت به چشم نيايد يا نادر باشد، هويت صنفى روحانى در نظر مردم آن منطقه رسميت نمى‏يابد و هيچ كس در انتخاب مسير آيندة خود، روحانيت را تصور نمى‏كند يا اگر تصور كند دور از دسترس و غيرممكن تلقى مى‏كند. نفس حضور روحانى در يك منطقه به معنى امكان انتخاب اين راه براى ديگران است. درست نظير حضور نونهالان حافظ قرآن در جامعة ما كه برداشت نادرست غير عملى بودن حفظ قرآن را باطل كردند.

     

    5. تصريح به آرمان‏ها

    كسى كه اين لباس را مى‏پوشد با قدرت و صلابت از راهى كه انتخاب كرده دفاع مى‏كند و به صراحت اعتقادات خود را اعلام مى‏كند اين صراحت و شجاعت در نهايت موجب رسميت و اعتلاى آن اعتقاد خواهد شد. زنان مسلمان در اروپا با حجاب خود كه نماد آرمان و فرهنگ و اعتقاد آنان است مبارزه مى‏كنند و فرهنگ و آرمان‏هاى مذهبى خود را به نمايش مى‏گذارند.

    «لباس هر انسان پرچم كشور وجود اوست، پرچمى است كه او بر سر در خانة وجود خود نصب كرده‏است و با آن اعلام مى‏كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مى‏كند. همچنانكه هر ملتى با وفادارى و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملى و سياسى خود ابراز مى‏كند، هر انسان نيز مادام كه به يك سلسله ارزش‏ها و بينش‏ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بينش‏ها را از تن به در نخواهد كرد.«[7]

    لباس انسان، انتخاب انسان است و انتخاب انسان از علاقه‏هاى او سرچشمه مى‏گيرد «شايد بسيارى از خوانندگان اين مصراع شعر را شنيده باشند كه «رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سرّ ضمير». مقصود شاعر اين بوده كه تغيير رنگى كه به طور طبيعى در چهرة انسان پيدا مى‏شود از تغيير وضع و حال درونى او خبر مى‏دهد. ما مى‏توانيم قدرى از مقصود شاعر فراتر رويم و بگوييم نه تنها رنگ طبيعى رخساره بلكه... آرايش همة بدن و شكل و اندازة لباسى كه براى خود انتخاب مى‏كند از سرّ ضمير آنان خبر مى‏دهد و با احوال درونى و تمايلات روانى آنان ارتباط مستقيم دارد. لباس نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است كه معرف شخصيت تك‏تك افراد نيز هست.«[8] بنابراين انسان با لباس خود علاقه‏ها، حسياست‏ها، دلبستگى‏ها و آرمان‏هاى خود را با صداى رسا اعلام مى‏كند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم با قيافه و رفتار و لباس خود فكرى و فرهنگى را تبليغ مى‏كنيم و يا لااقل سياهى لشكر آن قرار مى‏گيريم چرا مبلّغ فكرى باشيم كه به آن اعتقاد نداريم؟

    لباس روحانيت لباس حضور اجتماعى است، لباس پيوند فكرى و عملى با يك ايده است، لباس اعلام وفادارى نسبت به يك مكتب است. اين لباس،لباس حمايت از يك آرمان بلند و ستيز با جريان باطل است و روحانى با لباس خود سرباز آمادة پا در ركاب يا دست كم سياهى لشكر آيين جعفرى و رونقى براى انديشة تشيع به شمار مى‏رود. داشتن اين لباس براى واجدين شرايط بدون شك موجب تقويت جبهة حق و نگرانى و عصبانيت دشمنان اسلام است و به همين جهت مانند همة اعمالى كه به غيط كفار مى‏انجامد عبادت به شمار مى‏رود.

    و لا يطئون موطئاً يغيط الكفار و لا ينالون من عدوّ نيلاً الا كتب لهم به عمل صالح.[9]

    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بر اين نكته تأكيد مى‏ورزيدند كه دشمن در مواجهة اول با جبهة مسلمين بايد مرعوب قدرت و هيبت و كثرت آنان باشد. به همين جهت پيرمردان ريش سپيد را به رنگ زدن محاسنشان امر فرمودند تا دشمن به ضعف آنها پى نبرد و به حمله و هجوم طمع نكند.[10] آيا شايسته است ما در جايى كه اين همه نيروى آماده به خدمت در اختيار داريم نيروى دين و اقتدار خود را ننمايانيم تا در معرض تعرض دشمن قرار گيريم؟

    راز مخالفت دشمنان با اين لباس و ساير نمادهاى منسوب به دين كه در قالب مقاله و توهين و تهديد و طنز و كاريكاتور و... ابراز مى‏شود در همين نكته نهفته است.

     

    6. القاى ناخودآگاه حقانيّت

    جمعيت فراوان طلبه در يك منطقه به خودى خود، استدلالى نامرئى براى حقانيّت اين مسير است. صورت مرئى اين استدلال كه در نهاد ناآگاه انسان حضور مى‏يابد چنين است: «اگر انتخاب اين راه به روشنى ناحق بود، اين همه جمعيت به آن تمايل نمى‏يافتند و پدران و مادران و نزديكان به آن رضايت نمى‏دادند.»

    «حقانيت» گرچه نتيجة منطقى اين استدلال نيست اما تودة مردم تحت تأثير ضمير ناخودآگاه خود، چنين برداشتى مى‏كنند.[11]

    مشابه اين فرايند در داستان كشف حجاب رخ داد. بانوان ايرانى كه قرن‏ها پوشش مقدس چادر را برگزيده و به آن افتخار مى‏نمودند با بخشنامه و تهديد و اسلحه، دست از آن نكشيدند.

    تدبيرى كه استعمار براى ترويج فرهنگ برهنگى در جوامع اسلامى به كار گرفت از توزيع ظرف‏ها و پارچه‏هايى آغاز مى‏شود كه در آن تصوير زن نيمه برهنة غربى، جذاب و رنگين به نمايش درآمده و به قيمت ارزان در اختيار مردم قرار داده مى‏شود. پس از آن حضور زنان مكشوفة غربى در جامعة اسلامى به بهانة خويشاوندى با سفرا و مقامات سياسى يا به بهانة جهانگردى، آن تصويرهاى ساكن را حركت بخشيد و زنده كرد. ابزار شهر فرنگ، فيلم‏هاى سينمايى و ارتباطات اين فرايند را تكميل كرد. واكنش اولية مردم مسلمان در مقابل آن تصويرها و اين حضور، نفى و نفرت و بدگويى بود. ولى طول زمان و كثرت موارد، آرام آرام قبح و شناعت آن را در نظر مردم كم كرد و بى‏حجابى - خصوصاً براى نسل جوان - به صورت پديده‏اى عادى جلوه كرد.[12]

    هر چه تعداد يك پديده نادرتر باشد، زمينة تحقير و طرد آن بيشتر است و هر چه فراوان‏تر شود، در نظر مردمان موجه‏تر و مقبول‏تر است.

     

    7. گزارشى از باطن جامعه و اهميت دين

    تعداد فراوان روحانى براساس آمار نمايانگر حساسيت‏ها، علاقه‏ها، آرزوها و باورهاى نوع مردم است و باطن جامعه را تا اندازه‏اى فاش مى‏كند. اهميت و عظمتى كه دين در نظر مردم داشته به صورت استقبال از «نهاد منسوب به دين» ظهور مى‏يابد و اين استقبال به دو صورت موجب اهميت مضاعف دين مى‏شود؛ يكى اينكه با تأمين نيروى انسانى بيشتر، رسالت‏هاى روحانيت بهتر انجام مى‏پذيرد؛ دوم تشويق غير مستقيم ديگران كه پيش از اين بيان شد. پس يك رابطة متقابل ميان كثرت روحانى و اهميت دين در جامعه وجود دارد.

       اهميت دين   -   كثرت روحانى 

     

    8. تبليغ غيرمستقيم

    اگر ارتباط روحانى با مردم ارتباط موفقى باشد و اندكى به جلب اعتماد آنها بينجامد علاوه بر بهره‏هاى تبليغى مستقيمى كه از سخن او به مردم انتقال مى‏يابد، اثر مهم ديگرى نيز دارد و آن جلب اعتماد مردم به «صنف روحانى» و دفع يا رفع پاره‏اى از مفروضات نادرست و شايعات بى‏اساس است.

    اين بهرة غيرمستقيم از انبوه مطالبى كه مبلّغ تلاش مى‏كند به ذهن مخاطب خود سرازير كند به مراتب ارزشمندتر است.

    همة آنها كه تجربة تبليغ دارند - هر چند پرتلاش و توانا - به خوبى دريافته‏اند كه توان تبليغى مستقيم ما نسبت به «نياز جامعه» بسيار ناچيز است. وظايفى كه روحانى بر عهده دارد - هر چند مخاطبان او در يك روستاى دورافتاده يا مسجد كوچك متمركز باشند - بسيار فراوان‏تر از آن است كه با ارتباط مستقيم و تلاش فردى پايان پذيرد. ارتباط مستقيم شرط لازم ايفاى آن وظايف هست ولى هرگز كافى نيست و نيروى اندك يك روحانى مبلّغ، پاسخگوى آن نخواهد بود. از اين جهت بهترين تدبير، استفاده از توان تاريخى حوزه‏هاى علميه است؛ با استفاده از توان عالمان و انديشمندان گذشته كه همين لباس را به تن داشته‏اند.

    روحانى اگر بتواند مخاطب خود را به آثار بزرگانى همچون علامه طباطبايى، امام و شهيد مطهرى پيوند دهد و آنها را به صنف روحانى خوش‏بين و وابسته سازد، بُرد نهايى كار او بسيار بيشتر خواهد شد.

    امروزه عده‏اى از مبلغان خوش سليقه با معرفى مقام اوليا و عارفانى مانند آيت‏الله بهجت و ارائة آثار آن بزرگان، روح معنويت و تقوا را در جامعه گسترش داده‏اند.

     

    9. بهره‏هاى معنوى و عنايت‏هاى ويژه

    حجت‏الاسلام موسوى همدانى مترجم تفسير الميزان از قول مرحوم علامه طباطبايى چنين نقل مى‏كنند:

    زمانى كه من در نجف بودم مبلغى به صورت ماهيانه از تبريز ارسال مى‏شد و چون با مراجع نجف ارتباطى نداشتم، درآمدى غير از همين مبلغ كه از تبريز مى‏آمد، نداشتم. يكى، دو ماه اين مبلغ از تبريز نرسيد و من هر چه پول داشتم، مصرف كردم و روزى در منزل كه پشت ميز كوچكم به مطالعه نشسته بودم و مطلبى بسيار دقيق و حساس را بررسى مى‏كردم، به ناگاه فكر بى‏پولى حواسم را پرت كرد و رشتة افكارم گسسته شد، هنوز لحظاتى بيش نگذشته بود كه صداى در را شنيدم، برخاستم و درب منزل را باز كردم. شخص بلند قدى با محاسن حنايى و لباس بلند و عمامه در مقابل در ايستاده بود و به محض باز كردن در سلام كرد. گفتم عليكم‏السلام. گفت: «من شاه حسين ولى هستم، خداوند عزّ و جل مرا فرستاده تا به تو بگويم كه اين هيجده سال كى تو را گرسنه گذاشتم كه حالا به فكر بى‏پولى و گرسنگى افتاده‏اى؟ مطالعه‏ات را رها كرده و به فكر فرورفته‏اى؟» اين گفت و خداحافظى كرد و رفت. در را بستم و به پشت ميز بازگشتم. در همين لحظه بود كه سرم را از روى دستم برداشتم و نفهميدم كه چگونه در حالى كه من نشسته بودم و سرم روى دستم بود به حياط رفتم و در را باز كردم و با او صحبت كردم. فهميدم اين صحنه را پشت همين ميز به من نشان دادند.

    چند سئوال برايم مطرح شد. اول اينكه من خواب رفتم يا بيدارم. دوم اينكه خداوند فرموده‏است در اين هيجده سال، منظور از هيجده سال چيست؟ آيا مدت اقامت در نجف است كه اين زمان بيش از ده سال نيست، آيا مدت زمان تحصيل من است؟ كه بيش از سى‏وپنج سال است كه من تحصيل مى‏كنم. پس قضيه چيست؟ پس از اندكى تأمل متوجه شدم كه هيجده سال قبل ملبس به لباس روحانيت شدم. سئوال سوم كه اين شخص خود را معرفى كرد ولى من فردى با اين نام را نمى‏شناختم. لذا اين سئوال بى‏جواب ماند و آن را فراموش كرده بودم تا آنكه به حسب عادتم در نجف كه به قبرستان وادى‏السلام مى‏رفتم، در تبريز نيز به قبرستان رفته و قرآن مى‏خواندم. يك روز به قبرى برخورد كردم كه با قبرهاى ديگر تفاوت داشت و نشان مى‏داد كه قبر شخصيت بزرگى است و وقتى كه نوشته‏هاى سنگ قبر را خواندم نام شاه حسين ولى را مشاهده كردم و نام آن شخص را به ياد آوردم. تاريخ وفاتش سيصد سال قبل از تاريخى بود كه در نجف به منزل ما آمده بود.[13]

    در سال 1376 جناب مشهدى اكبر محمدى قنّاقستانى از اهالى روستاى قناقستان - بخش ماهان كرمان - نقل مى‏كرد كه در روستاى قناقستان يك بقچه پولى پيدا مى‏كند. آن را برداشته و خدمت حاج آقاى حسنى كه بعدها در دوران انقلاب امام جمعة موقت كرمان شدند، مى‏رسد كه اين پول‏ها را چه كند. ايشان مى‏گويد چون برداشتى، بايد حفظ كنى و طبق احكام شرعى عمل نمايى. روزى ايشان در كرمان كارى داشته و اين پول‏ها را همراه مى‏برد تا مبادا كسى به آن دست بزند... مى‏گويد: وقت نماز ظهر فرا رسيد به مسجد جامع كرمان آمدم و نماز جماعت را به جاى آوردم. بعد از نماز ظهر و عصر هنگامى كه بيرون مى‏آمدم، ديدم از طرف صحن، آقاى سيدى به طرف شبستان مى‏آيد. آن بزرگوار سيدى با لباس روحانى بود كه عمامه‏اى همچون فيروزه، سبز و درخشان به سر داشتند. من كه به روحانى‏ها و سادات علاقه‏مند بودم شيفته ايشان شدم. همين كه نزديك شدم با خوشحالى سلام كردم و ايشان پاسخ فرمودند. سپس گفتند: چه طورى مشهدى اكبر؟ - بد نيستم... - مشهدى اكبر، آن بقچه پول متعلق به يكى از دوستان ماست. - آقا، نشانى بدهيد تا بهتان بدهم. آن سيد بزرگوار، به طور دقيق نشانى مى‏دهند حتى اينكه چند اسكناس 10 تومانى چند 20تومانى و چند 5 تومانى داشته‏است كه نشانى‏ها كاملاً درست بود. و من هم پول‏ها را كامل تحويل دادم... بعد ايشان فرمودند مشهدى اكبر به قناقستان كه رفتى سلام و پيغام ما را به آقاى حسنى برسان و به ايشان بگو كه قم نرو و در روستا بمان و دعاى صبح جمعه‏ات را ادامه بده و راديو كنار عمامة ما نگذار... بعد هم آقا بشارت نابودى رژيم شاه و پيروزى انقلاب را دادند و از به آتش كشيده شدن آن مسجد (مسجد جامع كرمان) هم خبر دادند كه به فاصلة كمى همه آنها به وقوع پيوست و عنايتى هم به من كردند كه سرفه‏هاى سخت من كه موجب خون آمدن از سينه‏ام مى‏شد شفا يافت بعد من خدمت آقاى حسنى رفتم و پيام آقا را براى ايشان بردم. دست روى دست زد و گفت اى واى، من يك راديو جيبى داشتم كه براى گوش كردن خبر از آن استفاده مى‏كردم مكرر اتفاق افتاد شب‏هايى كه از شدت خستگى به خواب مى‏رفتم و هنگامى كه پس از ساعاتى بيدار مى‏شدم صداى ساز و آواز و آهنگ راديو در فضا پيچيده بود.«[14] پيغام حضرت از اين جهت است كه قداست عمامه و لباس پيامبر با راديوى پيش از انقلاب و صداى ساز و آواز سازگار نيست.

    نكتة قابل توجه در اين حكايت اين است كه حضرت امام زمان (عج) از عمامه، به «عمامة ما» تعبير كرده‏اند و آنرا لباس خودشان دانسته‏اند با اينكه آقاى حسنى سيد نيست و عمامة سفيد بر سر دارد.

    «جناب آقاى حاج آقا معين شيرازى ساكن تهران نقل فرمودند كه روزى به اتفاق يكى از بنى‏اعمام در خيابان تهران ايستاده منتظر تاكسى بوديم تا سوار شويم و به محل موعود برويم. قريب نيم ساعت ايستاديم هر چه تاكسى مى‏آمد يا پر از مسافر بود و يا نگه نمى‏داشت و خسته شديم ناگاه يك تاكسى آمد و خودش توقف كرد و به ما گفت آقايان بفرماييد سوار شويد و هر جا مى‏خواهيد بفرماييد تا شما را برسانم. ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم. در اثناء راه من به ابن عمم گفتم شكر خداى را كه در تهران يك رانندة مسلمانى پيدا شد كه به حال ما رقت كرد و ما را سوار نمود. راننده شنيد و گفت: آقايان تصادفاً من مسلمان نيستم و ارمنى هستم. گفتيم پس چطور ملاحظة ما را نمودى؟ گفت: اگرچه مسلمان نيستم اما به كسانى كه عالم مسلمان‏ها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقيده‏مندم و احترامشان را لازم مى‏دانم، به واسطة امرى كه ديدم.

    پرسيدم چه ديدى؟ گفت: سالى كه مرحوم آقاى حاج ميرزا صادق مجتهد تبريزى را به عنوان تبعيد از تبريز به تهران حركت دادند من رانندة اتومبيل ايشان بودم. در اثناء راه نزديك به درخت و چشمة آبى شديم. آقاى مجتهد تبريزى فرمودند اينجا نگاه دار تا نماز ظهر و عصر را بخوانم. سرهنگى كه مأمور ايشان بود به من گفت اعتنا نكن و برو. من هم اعتنايى نكرده رفتم تا محاذى آب رسيدم ناگهان ماشين خاموش شد هر چه كردم روشن نگرديد. پياده شدم تا سبب خرابى آن را بدانم هيچ نفهميدم و مرحوم آقا فرمود حالا كه ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم. سرهنگ ساكت شد آقا مشغول نماز گرديد من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم. بالاخره هنگامى كه آقا از نماز فارغ شد و حركت كرد فوراً ماشين روشن گرديد.

    از آن روز من دانستم كه اهل اين لباس نزد خداى عالم محترم و آبرومندند.[15]

    واعظ شهير آقاى سيد حسين حائرى نيز مى‏فرمودند: «من بارها تجربه كرده‏ام هرگاه عمامه بر سر دارم مشمول عنايات ويژة امام عصر هستم و در پاسخگويى به سئوالات، آمادگى بيشتر دارم لذا اگر در منزل باشم و كسى از نزديكان سئوالى بپرسد يا تلفنى، از من درخواست مشاوره شود اول عمامه بر سر مى‏گذارم سپس پاسخ نهايى را مى‏دهم.»

    بسيارى از روحانيان خصوصاً در سال‏هاى نخست معمم شدن تجربه‏هايى از اين قبيل را به ياد مى‏آورند.

    اين جملة زيباى شهيد مطهرى هم بسيار جالب توجه است: «من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست.«[16]

     

    10. قداست ذاتى لباس

    از مجموع شواهد روايى مى‏توان استفاده كرد كه اين لباس علاوه بر بهره‏هاى اجتماعى از ارزش و قداست ذاتى نيز برخوردار است. كسانى كه در خواب يا بيدارى به محضر امام عصر(عج) و ديگر ائمه (عليهم‏السلام) مشرف شده‏اند آن بزرگان را با عمامه و در كسوت روحانى ديده‏اند. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز در توصيف عمامه احاديثى نقل شده كه بيانگر اهميت آن است:

    الَعمائمُ وَقارُ المُؤمنِ وَ عِزٌّ لِلعَرَبِ فاذا وَضَعَتِ العربُ عَمائِمَها وَضَعَت عزّها[17]

    عمامه ماية وقار مؤمن و عزّت عرب است پس هرگاه عرب عمامه‏ها را به كنارى نهاد عزتش را از دست داده‏است.

    لا تزال امتى على الفطرة ما لبسوا العمائم على القلانس[18]

    امت من تا آنگاه كه عمامه بر روى عرقچين مى‏پوشد، بر فطرت [و اصالت دينى‏اش ]باقى است.

    ركعتان مع العمامه خير من اربع ركعات بغير عمامه[19]

    دو ركعت نماز با عمامه از چهار ركعت بدون عمامه بهتر است.

    اما العمامة فسلطان الله[20]

    عمامه نشان سلطنت خداوند است [بر ذهن و جان انسان]

    ان العمائم سيماء الاسلام و هى حاجز بين المسلمين و المشركين[21]

    عمامه نشان اسلام و فاصلة ميان مسلم و مشرك است.

    فرشتگان مأمور يارى مسلمين نيز با عمامه توصيف شده‏اند:

    ان الله ايدنى يوم بدر و حنين بملائكة معممين[22]

    خداوند مرا روز جنگ بدر و حنين به فرشتگانى داراى عمامه تأييد نمود.

    كانت على الملائكة العمائم البيض المرسله يوم بدر[23]

    در روايت ديگر با عنوان «تاج فرشتگان» به عمامه اشاره شده‏است[24] و نيز آمده‏است:

    تعمموا تزدادوا حلماً[25]

    عمامه به سر كنيد تا بردبارى شما زياد شود.

    العمامة من المروه[26]

    عمامه از جوانمردى است.

    به طور كلى هيأت عمومى اين لباس در همان نگاه اول زيبايى همراه با سنگينى، عظمت و قداست را مى‏نماياند و نوعى دلالت نمادين بر مقام بندگى دارد يكى از انديشمندان در اين باره مى‏نويسد:

    «مسئله لباس ابداً يك امر سطحى و بى‏اهميت نيست. مسلمين با توجه و تكيه‏اى كه در طول قرن‏ها بر تعاليم شريعت در باب متانت و سادگى داشته‏اند، و نيز با عنايت به سرمشق‏هاى مستقيم پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت ايشان، و بالاخره نيازها و ضرورت‏هاى اقليمى و مشرب‏ها و ذوق‏هاى قومى، انواع گوناگونى از لباس‏هاى زيباى مردانه و زنانه ابداع كرده‏اند. لباس‏هاى مردان همواره مردانه و مردسالارانه بوده‏اند و لباس‏هاى زنان همواره زنانه و نجيب.

    علاوه بر اين، لباس‏هاى مردانه و زنانه همواره به نحوى طراحى و دوخته مى‏شده كه شأن و شرافت ظاهر اندام و حركات بدن بشر به عنوان مخلوق خدا و به عنوان خليفه خدا در روى زمين كاملاً ملحوظ و محفوظ باشد و ضمناً ماية زيبايى حركات در طى نمازها و نيايش‏ها بشود، كه عملاً با غايب شدن اين لباس‏هاى سنتى ديگر چنين زيبايى‏هايى در اين اعمال مشهود نيست. مشخصة لباس‏هاى اسلامى مردانه عمامه است كه حديثى در باب آن مى‏فرمايد: جامعة اسلامى مادام كه مردان آن عمامه بر سر داشته باشد، گمراه نخواهد شد. اين حديث در حالى كه نمادين يا سمبوليك است، به خوبى اهميت عمامه را كه يكى از زيباترين پوشاك‏هاى سر در جهان است، نشان مى‏دهد. بر سر گذاشتن عمامه به يك معنا كنايه از اين است كه بايد گردن فراز داشت و از وظيفه‏اى كه به عنوان خليفة خداوند بر دوش انسان است غافل نبود.

    مشكل مى‏توان با در تن داشتن لباس‏هاى سنتى اسلامى، اعم از اين كه «عبا» يا «عبايه» بوده باشد يا «جلابه» يا «شلوار» و يا اشكال و اجزاء ديگر نظاير آن، لاادرى يا مُلحد بود زيرا اين لباس‏ها در واقع به معناى ظهور يا اظهار اين وظيفة روحانى است كه انسان نمايندة خداوند بر روى زمين است. كنار گذاشته شدن لباس‏هاى سنتى اسلامى، همچون از دست رفتن معمارى و بافت شهرى سنتى اسلامى، به معناى ضايعه و خسرانى بزرگ براى تماميت و جامعيت تمدن اسلامى است كه مسلمين از ابتداى تاريخ اسلامى در بطن و آغوش آن زيسته و تنفس كرده‏اند.«[27]

     


    [1] اعراف 158 :7.

    [2] اعراف 68 :7.

    [3] شعراء 178 162 143 125 107 :26.

    [4] يوسف 55 :12.

    [5] كافى 2/541.

    [6] كافى 3/169/1.

    [7] فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 40.

    [8] همان، ص 43.

    [9] توبه، 120/9.

    [10] اسلام و مقتضيات زمان، مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج 21، ص 162.

    [11] رك: الميزان، ج 6، بحث اخلاقى ادب.

    [12] رك: تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد.

    [13] ترجمه و شرح نهايه الحكمه، ص 7 به نقل از آينه عرفان، ص 9.

    [14] از خاطرات حجةالاسلام على ابوترابى كه مستقيماً با مشهدى اكبر قناقستانى مصاحبه كرده‏اند. اين داستان را حضرت آية الله مصباح يزدى مكرّر در سخنرانى‏هاى خود نقل كرده‏اند.

    [15] داستان‏هاى شگفت، ص 40، داستان 18.

    [16] حماسه حسينى، ج 2، ص 289.

    [17] كنز العمال، ح 41147؛ وسايل الشيعه 5/57؛ مكارم الاخلاق 119.

    [18] كنز العمال، ح 41148 و 41142.

    [19] وسايل الشيعه، 64/4.

    [20] بحارالانوار، 1/13/48و 17/26/50.

    [21] مناقب اميرالمؤمنين 389/2.

    [22] بحارالانوار 199/80.

    [23] بحارالانوار 297 / 19.

    [24] فروع كافى 461/6.

    [25] عوالى اللئالى 296 / 1.

    [26] عوالى اللئالى 296 / 1.

    [27] جوان مسلمان و دنياى متجدد، ص 162.

    • تعداد رکورد ها : 11
    کتاب لباس روحانیت, چراها و بایدها
     
    کتاب لباس روحانیت