راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • راه و رسم طلبگی  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوری  
  •  فهرست کتاب
  • اصول حاکم بر برنامه

    برنامه‌ریزی یک هنر است و برای استفاده از یک برنامه نیاز به دانش و مهارت و تجربه وجود دارد. در قدم اول لازم است بایدهای حاکم بر برنامه را مرور کنیم.

    اصل اوّل: جامعیت

    برنامه باید جامع باشد. یعنی تمام اجزا و عناصر لازم، در آن حضور داشته باشد. مثلاً برای طراحی یک واحد مسکونی، حیاط، اتاق، آشپزخانه، هال و سرویس لازم است. گلخانه و پارکینگ هم گرچه به آن مرتبه ضرورت ندارد، اما در زیبایی و کمال نقشة کلی ساختمان مؤثر است. یک اتومبیل سواری علاوه بر موتور به چرخ و اتاق و صندلی و چراغ نیاز دارد و فقدان هریک از این اجزا نقیصه‏ای غیر قابل تحمل است.

    تمام آنچه در برنامه پیش‏بینی می‏شود، قید «وجوب» دارد. مثلاً اگر در برنامة شبانه روز خود نیم ساعت ورزش و هفت ساعت کار علمی درنظر گرفتیم، باید به نیم ساعت ورزش همان قدر اهمیت داد که به هفت ساعت درس و بحث. نه به بهانة اهمیت کار علمی می‏توان از ورزش چشم پوشی کرد و نه به بهانة اهمیت ورزش می‏توان مطالعه را تعطیل ساخت. در این فرض، نیم ساعت ورزش همان مقدار واجب است که هفت ساعت کار علمی، و هر کدام که ترک شود خللی در تعادل برنامه و تأمین نیازهای ما پدید خواهد آمد.

    بخشی از نیازها هرچند در برنامه قید نشود، به صورت طبیعی مورد توجه قرار می‏گیرد (مثل غذا خوردن و اقامة نماز). ولی برخی دیگر مورد غفلت واقع می‏شود. تأکید جدی بر این دسته، موجب می‏شود خلأی در شخصیت انسان باقی نماند و هیچ قدرتی یا عاملی نتواند با بزرگ‏نمایی این نیازها ما را دچار احساس خسارت کند یا تناسب و تعادل برنامه ما را یکباره به‏هم ریزد.

    به این ترتیب طلبه موفق، طلبه‏ای نیست که در کوتاه‏ترین زمان، بیشترین مواد درسی را به بالاترین کیفیت بخواند، زیرا علاوه بر دروس رسمی حوزه دانش‌ها، توانمندی‏ها و آگاهی‏های دیگری نیز باید کسب شود.

    اصل دوم: هماهنگی و توازن، تناسب تقریبی

    در برنامة کامل تناسب اجزا و عناصر «به طور تقریبی» حفظ می‏گردد. کلمة «به طور تقریبی» اهمیت فراوانی در این جمله دارد؛ زیرا در یک زمینة مشخص و برای رسیدن به یک هدف معین، بیش از یک طرح و برنامه می‏توان ارائه داد. مثلاً برای ساختن یک منزل مسکونی در زمینی مشخص، بر اساس سلیقه‏های مختلف، نقشه‏های متعددی می‏توان کشید. هیچ یک از این نقشه‏ها ترجیح قطعی بر دیگری ندارد و همه، زیبا و کامل طراحی شده‏اند. کامل بودن نقشه‏ها در این است که:

    1. همة اجزای لازم برای یک واحد مسکونی در آن‏ها یافت شود.

    2. نسبت میان اجزا به طور تقریبی محفوظ ماند.

    وجود «حمام» درمنازل مسکونی ضروری است و نبودن آن نوعی کاستی در طراحی نقشه به‏شمار می‌رود. مساحت آن هم به طور تقریبی روشن است. مثلاً نباید از اتاق پذیرایی و حیاط، بزرگ‏تر یا از یک متر مربع کوچک‏تر باشد. با این اطلاعات می‏توان حمام را در هرگوشه زمین پیش‏بینی کرد، به ‏شرطی که در ترکیب کلی، تناسب‏ها برهم نخورد. در طراحی اندام انسان، وجود همة اعضا ضروری است. نبودن هریک از اندام‏ها نوعی معلولیت است. اندازة چشم و گوش و دهان، فواصل میان اعضا و نسبت‌های کلی هم، به طور تقریبی رعایت شده است. کم و زیادشدن این اندازه‏ها تا حدودی امکان‏پذیر است و موجب اختلاف شکل انسان‌ها می‏شود. اما اگر این اندازه‏ها و نسبت‏ها یک‌باره برهم خورد، آن‏چه به دست می‏آید، پدیدة دهشتناکی است!

    برنامة زندگی طلبه هم عناصری ضروری دارد که با نسبت‏های تقریباً مشخصی باید در کنار هم قرار داده شوند. نبودن هریک از آن عناصر یا بر هم ‏خوردن شدید نسبت‏ها، طرح نهایی را غیرقابل تحمل و ناقص می‏نماید، گرچه کم و زیاد شدن اندک اندازه‏ها و نسبت‏ها، دست ما را برای طراحی‏های مختلف و نتایج متفاوت باز می‏گذارد. به بیان دیگر تشخیص اولویت‏ها در طراحی نمای کلی برنامه ـ باتوجه به اهداف و انتظارات ـ امکان‏پذیر است. ولی این بدان معنی نیست که برای رسیدن به هدف تنها یک طرح بتوان ارائه داد و جایگاه قطعی مشخص یا اندازه واحدی برای هر فعالیت بتوان تعریف کرد. این‏گونه نیست که برای هر لحظه، تنها یک برنامة مفید پیش روی ما باشد و تخلف از آن، نظام برنامه ما را به‏کلی به‏هم‏ریزد!

    نوعی قابلیت انعطاف وجابجایی در برنامه متناسب با سلیقه‏های‏مختلف وجود دارد که شرط إعمال آن پاسداری از تمام عناصر و حفظ اندازه‏ها و نسبت‏های کلی است. این سؤال که «الان چه کنم؟»، «جمعة این هفته چه برنامه‏ای داشته باشم؟»، «تابستان امسال را چگونه بگذرانم؟» از بنیاد، سؤال ناتمامی است و هیچ کس نمی‏تواند به آن پاسخ بگوید، مگر آنکه طرح کلی حاکم بر برنامه را برای او مشخص کنیم. این پرسش شبیه آن است که قبل از مشخص کردن کاربری زمین و طراحی نقشه کلی آن بپرسیم، این گوشة زمین را به چه چیز باید اختصاص داد؟ «این گوشة زمین» هویتی مستقل از کل زمین ندارد، که بدون در نظر گرفتن کل، تکلیف آن معین شود. سلیقة طراح ساختمان، پس از درنظر گرفتن فضای کل زمین جایگاه خاصی برای هر یک از اتاق‏ها، آشپزخانه، هال و.. . تعیین می‏کند. «برنامه‏ریزی» هنر حفظ اولویت‏ها و اهمیت‏ها در سطح کلی و ترجیح سلیقه‏مند یکی از امور بر دیگری در سطح جزئی است.[1]

    اجرای عملی این اصول، این‏گونه صورت می‏پذیرد: هرگاه متوجه ضرورت یک فعالیت شدیم، تلاش کنیم بی‏درنگ آن‏ را در مجموع فعالیت‏های خود بگنجانیم. در ابتدا ابعاد اهمیت آن فعالیت در مقایسه با امور دیگر برای ما به‏خوبی معلوم نیست. اما دو سر طیف حداقل و حداکثر آن که محدودة اختیار ما را تشکیل می‏دهد کاملاً روشن است و به یقین می‏دانیم که کمتر از این مقدار و بیشتر از آن مقدار، برای ما لازم یا مقدور نیست. مثلاً ورزش، روزانه حداقل یک ربع ساعت برای ما ضروری و بیش از یک ساعت نیز برای ما مقدور نیست. این طیف که دایره تردید ما را تشکیل می‏دهد، اجمالاً برای ما وظیفه و مسئولیت می‏آفریند. اگر مقدار کمتر را در دستور کار خود قرار دهیم و به آن التزام عملی داشته باشیم، آرام آرام تجربه و بصیرت بیشتری فراهم می‏آید و اندازة ضرورت آن کار معلوم می‌شود. ولی اگر به بهانة ناآگاهی از حدودِ دقیقِ اهمیتِ یک کار، به‏کلی آن را رها کنیم، هیچ ‏وقت تردید و ابهام، ما را رها نخواهد کرد. تشخیص نسبت‏ها و اولویت‏ها، در ابتدای راه تنها در حدود کلی و اجمالی امکان‏پذیر است؛ ولی پس از حرکت و عمل، به جزئیات هم سرایت می‏کند و دایرة ابهام و ناآگاهی را به ‏مرور کوچک می‏گرداند.

    اصل سوم: تنوع

    با توجه به این‏که رشد انسان در ابعاد مختلف به‏ نحو تدریجی و در طول زمان رخ می‏دهد، لازم است سیمای کلی برنامه، در زمان طولانی از عناصر اصلی خالی نماند. نباید یکی از فعالیت‏های اصلی را در برهه‏ای طولانی از زمان تعطیل کرد؛ زیرا ارتباط مستمر با آن فعالیت ـ هر چند کوتاه و اندک ـ امید تأثیر بیشتری دارد.

    امام علی: قَلیلٌ مَدومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِن کثیرٍ مَملولٍ مِنه[2]

    اندکی که بر آن مداومت شود، بهتر از فراوانی است که از آن دلزدگی و ملالت خاطر حاصل گردد.

    غذاخوردن و تأمین نیاز جسمی یکی از برنامه‏های اصلی است و برای مدت ‏زمان طولانی نباید از آن غفلت شود، گرچه کمیت و کیفیت آن در شرایط گوناگون ـ مثل ماه مبارک رمضان ـ تغییر می‏کند. عبادت، ورزش، فعالیت علمی و روابط اجتماعی نیز همین‏گونه است. به همین ملاک نباید برنامة ورزشی را فقط به تابستان اختصاص داد. نمی‏توان روابط اجتماعی را در طول سال‌های تحصیل به ‏کلی قطع کرد و امید داشت که پس از فراغت از کارِ درازمدتِ تحصیل، کسب توانمندی‏های لازم در روابط اجتماعی از صفر آغاز شود. اهمیت یکی از ابعاد حیات انسان، بهانة موجهی برای خاموش کردن چراغ ابعاد دیگر نیست.

    البته «توجه ویژه» به یکی از فعالیت‏ها در شرایط خاص، کاملاً لازم و معقول است؛ پررنگ کردن کار علمی در ایام امتحان، تقویت برنامة عبادی در شب‏های جمعه و ماه رمضان و اهمیت بیشتر به ورزش و تفریح در تابستان به منزله شتاب دادن «دفعی» ولی «موقت» به متحرکی است که آهسته و پیوسته در حال حرکت بوده است.

    آنچه در اصل «جامعیت» گفته شد ناظر به کل زمینة برنامه‏ریزی بود. مثلاً کل دایرة عمر را نباید خالی از فعالیت‏های اجتماعی قرار داد. اما بر اساس اصل «تنوع» لازم است این فعالیت اجتماعی در زمان متناوب و به صورت مستمر تقسیم و توزیع شود، نه این که تنها به نیمة دوم عمر اختصاص یابد. تناوب برنامه، بسته به اهمیت آن، روزانه، هفتگی، ماهیانه یا سالانه قابل پیش‏بینی است. تعطیل کامل یک فعالیت و به‌هم ‏خوردن سیکل منظم آن در شرایط اضطراری استثنا است و نباید قاعده شود.

    اگر همه نیازهای شخص در برنامه، به صورت جامع و متنوع تدارک دیده نشود، توجه یکباره او به یک خلأ، مسیر زندگیش را تغییر داده و او را دچار افراط و تفریط و عدم ‏توازن می‏کند. هنگامی‏که شخص، شکاف عظیمی در مجموع فعالیت‏ها یا توانایی‏های خود مشاهده نماید، «احساس خسارت» می‏کند و برای پرکردن این شکاف، نظام فعالیت‏های خود را برهم می‏زند و از جاده تعادل خارج می‏شود.

    اصل چهارم: برخورداری از نگاه کلی

    برای برنامه‏ریزی لازم‏ است مجموع زمینه فعالیت، در نظر گرفته‏ شود. برنامه‏ریزی برای «امروز» بدون در نظر گرفتن کل عمر چندان نتیجه‏بخش نیست. وظیفة امروز ما بریده از کل عمر تعریف نمی‏شود و قابل تشخیص نیست.

    گوشه یک زمین می‏تواند مکانی برای احداث پارکینگ، اتاق‏خواب یا سرویس باشد. این‏که کدام ‏یک از این‏ها نهایتاً در این‏ مکان قرار داده ‏شود، مشروط به در نظر گرفتن طرح کلی ساختمان است. در لحظة عمل نباید برای همان لحظه برنامه‏ریزی کرد. هرزمان برای چندین نوع فعالیتِ لازم و مفید قابلیت دارد و آنچه که وظیفة نهایی این زمان را مشخص می‏کند، نگاه کلی به مجموع حوزة اختیار، و برنامه‏ریزی هماهنگ و متوازن برای آن است.

    اصل پنجم: زمان‏مندی

    در برنامه‏ریزی جزئی حتماً باید «ابتدا» و «انتها»ی زمان هرفعالیت را مشخص کرد. تعیین زمان ابتدای عمل به آن جهت است که اراده به امر «کلی» تعلق نمی‏گیرد. یعنی تصمیمی که انسان بر انجام کاری می‏گیرد، تنها به این شرط عملی می‏شود که بر یک امر مشخص «جزئی» متمرکز شود. مثلاً این تصمیم که فلان کتاب را در «آینده» خواهم خواند، امری کلی است و قابلیت پذیرش اراده را ندارد مگر آنکه یکی از افراد بی‌شمارِ آینده، مشخص شود. مثلاً بگوییم «روز جمعه پس‏از نماز صبح» یا «بلافاصله پس‏از رسیدن به خانه» این کتاب را می‏خوانم. یکی از شواهد مهم این مسئله این است که انسان معمولاً هرکاری را در آخرین فرصت ممکن آغاز می‏کند. زیرا تا پیش از رسیدن به آخرین زمان، مصادیق فراوانی در معرض اراده او قرارگرفته، ولی در لحظة آخر فقط یک گزینه برای انتخاب باقی است. «بعداًانجام میدهم» از نظر عملی با «هرگز انجام نمی‏دهم» معادل است. زیرا «بعداً» مصادیق زیادی دارد و تا هنگامی که کلی است، اراده به آن تعلق نمی‏گیرد. از این‏رو لازم است برای انجام هر کاری یک مصداق مشخص آن را در نظر بگیریم و ابتدای آن را به‏صورت جزئی معین کنیم.

    تعیین زمان انتهای عمل (یعنی زمان نتیجه‏بخشی کامل آن فعالیت) هم ضرورت دارد. زیرا انسان اگر زمان پیشِ روی خود را بی‏کران یا وسیع انگارد، انگیزه‏ای برای تلاش ندارد. هرگاه فرصت انسان برای انجام عملی محدود باشد، اوقات رهایی او کمتر می‏شود و با فعال کردن ظرفیت بالایی از توان خود، بهرة بیشتری از زمان می‏گیرد. توان انسان همیشه بسیار بیشتر از آن است که تصور می‏کند. آدمی هرگاه خود را آزاد می‏بیند، به حداقل ِ زحمت و حرکت اکتفا می‏کند. اما در تنگناها و محدودیت‏ها چنان فعالیت می‏کند که خود از نیروی عظیم خویش درشگفت می‏ماند. انسان درشرایط عادی بیش از چند کیلومتر نمی‏تواند بدود. اما در هنگامة احساس خطر یا به ‏جهت فرار از مواجهه با دشمن، ساعت‏ها با سرعت و بدون احساس خستگی راه طی می‏کند.

    البته دائماً نمی‏توان در حال دویدن بود. اما می‏توان توقف‏ها و سستی‏ها را به حداقل رساند. از این قاعده در برنامه‏ریزی استفاده کنیم؛ اگر خود را به اتمام عمل در فرصت پیش‏بینی‏ شده ملزم سازیم، همین التزام عملی به‏ منزلة نیروی قاهری است که ما را به تلاش و فعالیت بیشتر وادار می‏کند. اما اگر همیشه با ارفاق و مدارا فرصت پهناوری پیشِ روی خود ترسیم کنیم، بخش عمده‏ای از وقت ما به رهایی و بطالت تباه می‏گردد. به‏همین جهت برخی از بزرگان حداکثر زمان فعالیت علمی برای یک درس در شرایط معمولی را (با طی تمام مراحل پیش مطالعه، درس، مطالعه، مباحثه، و نگارش بحث) سه ساعت پیشنهاد می‏کنند.

    برای تخمین زمان پایان عمل لازم است از ابتدا، مجموع فعالیت، به ‏خوبی ملاحظه و مرحله‏بندی شود. مثلاً در تحصیل یک متن، شمار تقریبی جلسات، محاسبه ـ و با کمک یک سالنامه ـ بر روزهای تحصیلی توزیع گردد.

    اصل ششم: پوشش کامل

    در تهیة برنامه جزئی، باید همة خانه‏های برنامه را پرکرد. برنامه که به نقشة ساختمان می‏ماند باید کل زمینه را پوشش دهد. لحظاتی که به بیهودگی و لغو می‏گذرد، خانه‏های خالی برنامه است که باید آن‏ها را به صفر نزدیک کرد. زندگی یک مؤمن، گنجایش سرگرمی‏های بیهوده را ندارد. زیرا این‏گونه سرگرمی‏ها سرمایة عمر و نیروی ما را از ما می‏ستاند و در مقابل، بهرة درخوری نمی‏رساند[3].

    مکتب اسلام، انسان مؤمن را از ورزش، تفریح، استراحت و شادی پرهیز نمی‏دهد. اما از «لغو» منع می‏کند. پرداختن به فعالیتی که به حال دنیا و آخرت انسان سودمند نیست ممنوع است حتی اگر علم‏آموزی باشد.

    أَعوذُ بِک مِن عِلمٍ لاینفَع[4].

    خدایا به تو پناه می‏آورم از دانشی که سودمند نباشد.

    ورزش و تفریح هم اگر هدف‏مند و از روی حکمت در فهرست فعالیت‏های انسان قرار گیرد، لغو نیست. اما اگر از مقدمیت خارج شود و سراسر فضای برنامه را اشغال کند بدون تردید مطلوب نیست.

    قدم زدن در پارک، حل جدول روزنامه، بازی‏های کامپیوتری، استماع نوار آهنگ، فوتبال، فیلم سینمایی، مطالعه صفحه حوادث روزنامه، تخمه شکستن، لطیفه‏گویی، تماشای مسابقات ورزشی، قدم زدن در بازار، آواز خواندن، گردش در اینترنت و.. . گرچه ممکن است هریک به‏ تنهایی از نظر شرعی جایز باشد، اما اگر یک جوان مؤمن، صبح روز خود را با این فعالیت‏ها شام گرداند، زندگی او قطعاً مورد رضایت دین نیست.

    انسان‌های موفق ـ در رشته‏های مختلف ـ کسانی بوده‏اند که بر روی دسته‏ای از لذت‏ها و خوشی‏های خود پای گذاشته و حاضر شدند تن به تلاش و زحمت دهند. شاگرد اول‏های کلاس، دانش‏آموزانی هستند که لحظات بازی دیگران، ساعات مطالعة آن‏ها بوده است؛ گرچه از ورزش و بازی هم در مواقع مشخص استقبال می‏کرده‏اند. بی‌شک بدون چشم‏پوشی از لذت‏ها و خواهش‏های دل، موفقیت امکان‏پذیر نیست.

    ممکن است برای ما دقیقاً معلوم نباشد که چه برنامه‏ای برای ما بیشترین بازدهی را به ارمغان می‏آورد. اما قطعاً این مقدار معلوم است که نباید عمر خود را به بطالت گذرانیم. نباید لحظات زمان را در کمتر از قابلیت خود به‏ کار گیریم. مثلاً ساعت 9 صبح که اوج هوشیاری و نشاط فکری ما به ‏شمار می‏رود، مطالعه داستان یا شعر، استفادة بهینه نیست. درحالی که همین برنامه در ساعات خستگی، نشاط‌بخش و مقرون به صرفه است.

    در میان ما کسانی هستند که از هر پیشنهادی به روی خوش استقبال می‏کنند و هیچ وقت، عذر یا مانعی برای مشارکت ندارند. اگر پیشنهاد رفتن به کوه، پارک، ورزشگاه، یا سرزدن به رفقا و حضور در جلسات و.. . به آن‏ها شود بی‏درنگ اعلام آمادگی می‏کنند. این افراد از نعمت هدف‏مندی و برنامه محرومند و ره به جایی نمی‏برند هرچند به ظاهر زندگی خوشی دارند.

    اصل هفتم: استحکام (اعتقاد به برنامه)

    انسان باید به فعالیت جاری خود ایمان و اعتقاد داشته ‏باشد. اگر ایمان راسخ به برنامه وجود نداشته باشد در انجام آن سستی می‏شود. اندک ‏مخالفت یا خرده‏ مانعی به‏ راحتی جریان برنامه را مختل می‏سازد و آدمی را از ادامه آن باز می‏دارد. کار کوچکی که با ایمان و استحکام‏ انجام پذیرد، به ‏مراتب امیدوار کننده‏تر از تلاش فراوانی است که این پشتوانه را نداشته ‏باشد. از این‏ رو لازم است به ‏جای پرکردن بی‏پشتوانه برنامه، ابتدا اعتماد و اعتقاد خود را به آن بازسازی کنیم و منطق مستحکمی برای آن بیابیم، آن‏گاه به تکمیل آن روی آوریم. تردید و تزلزل نسبت به فعالیت جاری موجب می‏شود انسان همیشه از خود گلایه‏مند و ناراضی باشد. این اعتراض دائم روحی باعث می‏شود شخص، اهتمام لازم را در انجام وظایف خود به‏کار نگیرد. در نتیجه، فراورده‏های عمل او همیشه سست و تُنُک و نیمدار عرضه شود. یعنی عدم استحکام برنامه، به عدم استحکام عمل تبدیل می‏گردد. استمرار چنین حالت روحی به‏ مرور بنیان همت آدمی را ویران می‏کند.

     


    [1]. یكی از ناآرامی‏های درونی ما، مشاهده اختلاف یا تضاد الگوها است. شخصیت‏های بزرگ حوزه در نگاه ظاهر، برنامه زندگی متفاوتی داشته‏اند به همین جهت تبدیل به شخصیت‏های متفاوتی با حساسیت‏ها و توانایی‏های دیگرگون و آثار وجودی مختلف شده‏اند. از میان این همه كدام یك را باید الگوی عمل خود بدانیم؟ از لابه‏لای مباحث گذشته می‏توان دریافت كه

    الف. زمینه‏های اولیه‏ای كه فراروی این بزرگان بوده، تنوع فراوانی داشته است. امكانات مالی، شرایط خانوادگی، هوش و استعداد و توانایی‏های ذاتی، تربیت محیطی و حساسیت تاریخی، هر یك، از مقدرات انسان و خارج از حوزه اختیار او است. این بهره‏های وجودی در برنامه‏ریزی تأثیر فراوانی دارد. وجه مشترك همه این بزرگان، استفاده بهینه از سرمایه‏ها و دارایی‏های خدادادی است.

    ب. برفرض تساوی كامل در بهره‏های وجودی، سلیقة برنامه‏ریزی هر یك ممكن است متفاوت باشد. دو اصل جامعیت و توازن شاه‏كلید گشودن این معما است. هر یك از این بزرگان بر اساس سلیقه و تشخیص خود اگر برنامه‏ای واجد همة اصول و شرایط، ریخته و به‏خوبی به آن ملتزم باشد، در پیشگاه خدا و وجدان خویش محكوم نیست، هر چند محصول نهایی این طراحی متفاوت از دیگران باشد.

    همین دو اصل كه بر برنامة فعالیت‏های انسان حكومت می‏كند، در صفات شخصیتی نیز جاری است. فضایل انسانی، مراتب طولی بسیاری دارد. داشتن حد نصاب آن فضایل، لازم و كسب بیشتر از آن فضل است. هر انسانی برای رشد اخلاقی خود باید حد نصاب سخاوت، شجاعت، ایثار، زهد، نظم، حضور اجتماعی و... را داشته باشد. شمایل نهایی انسان‌های متخلق، حاصل تركیب مراتب مختلف این صفات با یكدیگر است كه چون خانة خالی نداشته و از حد نصاب نیز پایین‏تر نیست، مورد اعتراض قرار نمی‏گیرد و صد در صد محترم است. اما ممكن است در تركیب نهایی، شخصیت یكی، مطلوب‏تر از دیگران شده باشد. الگوی عمل ما طبیعتاً، كامل‏ترین و سلیقه‏مندترین تركیب خواهد بود، چه آن تركیب در وجود یك شخص، متمثل و مجسم شده باشد و چه آمیخته‏ای از چند شخصیت باشد.

    توجه به رسالت اجتماعی از خانه‏های لازم جدول وجود انسان است كه باید به آن عنایت ویژه‏ای شده باشد. اما انتخاب موضوع و نوع اجرای آن بسته به نگاه و دیدگاه افراد، متفاوت است. یكی، حركت سیاسی اجتماعی را در دستور كار خود قرار می‏دهد، دیگری خروش علمی فرهنگی، و سومی فعالیت تهذیبی و تربیتی. و هر سه به جای خود مأجور و محترم‏اند. اختلاف فعالیت امامان شیعه در شرایط مختلف، مشابه همین توجیه را دارد. در مبحث فعالیت‏های فرهنگی به این بحث پرداخته‏ایم.

    ج. مشاهده برنامه زندگی این بزرگان و مقایسه آن‏ها بینش ما را در تدبیرِ حركت آینده بسیار بالا می‏برد. مثل مشاهدة نقشه‏های مختلف ساختمان‏ها كه در طراحی نقشة یك زمین بسیار ایده‏بخش است. هر چند تعبد و الزامی به پیروی صددرصد از یكی از آن‏ها نیست. به همین جهت مطالعه زندگی و سرگذشت بزرگان همیشه قابل توصیه است.

    د. بعضی از بزرگان در شرایط تربیتی ویژة خود، پاره‏ای از ضرورت‏ها را درك نكرده، یا درك كرده ولی مقدورشان نبوده است و این عدم آشنایی نه از سر تقصیر، كه قصور و ناتوانی طبیعی بوده است. مثلا ممكن است ضرورت توجه به ورزش یا تغذیه مناسب، برای آنان روشن نبوده یا امكانات مالی و محیطی اجازه اقدام كامل را نمی‏داده است. در این فرض، عجز یا جهل، عذر موجهی برای آن‏ها بوده ‏و تكلیف را از آنان ساقط كرده است، اما ما كه در شرایط بهتری قرار گرفته‏ایم نه تكلیفمان ساقط است و نه عذرمان موجه.

    .[2] نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 444.

    [3]. قَد أَفلَحَ المُؤمِنونَ... الَّذینَ هُم عَنِ اللَّغوِ مُعرِضونَ. (مؤمنون 23: 1 و 3) إِنَّ المُؤمِنَ لَمَشغولٌ عَنِ اللَّعبِ. (خصال شیخ صدوق ج1 ص 26)

    [4]. میزان الحکمه، حدیث 14005 و مفاتیح‏الجنان، دعای تعقیب نماز عصر.

    • تعداد رکورد ها : 97
    017