راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • انسان بر قلّة کمال

    در این مرحله از بحث، مناسب است با وضعیت بندگان راستین خدا آشنا شویم. آن‏ها که به قدم همّت، مسیر اطاعت و ولایت را پیموده و گام‏به‏گام به خدا نزدیک‏تر شده‏اند. می‏خواهیم بدانیم انسان پس از این حرکت و مجاهدت طولانی به کجا خواهد رسید. و خدای مهربان چه عطیه و هدیه‏ای به پاس عبودیت به او می‏بخشاید؟ بندة مطیع خدا در مقابل عمل ناچیز خود درخواست و انتظاری از خدا ندارد امّا خدای شاکر مهربان هیچ تلاشی را بی‏ثمر نمی‏گذارد. به فضل و کرم بی‏کران خود پاداش مناسب می‏دهد. پاداشی بسیار بهتر[7]. بنده اگر وظیفه بندگی خود را به‏خوبی ادا کند خدا در حق او به‏خوبی خدایی می‏کند.

    روشن است تا هنگامی که انسان به پای خود قدم در راه ننهد و گردنه‏ها و پیچ و خمها را پشت سر نگذارد توان درک مقام راه‏پیموده‏ها و به مقصد رسیده‏ها را ندارد امّا شماری از احادیث، گزارشی از موقعیت بندگان شایستة خدا را که بر فراز قلة تسلیم و عبودیت قرار گرفته‏اند ارائه می‏کند. این روایات، عنایت خداوندی را در پاسخ به بندگی خالصانة انسان توصیف می‏کند؛ عنایتی که تنها با کرم و رحمت بی انتهایش تناسب دارد.

    1 - إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ قال  «مایتَقَرَّبُ إِلَی عَبدٌ مِن عِبادی بِشَی‏ءٍ أَحَبُّ إِلَی مِمّا افتَرَضتُ عَلَیهِ. وَ إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ إِلَی بِالنّافِلَةِ حَتّی أُحِبَّهُ. فَإِذا أَحبَبتُهُ کنتُ سَمعَهُ الَّذی یسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذی یبصُرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذی ینطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتی یبطِشُ بِها، إِن دَعانی أَجَبتُهُ وَ إِن سَأَلَنی أَعطَیتُهُ.  «[8]

    خدای متعال می‏فرماید: هیچ بنده‏ای از بندگانم به چیزی محبوب‏تر از واجبات به من تقرب نمی‏جوید. سپس با نوافل  (مستحبات) به من نزدیک می‏گردد تا او را دوست بدارم. هنگامی که او را دوست داشتم گوش او خواهم بود که با آن می‏شنود و چشم او که با آن می‏بیند و زبان او که با آن سخن می‏گوید و دست او که با آن می‏گیرد. اگر مرا بخواند اجابتش کنم و اگر درخواستی کند عطا نمایم.

    2 - یابنَ آدَم، أَنَا غَنِی لاأَفتَقِرُ. أَطِعنی فی ما أَمَرتُک أَجعَلک غَنِیاً لاتَفتَقِرُ. یابنَ آدَم، أَنَا حَی لاأَموتُ أَطِعنی فی ما أَمَرتُک أَجعَلک حَیاً لاتَموتُ. یابنَ آدَم، أَنَا أَقولُ لِلشَّی‏ءِ کن فَیکونُ، أَطِعنی فی ما أَمَرتُک أَجعَلک تَقولُ لِلشَّی‏ءِ کن فَیکون. [9]

    ای فرزند آدم، من بی‏نیازی هستم که نیازمند نمی‏شوم. مرا در آن‏چه به تو امر کرده‏ام اطاعت کن تا تو را بی‏نیازی کنم که نیازمند نشوی. فرزند آدم، من زنده‏ای هستم که نمی‏میرم. مرا در آن‏چه امر کرده‏ام اطاعت کن تا تو را زنده‏ای سازم که نمیری. ای فرزند آدم من به هر چه می‏گویم  «باش»، می‏شود. مرا در آن‏چه امر کرده‏ام اطاعت کن تا تو را چنین سازم که به هر چه بگویی  «باش»، بشود.

    3 - عَبدی، أَطِعنی، حَتّی أَجعَلَک مِثلی. أَنَا أَقولُ لِلشَّی‏ءِ کن فَیکونُ، أَجعَلک تَقولُ لِلشَّی‏ءِ کن فَیکونُ[10]

    بنده‏ام، اطاعتم کن تا تو را نمونة خودم سازم. من به هر چیز می‏گویم  «باش» به وجود می‏آید. تو را چنین می‏کنم که به هر چیز بگویی باش بوجود آید.

    4 - پیامبر اکرم (ص) : مَن أَخلَصَ لِلَّهِ أَربَعینَ یوماً فَجَّرَ اللَّهُ ینابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِه[11]

    هرکس چهل روز برای خدا خالص شود، خدا چشمه‏های حکمت را از قلبش بر زبانش بجوشاند.

     ×  ×  ×

     

    بنده در این موقعیت در تمام صفات و احوال به خدا نزدیک می‏شود. علم او علم خدا، قدرت او، قدرت خدا، ارادة او، ارادة خدا و تمام ویژگی‏های او خدایی می‏شود با این تفاوت که خدا این صفات را به استقلال داراست و او به لطف خدا. خدا این همه را از پیش خود داراست و او هیچ یک را از خود ندارد. هستی او، صفات او، و کمال او، همه از خدا است. یکپارچه وابستگی و فقر و نیاز در مقابل خداست و غنی‏ترین و کامل‏ترین، اما به عنایت او.

    لا فَرقَ بَینَک وَ بَینَها إِلاّ أَنَّهُم عِبادُک وَ خَلقُک. رَتقُها وَ فَتقُها بِیدِک بَدؤُها مِنک وَ عَودُها إِلَیک[12]

    هیچ فرقی میان تو و آن‏ها نیست جز اینکه ایشان بندگان و آفریدگان تواند و تدبیر آن‏ها به دست توست. آغاز ایشان از تو و بازگشتشان به‏سوی توست.

    انسان بر فراز قلّة توحید خلیفة خداست و شایستة جانشینی او، زیرا مثل خدا گشته است. و این همان منزلتی است که فرشتگان و کرّوبیان از درک آن ناتوانند و به آن راه ندارند.

    إِنّی أَعلَمُ ما لاتَعلَمونَ[14]

    انسان در آن موقعیت، خدایی می‏شود. به هر چیز و هر جا که می‏نگرد حضور خدا را به عیان می‏بیند. وجود همه چیز را از خدا می‏داند و همة صفات کمال را به خدا نسبت می‏دهد. همة زیبایی را، قدرت را، علم را، عظمت را، وسعت را، و. . .

    دست قدرت خدا را در آن‏چه رخ داده و آن‏چه رخ می‏دهد به خوبی می‏بیند. هیچ حادثه‏ای را بدون دخالت خدا -کارگردان بزرگ هستی- تصور نمی‏کند. و هیچ حادثه یا واقعه‏ای را تصادفی و بدون حساب و کتاب نمی‏داند و با هیچ یک غریبه و بیگانه نیست. از این رو همیشه دل آرام و آسوده خاطر است.

    به هیچ کس جز خدا دل نمی‏بندد و محبتی ندارد. از هیچ کس جز خدا نمی‏ترسد و به هیچ قدرتی امید ندارد. نه به استعداد و نیرو و تلاش خود و نه به یاری دیگران. هیچ گاه ناامید نمی‏شود. چون همیشه دل‏بسته به قدرت بی‏کرانة خداست. مجذوب و مرعوب آن یگانه‏است. آن‏چه می‏خواهد، از خدا می‏خواهد و آن‏چه انجام می‏دهد به قصد رضای اوست. عظمت خدا چنان فضای ذهن و دل او را پرکرده که جایی برای تصور یا محبت غیر او باقی نمانده‏است. همه عالم را زیبا می‏بیند و به همة موجودات جهان عشق می‏ورزد زیرا مناسبت آن‏ها را با محبوب خویش دریافته‏است. برای همة انسان‏ها دل می‏سوزاند زیرا با همه، پیوند عاطفی و معنوی برقرار کرده‏است. . . .

    انبیا و اولیا آمده‏اند تا انسان را این گونه به سوی کانون نور رهنمون شوند و او را فانی در خدا نمایند و به لقای او رسانند. .


    [1] به‏همين جهت است كه «معرّفى خدا و تذكر صفات او» بخش عمده‏اى از ميراث وحيانى دين را به خود اختصاص داده‏است. گنجينة الهى قرآن صفحه‏اى در بر ندارد كه در آن ذكرى از نام پروردگار و بيان اوصاف و افعالش نباشد. روايات و خطابه‏هايى كه از ناحية پيشوايان بزرگ شيعه اينك دراختيار ماست به‏خوبى ما را با اين پديده آشنا مى‏كند كه سرفصل برنامة رهبران دين هميشه به حمد و ستايش و تعريف خدا مزّين است. ادعيه و مناجات‏هاى موجود نيز از ذكر صفات و اسماء خدا موج مى‏زند. تاآن‏جا كه در بعضى از دعاها مانند جوشن كبير، سراسر به معرّفى خدا پرداخته شده‏است. اهل معرفت مدّعيند كه «توحيد» و «معرفة اللَّه» چكيدة همة آموزه‏هاى دين است و از بسط و تفصيل آن همة گزاره‏هاى دين به‏دست مى‏آيد. همة عقايد و معارف، همة مسايل تربيتى و اخلاقى، و همة برنامه‏هاى عملى. همان‏گونه كه در مقام عمل، تلاش در جهت ارتقاى روح توحيد به رفع همة مشكلات و تأمين همة نيازهاى انسانى مى‏انجامد. اعتقاد به نبوت و معاد محصول بى‏واسطة ايمان به خدا و صفات اوست و هركس خدا را به علم و لطف و حكمت و قدرت و رحمت يافته‏باشد نبوّت و معاد را پذيرفته است. همة فضايل اخلاقى كه در كتاب و سنّت ارائه شده به نحوى مولود مستقيم يا غير مستقيم معرفة اللَّه است:كسى كه ايمان به قدرت بيكرانة خدا دارد و جز او ديگرى را در عالم، صاحب اختيار و حكم‏ران و فرمان‏روا نمى‏شناسد اگر اين آگاهى در وجودش به آستانة باور رسيده باشد، بدون تكلّف در شمار «متوكّلان» قرار مى‏گيرد. كسى كه لطف و محبّت و رحمت خدا را باور داشته و از اعماق جان دريافته كه هيچ فعلى بدون حكمت و مصلحت از او صادر نمى‏شود در برابر ناگوارى‏ها و بلايا «صبر»، «رضا»، «شكر» و بلكه «طلب» پيشه مى‏كند. كسى كه خدا را مهرورز و روزى‏رسان بداند و به وسعت او اعتماد كند بر زخارف بى‏ارزش دنيا «بخل» يا «حرص» نمى‏ورزد و كسى كه قدرت بى‏اندازة خدا را به ديدة معرفت يافته‏باشد در راه انجام وظايف شرعى «واهمه و هراس» يا «شرم» ندارد.

     امام علىu در نهج البلاغه فرموده‏اند: إِنَّ البُخلَ وَ الجُبنَ وَ الحِرصَ غَرائِزُ شَتّى يَجمَعُها سوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ.(نهج البلاغه، نامة 53). بخل و ترس و آز، صفات پراكنده‏اى هستند كه قدر مشترك و جامع آن‏ها بدگمانى به خداست. يعنى براى براندازى درخت ناپاك صفات ناپسند از صفحة دل بايد به ريشه و اساس آن پرداخت. گسترش و تعميق «معرفت به خدا» در نهاد انسان بنياد رذايل اخلاقى را ويران مى‏كند.

     «حبّ الدنيا» كه سر سلسلة همه بدى‏ها و دردهاست فرزند عدم معرفت به كمال خداست. «يأس و نا اميدى» فرآوردة غفلت از مهر و عطوفت و توان خداست. «گناه و نافرمانى» محصول نشناختن عظمت و بلندى مقام خالق هستى است. كسى‏كه خدا را حاضر و ناظر ببيند چگونه در محضر او معصيت مى‏كند؟ و خلاصه آن‏كه همة صفات انسانى و ارزش هاى معنوى، اخلاص، شجاعت، سخاوت، قناعت، توكّل، تعبّد، تفويض، شكر، صبر، تقوا، صداقت، تواضع، زهد، اميد، آرامش و... از سرچشمة توحيد و معرفت به خدا سيراب مى‏شود و در مقابل، غفلت، ريا، نفاق، نيرنگ، طمع، ترس، بخل، حرص، كبر، اضطراب، عجب، غرور، حيرت، يأس، جزع، و... ريشه در شرك دارد.

     ارتباط توحيد با مفاهيم اخلاقى در نگاه اول، ارتباط ريشه و شاخه يا مادر و فرزند است. امّا به‏واقع مناسبت آن‏ها از نوع ارتباط روح و جسم است. يعنى توحيد در همة تعاليم دينى حضور دارد و صفات پسنديدة اخلاقى مصداق عينى توحيدند نه مولود آن. در اين زمينه مراجعه كنيد به الميزان 354 / 1 تا 375 ذيل آيه 155 سورة بقره.

    [2] إِنَّ الإِنسانَ لَفى خُسرٍ× إِلاّ الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ.

    [3] كافى 44 / 1.

    [4] مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَيرٌ مِنها (قصص 84 :28). لِلَّذينَ أَحسَنُوا الحُسنى وَ زِيادَة (يونس 26 :10) يُضاعَفُ لَهُم وَ لَهُم أَجرٌ كَريمٌ (حديد 18 :57). فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضعافاً كَثيرَةً (بقره 245 :2)

    [5] اُولئِكَ يُؤتَونَ أَجرَهُم مَرَّتَينِ بِما صَبَروا (قصص 54 :28)

    [6] مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمثالِها (انعام 160 :6)

    [7] مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ أَموالَهُم فى سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنبُلَةٍ مِئَةُ حَبَّةٍ، وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَن يِشاءُ، وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ. (بقره 261 :2) إِنَّما يُوَفّى الصّابِرونَ أَجرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ (زمر 10 :39)

    [8] كافى 8 / 352 / 2.

    [9] عدة الداعى / 310.

    [10] علم اليقين 610 / 2.

    [11] عدة الداعى / 232.

    [12] اقبال الاعمال / 646. مفاتيح‏الجنان، دعاى هر روز ماه رجب، از امام زمان (عج).

    [13] بقره 30 :2.

    [14] مناقب ابن شهر آشوب 178 / 1 و بحارالانوار 382 / 18.

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه