راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • علم دیگر  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوری  
  • تعداد بازدید :  
  • 7829  
  •  فهرست کتاب
  • حقایق عالم: ظاهر و باطن

    این حقایق در دو گروه بزرگ جای می‏گیرند؛ مادی و معنوی، پیدا و پنهان، ظاهر و باطن، شهادت و غیب و.. . منظور از حقایق پیدا یا مادّی دسته‏ای از پدیده‏ها است که با حواس پنج‏گانه قابل مشاهده و دست‏یابی است و انسان -البته با تلاش و زحمت- می‏تواند آن‏ها و روابط میان آن‏ها را به وسیله ابزارهای حسی خود بشناسد.

    دسته دوّم حقایق غیبی (غیرمادی) است که از دسترس حواس پنج‏گانه خارج است و انسان نمی‏تواند با استفاده از ابزارهای مادی و حواس ظاهری با آن‏ها مرتبط شود. این امور غیبی هم در میان خود و هم با حقایق مادی روابط و مناسباتی برقرار می‏کنند؛ خدا، ملک، عرش، کرسی، لوح، قلم، روح، قیامت، تقدیر، بداء، وحی، شب قدر، نزول قرآن، معراج پیامبر، هبوط آدم، اسم اعظم، حوض کوثر، عالم ذر و.. . حقایقی از این دسته‏اند.

    قرآن کریم جهان آخرت را باطن همین دنیا تصویر می‏کند.

     یعلَمونَ ظاهِراً مِنَ الحَیاةِ الدُّنیا وَ هُم عَنِ الآخِرَةِ هُم غافِلون  ؛ [1]

    این مردم ظاهر زندگی دنیا را می‏فهمند اما از آخرت (که باطن این زندگی است) غافلند.

    پندار ابتدایی ما این است که زندگی اخروی از زمانی آغاز می‏شود که دنیا به انتها برسد و ما آنگاه که جان دادیم اذن ورود در عالم آخرت می‏یابیم. قرآن کریم میان دنیا و آخرت مرز زمانی نمی‏کشد و انتقال از این عالم به آن دیگری را بسته به پایان حیات دنیوی نمی‏داند. آخرت مرتبه‏ای در باطن همین دنیا است و عالمی در طول همین عالم که اگر انسان قوای ادراکی خود را تکمیل کند، به آن راه می‏یابد و با آن ارتباط برقرار می‏کند.

     لَقَد کنتَ فی غَفلَةٍ مِن هذا فَکشَفنا عَنک غِطائَک فَبَصَرُک الیومَ حَدیدٌ  ؛ [2]

    پیش‏ازاین تو از این (جهان قیامت) غافل بوده‏ای؛ اکنون پرده از (مقابل) تو برداشتیم و دیدگان تو تیز گشته‏است.

    پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله فرمودند:

    النّاسُ نِیامٌ فَإِذا ماتوا انتَبَهوا؛ [3]

    آدمیان در خوابند و آنگاه که بمیرند بیدار می‏گردند.

    مَن ماتَ فَقَد قامَت قِیامَتُهُ؛ [4]

    هرکس که بمیرد قیامتش برپا می‏شود.

    انسان خفته که از خواب برمی‏خیزد، به عالم دیگری وارد می‏شود. اینک ابزارهای ادراکی او توان ارتباط با حقایق این فضای جدید را دارد؛ حقایقی که پیش از بیداری او همه بودند اما او به جهت ضعف قوای‏ادراکی از آنان آگاه نبوده است. اکنون در می‏یابد که از همان اول‏درهمین جهان بوده است و اهل این جهان همه او را مشاهده می‏کرده‏اند.

    آن عالم از ابتدا بوده است امّا این شخص اهل آن عالم نبوده است و به او اجازه حضور علمی در آن داده نمی‏شده است. پس از مرگ نیز چنین است. انسان به روشنی درمی‏یابد که تمام حیات دنیوی او حرکت بر پل صراط بوده است. نعمت‏های بهشت و عذاب دوزخ نه از امروز بلکه از همان لحظه که مرتکب عمل شده، با او بوده است.

     إِنَّ الَّذینَ یأکلونَ أَموالَ الیتامی ظُلماً إِنَّما یأکلونَ فی بُطونِهِم ناراً  ؛ [5]

    آنان که مال یتیمان را به ظلم می‏خورند به حقیقت درشکم خود آتش می‏خورند.

     أَلا فی الفِتنَةِ سَقَطوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحیطَةٌ بِالکافِرین  ؛ [6]

    آری در عذاب افتاده‏اند و جهنم (هم اکنون) بر کافران احاطه دارد.

    بر این اساس اگر آدمی بتواند پیش از مردن ابزارهای معرفتی خود را تکامل بخشد گویی از خواب گران برخاسته است؛ آن‏چه آدمیان پس از مرگ می‏بینند در منظر او قرار خواهد گرفت و او از اهالی قیامت خواهد شد. [7]

    امیر موحدان‏علیه السلام فرمود:

    لَو کشِفَ الغِطاءُ ماازدَدتُ یقیناً؛ [8]

    به‏گونه‏ای هستم که اگر همه پرده‏ها کنار رود ذره‏ای به یقین من افزوده نخواهد شد.

    توصیه به مردن پیش از مردن، توصیه به همین رشد معرفتی و برقراری ارتباط با عوالم بالاست.

    موتوا قَبلَ أَن تَموتوا. [9]

    مرگ انتقال از یک جهان به جهان گسترده‏تر است. اگر حقیقت وجود آدمی این پیکره خاکی عنصری باشد، انتقال پیکر او از منزل به گورستان مرگ اوست. اما اگر واقعیت انسان چیزی فراتر از تن باشد مرگ، انتقال همان چیز به عالم دیگر است؛ آن انتقال دیگر مکانی نیست بلکه عبارت است از حضور علمی در فضایی تازه و آگاهی از حقایقی برتر. بنابراین اگر انسان در حیات طبیعی خود و با داشتن همین کالبد مادی بتواند با آن فضا رابطه برقرار کند و بر آن حقایق دست یابد به واقع در آن عالم است و قیامت او برپاست.

     کلاّ لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیقینِ لَتَرَوُنَّ الجَحیمَ  ؛ [10]

    اگر علم یقین می‏دانستید دوزخ را به عیان می‏دیدید.

    امام علی‏علیه السلام در وصف متقیان فرمودند:

    هُم وَ الجَنَّةُ کمَن قَد رَآها فَهُم فیها مُنَعَّمون؛ [11]

    نسبت آنان با بهشت ماننند کسی است که آن را می‏بیند؛ آنان در بهشت نعمت می‏خورند. [12]

     

     


    [1] روم 7:30.

    [2] ق 22 :50.

    [3] عوالى اللئالى 73 :4.

    [4] مستدرك سفينة البحار :630.

    [5] نساء 10:4.

    [6] توبه 49:9.

    [7] شايد معناى «اقتراب ساعت» در قرآن كريم همين باشد.

    [8] مناقب اميرالمؤمنين‏عليه السلام: 317.

    [9] شرح اسماء الحسنى، ملا هادى سبزوارى: 148.

    [10] تكاثر 5 :102 و 6.

    [11] نهج البلاغه، خطبه 193.

    [12] مفهوم «حيات» نيز با مفهوم «علم» سخت مرتبط است. از نظر علوم تجربى موجود «زنده» موجودى است كه رشد، تنفس، تغذيه و توليد مثل دارد. بر اساس اين تعريف خداى‏حىّ قيوم (زنده پايدار) موجود زنده محسوب نمى‏شود! زيرا هيچ يك از اين ويژگى‏ها را ندارد. اما متكلمان مسلمان حيات را به تركيبى از «ادراك» و «قدرت» معنا كرده‏اند.بنابراين موجود زنده موجودى است كه «شعورمند» و «توانا» باشد و قدرت شناخت و تصرف داشته باشد. برپايه اين تعريف، «حيات» در موجودات زنده درجه‏بندى دارد. يعنى‏يك موجود، «زنده» و موجود ديگر «زنده‏تر» است تا به موجود زنده‏اى مى‏رسيم كه ادراك همه چيز (عالِمٌ بِكُلِّ شَى‏ء) و قدرت بر انجام همه چيز (بِكُلِّ شَى‏ءٍ قَدير) را داراست و«حىّ قيوم» است. بدين‏ترتيب «مرگ» در واقع نوعى «حيات» و «تولد» است؛ حياتى متفاوت و برتر (الحياة الآخرة) در مقابل حيات پست (الحياة الدنيا) و نيز تولدى و حضورى درجهانى برين يا انتقال علمى به آن جهان و آگاهى تازه از حقايق آن. مرگ حيات است زيرا علم و شناخت تازه‏اى فراهم مى‏آورد و قدرت تصرف ويژه‏اى به‏دست مى‏دهد.

    اگر درجه حيات موجودى خيلى ضعيف باشد آن موجود، ملحق به مردگان يا خفتگان است و از معناى زندگى (با اندكى مسامحه) محروم. بهتر آن است كه آن كس خود را زنده‏نداند؛ زيرا بيش از آن‏كه زنده باشد مرده است. ماهى زيبايى كه در دريا زندگى مى‏كرد به كرم خاكى كوچكى كه از زندگى خود اظهار رضايت كرده بود پيغام فرستاد كه آياخجالت نمى‏كشى نام آن در خاك لوليدن و كورمال كورمال زيستن را زندگى ناميده‏اى؟ به دريا بيا و با زيبايى‏هاى بى‏نهايت آن ارتباط برقرار كن تا معناى زندگى را بفهمى.پيامبران الهى همين پيام را براى بشريت آورده‏اند أَرَضيتُم بِالحَياةِ الدُّنيا مِنَ الآخِرَة؟ فَما مَتاعُ الحَياةِ الدُّنيا فِى الآخِرَةِ إِلاّ قَليلٌ. (توبه 38 :9) آيا به زندگى پست دنيا در مقابل زندگى‏آخرت رضايت داده‏ايد؟ بهره زندگى دنيا در (برابر) آخرت بسيار كم است. پيامبران، آدمى را از گرفتارى به عالم تاريك و تنگ ماده به سوى عالم بى‏نهايت معنا فراخوانده‏اندو به صداى رسا گفته‏اند كه زندگى واقعى، همان زندگى معنوى در جهان برتر است نه زندگى محدود مادى مانند كرمهاى خاكى. يا أَيُّها الّذينَ آمَنوا استَجيبوا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذادَعاكُم لِما يُحييكُم. (انفال 24:8) اى مردم با ايمان دعوت خدا و پيامبر كه شما را به سمت «حيات» فرا مى‏خوانند را اجابت كنيد. به همين جهت آن‏كه دعوت انبيا را لبيك نمى‏گويدبه واقع كور و كر و لال يا مرده است. (صُمٌّ بُكمٌ عُمىٌ، إِنَّكَ لاتُسمِعُ المَوتى).

    • تعداد رکورد ها : 13
    علم دیگر
     
    کتاب علم دیگر