راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • وظايف درون صنفي روحانيت از منظر امام خميني  
  • 1389-04-05 10:5:51  
  • تعداد بازدید : 1223   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • وظایف درون صنفی

    روحانیت خود را به حق وارث انبیا می‌داند و سعی در ادامه راه آنان دارد. چنین رسالتی نیازمند آن است که چونان انبیا، خود را به زیور صفات و اعمال نیکو آراسته و از لوث صفات و اعمال مذموم بپیراید. از این منظر قطعا اولین وظیفه روحانیت توجه به خود است. روشن است که بخشی از این صفات و اخلاقیات را باید در اخلاق فردی و تزکیه نفس جستجو کرد، اما در باب اخلاق و بایسته‌های رفتار درون صنفی روحانیت نیز باید نکاتی را برشمرد:

    1. تبلیغ دین و انجام وظایف حوزه علمیه جز با برپایی وحدت ممکن نیست. تاریخ نشان داده که اختلاف میان روحانیت همه اطراف اختلاف را هدف می‌گیرد و اعتبار روحانیت را از میان می‌برد و نفوذ آن را در جامعه ساقط می‌کند و در نهایت تنها به سود دشمنان تمام خواهد شد. علمای ربانی حوزه‌ها هیچ‌گاه در میدان اختلافات وارد نشدند و اگر در موضع‌گیری‌ها و عملکردها تفاوتی دیده می‌شود نه برخاسته از اختلاف درونی بلکه ناشی از اختلاف در شیوه‌ اجتهاد است. حوزه‌های علمیه باید راه بر اختلاف ببندند، از طرح مباحث تفرقه‌انگیز به شدت پرهیز و مسببان جناح‌بندی‌ها در حوزه را طرد کنند.
    2. طلاب جوانی که وارد حوزه‌ها می‌شوند گر چه از صفای روح و انگیزه‌های ایمانی قوی برخوردارند اما آنچه از یک عالم دینی یا روحانی طلب می‌شود امری فراتر از این است. روحانی مربی و مبلغ دین است و باید چند گام پیش از مخاطبان در مسیر تعالی و رشد حرکت کند. توجه به تربیت فکری و اخلاقی طلاب از مسائل مهمی است که باید مد نظر مسئولان، اساتید و مربیان اخلاق در حوزه‌ها باشد.
    3. بخش اعظمی از نفوذ روحانیت در جوامع اسلامی برخاسته از ارزش عملی و منش پارساگونه آنان است. امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود، که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. روحانیت مروج پا نهادن بر تعلقات مادی است و از این منظر هیچ چیزی بدتر از دنیاگرایی نمی‌تواند روحانیت را آلوده کند. توجه به زی پارساگونه و دوری از زخارف دنیوی امری است که باید از طرق مختلف در حوزه‌ها مورد توجه قرار گیرد و از مسیر‌های مختلف دنبال شود.
    4. با تاکید می‌توان گفت اجتهاد امری است که از مقومات حوزه‌های علمیه به شمار می‌رود و حوزه‌های علمیه باید شرایط را برای رشد و بالندگی این مهم فراهم آورند. از جمله لوازم بالندگی اجتهاد در حوزه آن است که در فضای علمی باب اظهار نظر باز باشد و نظرات علمی با ابزار و شرایط علمی سنجیده و داوری شوند. تعصب بر یک نظر علمی و مسدود کردن راه نقد و اظهار نظر نه تنها کمکی به ترویج اسلام نمی‌کند بلکه موجبات تنگ‌نظری و جمود را فراهم می‌آورد. در فضای پس از انقلاب اسلامی این نکته بیش از پیش رخ می‌نماید و باید مورد توجه قرار گیرد.

    حضرت امام خمینی مسائل مهمی از این دست را در بیان و بنان خود به روحانیت توصیه کرده‌اند.

     

    حفظ وحدت میان روحانیت

    مطلب دیگری که باز انسان را می‏ترساند که خدای نخواسته، مبادا این انقلاب به واسطه این مطلب صدمه ببیند، و بدانید که می‏بیند اگر خدای نخواسته بشود، و او این است که بین آقایان در بلاد اختلاف باشد. اگر در صنف ـ فرض کنید ـ کامیون‌داران و آنهایی که شغل‌های مختلف دارند، اگر اختلافی در بین آنها وارد بشود، به صنف دیگر سرایت نمی‏کند. کامیون‌دارها اگر با هم مختلف بشوند به بازار هیچ کاری ندارند، سرایت هم نمی‏کند، اما اگر در صنف ما اختلاف پیدا بشود، این اختلاف به بازار هم کشیده می‏شود، به خیابان هم کشیده می‏شود؛ برای اینکه شما هادی مردم هستید، مردم توجه دارند. قهرا یک دسته دنبال شما، یک دسته دنبال آن کسی که با شما مخالف است و یک وقت می‏بینید که در همه ایران یک اختلافی از ناحیه ما پیدا شده است، مایی که همه دعوت می‏کنیم به اینکه مردم با هم باشند.

    اتحاد کلمه، ملت را به اینجا رسانده است، خودمان اختلاف پیدا کنیم! و این را من به شما عرض کنم، ما و شما نباید خودمان را بازی بدهیم. اختلاف ریشه‏اش از حب نفس است. هرکس خیال می‏کند که من برای خدا این آقا را باهاش اختلاف می‏کنم، یک وقت درست بنشیند در نفس خودش فکر کند ببیند ریشه کجاست. حسن ظن به خودش نداشته باشد، سوء ظن داشته باشد. ریشه همان ریشه شیطانی است که آن حب نفس انسان است.

    تفرقه روحانیت گناه کبیره و فسق

    اینجا اگر من یک کار بدی بکنم، می‏گویند «آخوندها» کذا هستند! این لطمه‏اش به اسلام وارد می‏شود؛ این لطمه‏اش به حوزه‏های دیانتی وارد می‏شود؛ این لطمه‏اش به احکام اسلام وارد می‏شود. اگر چنانچه شما خودتان حذف کنید خودتان را، و خود جامعه‏های علمی به جان هم بیفتند و هم را حذف کنند و فحش بدهند و تفسیق بکنند و تکفیر بکنند، و عرض می‏کنم هیاهو درست کنند و امثال ذلک، اگر ما خودمان را بشکنیم و خودمان را از بین ببریم، در جامعه دیگر از قول ما اسلام قوّت نمی‏گیرد؛ ما نمی‏توانیم پخش اسلام بکنیم. این امانت است در دست ما آقا! خدای تبارک و تعالی دینش را امانتا در دست ما ـ الان اشخاصی که در اینجا هستیم، اشخاصی که در جاهای دیگر هستند ـ امانت گذاشته خدا این دیانت را؛ خیانت به این امانت نکنید. این جبهه‌بندی‌ها خیانت است. مگر شما از دو دین هستید؟ مگر مذهب شما شُعَب مختلفه دارد؟ مگر ملاهای شما هر کدام به یک دینی دعوت می‏کنند؟ جبهه‌بندی یعنی چه؟ این دنبال آن ملا، آن دنبال آن ملا. اینها غلط است؛ اینها کفر است؛ اینها از کبایر، از اعظم کبایر است اگر چنانچه این مفاسد بر آن مترتب بشود. نکنید این طور.[i]

    از قلب‌های‌تان این اختلافات را بیرون بکنید. مهذب کنید خودتان را. شما می‏خواهید وارد بشوید در یک جامعه‏ای، تهذیب کنید آنها را؛ از شما که تهذیب برنمی آید! کسی که خودش را نتواند اداره کند دیگران را می‏تواند؟! این دسته‌بندی‌ها غلط است؛ این دسته‌بندی‌ها فسق است. حوزه‏ها را ضایع می‏کند این کارها. دست بردارید از این لوطیگری‌ها. [ii]

    هوای نفس منشا اختلافات و دودستگی‏ها

    من در یک روزنامه‏ای، مجله‏ای، کجا یادم نیست الان، یک وقتی دیدم که بودجه‏ای را که پاپ برای آن کشیشی که در واشنگتن دارد، ... از تمام بودجه‏ای که حوزه‏های شیعه دارند بیشتر بود! شما چیزی ندارید که سر او دعوا کنید. سر دیانت است؛ دیانت هم که دعوا ندارد. الحمد للَّه دیانت دارید اما دیانت که دعوا ندارد. سرّ همه اینها به دنیا برمی‌گردد. انسان خودش را بازی می‏دهد که من در فلان جبهه که واقع شدم تکلیف شرعی اقتضا می‏کند! تکلیف شرعی اقتضا می‏کند که انسان اهانت کند به مسلمین؟! اهانت کند به ملا؟! اهانت کند به ـ عرض می‏کنم که ـ همجنس خودش؟! این تکلیف شرعی است؟! دنیاست آقا اینها! هواهای نفس است.[iii]

    اختلافات ناشی از ضعف ایمان و نفسانیت

    اگر انسان معارف اسلامی را داشته باشد و حقیقتا مؤمن به معارف اسلامی باشد، دیگر اختلاف پیدا نخواهد شد بین دستجات؛ اختلاف اساسی. البته اختلاف رأیی هست، اما اختلاف اساسی که بخواهد این دسته، دسته دیگر را محکوم کند یا فرض کنید که توهین کند آن دسته، دسته دیگر را، این برای این است که ما ضعیفیم در ایمان. اگر ما قوی در ایمان بودیم، شما ملاحظه می‏کنید اگر همه انبیا در یک روز جمع بودند هیچ همچو اختلافاتی نداشتند. خوب، البته ما این‌طور نیست که بتوانیم اختلافات آرا را رفع کنیم. اختلافات آرا هست و باید هم باشد. اما آن چیزی که لازم است این است که به مردم، به دستجات مختلف، به همه ائمه جمعه، ائمه جماعات، روحانیون سراسر کشور و سایر قشرها این معنا توصیه بشود که در سر یک چیزهایی که مربوط به نفسانیت است نزاع نکنند. آن‌طور نیست که بعضی نزاع‌ها مربوط به اسلام باشد، به خدا باشد. برای خدا انسان نمی‏شود اهانت کند به مؤمن، برای خدا انسان نمی‏شود که کشف ستر مؤمن بکند، اینها همه برای این است که نفسیت انسان این‏جوری است.[iv]

    انسان گول نفس اماره خودش را می‏خورد و گول شیطان را می‏خورد. گول می‏خورد به اینکه چیزهایی که در دیگران است هی به نظرش می‏آید خیلی بد است، خیلی کار بدی دارد می‏شود، دارد اسلام از بین می‏رود، برای اینکه یک قاضی در فلان جا چه کرده، این برای اسلام نیست. نباید ما خودمان را گول بزنیم. بنشینید آخر شب فکر کنید. محاسبه یکی از اموری است که در سیر انسانی باید باشد که در آخر شب فکر کند به اینکه ـ نمی‏گویم در من هست، من هم پایین‏تر از دیگران ـ حساب کند انسان به اینکه تو امروز که با این آقا اختلاف داری و حالا شدید دو دسته، یک دسته دنبال آن آقا، یک دسته دنبال آن آقا، ریشه‏اش چی است؟ برای خداست؟ این عیبی که شما در او می‏گویید، در خودتان نیست؟ این چیزی را که در دیگران بزرگ می‏شمارید و در خودتان هرچه می‏توانید کوچکش می‏کنید و پرده پوشی می‏کنید، این عمل شیطانی نیست؟[v]

    توطئه دشمنان برای تفرقه‏افکنی

    بنده می‏خواستم امروز مباحثه بکنم لکن دیروز دو نفر از آقایان آمدند و مطالبی گفتند که موجب تأسف شد، و لازم شد که من یک تذکراتی به آقایان عرض بکنم. حتی بعضی‏شان گفتند ـ در پرده گفتند ـ که اگر یک جلوگیری نشود، ممکن است که یک اختلاف شدید و یک زد و خورد راه بیفتد در بعضی موارد، و من نمی‏دانم که این اختلافات سر چیست؟ سر دنیا هست؟ شما که دنیا نداشته‌اید؛ ما و شما که دنیا نداریم که سر دنیا این اختلافات را داشته باشید. همه زندگی‌های ما را که روی هم بریزند، به مرتبه زندگی اشخاص مرفه نیست. برای یک امر خیلی مبتذل و خیلی پیش پا افتاده آیا لازم است که آقایان قیام بکنند و با هم جبهه‌بندی کنند؟ و خوف این برود که سه دسته از آقایان در بعضی موارد بریزند به جان هم؟ شما احتمال نمی‏دهید که یک دستی در کار باشد برای اینکه این حوزه‏ها را مفتضح کند؟ از این مفتضح‌تر؟ شما احتمال نمی‏دهید که دشمن دنبال این مطلب باشد و دست داشته باشد در این مسائل، به طوری که شما ملتفت نشوید. از پشت یک حجابی باشد، با آن زرنگی‌هایی که آنها دارند و سیاستی که آنها دارند و خدعه‏ها و فریبی که آنها دارند، یک دستی دنبال این مطلب باشد، دست ناپاکی، و بخواهد شما را در جامعه مفتضح کند و بعد از افتضاح از بین ببرد.[vi]

    بار دیگر این نکته را تذکر می‏دهم که سعی کنید وحدت را حفظ نمایید؛ وحدت بین خودتان، وحدت بین خودتان و مسئولین و وحدت بین خودتان و مردم. شما می‏بینید که تمام سعی منافقین و مفسدین خارج و داخل بر این است که بین مردم شکاف ایجاد نمایند و این خود بهترین دلیل است که ما باید وحدتمان را حفظ کنیم.[vii]

    از آقایان هم ـ علمای اعلام هم ـ گله دارم. اینها هم غفلت از بسیاری از امور دارند. اینها هم از باب اینکه یک اذهان صافیه‏ای دارند، تحت تأثیر تبلیغات سوئی که دستگاه راه می‏اندازد واقع می‏شوند. هر روز یک الم شنگه درست می‏کنند برای یک امر جزئی. این امر بزرگ را، این امری که همه گرفتار آن هستیم، از آن غفلت می‏کنند و اینهارا به غفلت وا می‏دارند؛ یعنی، دست‌هایی هست که یک چیزی درست می‏کنند، دنبالش یک صدایی راه می‏اندازند. هر چند وقت یک‌دفعه یک مسئله‏ای درست می‏شود در ایران. تمام وعاظ محترم، تمام علمای اعلام، وقتشان را که باید صرف بکنند در مسائل سیاسی اسلام، در مسائل اجتماعی اسلام، صرف می‏کنند در اینکه زیدْ کافر و عَمْرْو مرتد و او وهابی است، و عالمی که پنجاه سال زحمت کشیده، فقهش از اکثر اینهایی که هستند ثقیل‌تر است، می‏گویند وهابی است این. آخر اشتباه است این حرف‌ها. آقا، جدا نکنید همه را از هم. شما هی، یکی یکی را هی کنار بگذارید و بگویید که اینکه وهابی است، این هم که بی‏دین است، این هم که نمی‏دانم چه، خوب چه می‏ماند برای ما؟![viii]

    همه فکر این معنا باشید، دنبال این باشید که دائما در صدد این باشید که اخوت خودتان را حفظ کنید. بین خودتان اخوت ایجاد کنید، روحانیون در فکر این باشند که همه با هم اخوت داشته باشند و ملت را داشته باشند و حفظ کنند.[ix]

    اختلاف نتیجه جبهه‏بندی‏ها

    راستی شکست هر جناحی از علما و طلاب انقلابی و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، پیروزی چه جناحی و چه جریانی را تضمین می‏کند؟ جناحی که پیروز شود یقینا روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاما به روحانیت رو آورد، راستی به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت می‏رود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلی کوبنده است. وقتی نیروهای مؤمن به انقلاب حتی به اسم فقه سنتی و فقه پویا به مرز جبهه‌بندی برسند، آغاز باز شدن راه استفاده دشمنان خواهد بود. جبهه‌بندی نهایتا معارضه پیش می‏آورد. هر جناح برای حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعاری انتخاب می‏کند. یکی متهم به طرفداری از سرمایه‌داری و دیگری متهم به التقاطی می‏شود که من برای حفظ اعتدال جناح‌ها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی داده‏ام، چرا که همه را فرزندان و عزیزان خود می‏دانم. البته هیچ‌گاه نگران مباحثات تند طلبگی در فروع و اصول فقه نبوده‏ام، ولی نگران تقابل و تعارض جناح‌های مؤمن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه‌طلب بی‌درد و نق‌بزن گردد.[x]

    وحدت میان روحانیت موجب پیروزی

    بر ملت اسلام است که با این نوع افراد (روحانی‏نمایان) که از طرف سازمان‌های فاسد برای منبر و محراب تعیین و نصب شده‏اند، معامله عدالت نکنند و در جماعت آنها حاضر نشوند و پای منبر آنها ننشینند، و آنها را به یکدیگر نشان داده و از جامعه اسلامی طرد نمایند، و به مساجد و محافلی که تحت نظر سازمان اوقاف[1] بوده و به دست آن اداره می‏شود، نروند. علمای اعلام، خطبای محترم و ائمه جماعت به عنوان اعتراض و استنکار، در صورت مقتضی، اعتصاب نمایند و تا مدت محدودی از رفتن به مساجد و منابر خودداری ورزند و مطمئن باشند که اعتراض دسته جمعی و اعتصاب عمومی نتیجه دارد و دستگاه جبار را عقب می‏راند، و لازم است که مردم مسلمان در صورت اعتصاب علمای اسلام، که برای حفظ احکام قرآن است، از آنان پشتیبانی کنند و در اعتصاب تبعیت نمایند.[xi]

    پرهیز از اقدامات تفرقه‏انگیز

    یک دسته‏ای هستند که می‏گویند که زمان رژیم سابق بهتر از حالا بود. لابد عقیده‏شان این است که این همه مشروب‌فروشی‌ها که در سرتاسر ایران بود، بهتر بود باشد و جمهوری اسلامی نباشد! این همه مراکز فساد، فحشا در سرتاسر ایران باشد، لکن جمهوری اسلامی نباشد! این نمی‏شود الا اینکه یا به کلی از همه مسائل عاری و بری هستند، یا یک عقده‏هایی دارند که در عین حالی که می‏دانند مسئله این نیست، لکن این‌طور اظهار می‏کنند؛ اینها یک اقلیتی هستند که نباید ملت به آنها گوش بکند. اکثریت قاطع روحانیت و اهل علم، اینها متعهد به جمهوری اسلامی هستند و می‏فهمند جمهوری اسلامی در ایران چه کرده است، می‏فهمند که مقایسه این با زمان شاه چه جور است و تعهد دارند به اینکه کار را پیش ببرند و قدم‌های بلندتری بردارند و این نمی‏شود الا اینکه یک جهاتی ملاحظه بشود. یکی اینکه بین خود روحانیون هرچه بیشتر اخوت بیشتر بشود، هرچه بیشتر وحدت بیشتر بشود. آن چیزی که شما را پیروز کرد و آن رژیم سابق را کنار زد و یک رژیم اسلامی را به جای او نشاند، آن این بود که همه با هم بودند، در آن وقت خلافی توی کار نبود، برای اینکه همه می‏دانستند که رژیم بد است، همه از او درد کشیده بودند، رنج کشیده بودند، و اگر چنانچه بعد از پیروزی، خدای نخواسته کسانی بخواهند اخلال بکنند و در بین شما یک خلافی ایجاد بکنند، بدانید که این یک دستی است که از امریکا دراز شده است، تا اینجا هم آمده است. باید بیدار باشید، باید هوشیار باشید که نباید ما دشمن را خوار و ضعیف بشماریم. ما باید هر روز هوشیار و بیدار باشیم که این دشمنانی که هستند، یا برای اصل اسلام و یا برای جمهوری اسلامی اینها مشغول کارند و اخیرا هم فعالیت‌شان بیشتر شده است. شما باید اجتماع‌تان را حفظ کنید.[xii]

    بنده راجع به مسائلی که در ایران هست گفته‏ام، لکن باز هم در خدمت آقایان عرض می‏کنم که تمام این توطئه‏هایی که درست کرده‏اند برای جمهوری اسلامی که این اساس را که به خطر انداخته است، منافع قدرت‌های بزرگ را از بین ببرند، اینها تاکنون به نتیجه نرسیده است و منتهی شده‏اند اینها به اینکه به حسب ظاهر که باید اختلاف در خود داخل ایجاد کنند که از داخل اگر چنانچه یک اختلافی پیدا بشود، دیگر محتاج به اینکه از خارج هم یک کاری بکنند ندارند. در داخل هم دو جور اختلاف شاید در رأس اختلافات باشد: یکی اینکه بین مردم با روحانیت یک جدایی بیندازند که این چیزی بود که در زمان رضاخان هم بود این مطلب. بعدها هم بود که در هر جا اگر فرض کنید که یک روحانی یک کاری می‏کرد، آنها بر خلافش یک شایعاتی درست می‏کردند و این طایفه را می‏کوبیدند، و بین مردم و اینها خواستند جدایی بیندازند. تا یک حدودی هم نسبت به بعضی قشرها موفق شدند. الان احساس این مطلب را بیشتر می‏کنند؛ یعنی الان این معنا را فهمیده‏اند که ایران یک‌پارچه شده است و همه هم در هر بلدی، تابع روحانیت‌شان به حسب نوع هستند و اگر چنانچه کاری بخواهد بشود با دست همین روحانیون کارهای مثبت انجام می‏گیرد. از این جهت، الان بیشتر از سابق توجه به این معنا کرده‏اند و در بسیاری از بلاد، این مسائل را و ایجاد اختلاف را بین روحانیون و مردم می‏خواهند بکنند[xiii]

    ما دیدیم که دو سال، سه سال ـ حالا هم تتمه‏اش هست ـ کتاب شهید جاوید[2]؛ چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید! با هم اختلافات؛ اهل منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا. یکی از آن طرف کشید و یکی از آن طرف کشید؛ و یک ماه مبارک، یک ماه محرّم، و سایر ایام خودشان را صرف کردند و قوا را هدر بردند، و «اعلی‌حضرت» با کمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آنها! آقایان هم، همه متحفِّظ‌اند که کجای کتاب شهید جاوید چی چی نوشته، کجایش چی چی نوشته، مقصودش این است، مقصودش آن است! دعوا کردند سر این مطلب و اختلافات؛ و منبرهایی که باید صرف این بشود که این سدی که سد برای اسلام، برای پیشرفت اسلام، برای پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمدرضا شاهی را بشکنند، همه قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلافات سر کتاب شهید جاوید! هدر دادند قوای خودشان را چند سال. الان هم دنباله‏اش هست. بعد از آن دوباره یک چیز دیگری را آوردند. مرحوم «شمس‌آبادی»[3] ـ خدا رحمتش کند ـ رفتند مثلا یا کشتندش یا کشته شد. یک بساطی هم آن‌طور بود. یک سال هم مردم را معطل این کردند که آن آقای شمس‌آبادی را کی کشته، کی نکشته. دعوا سر یک همچو مسئله‏ای کردند؛ و این بی‏نقشه نیست. شما خیال نکنید که همین طوری واقع شده، یک کسی را کشته و یک کسی هم چه کرده. خیر، این یک نقشه‏ای است که روی این نقشه حساب شده. آن وقتی که شما می‏خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها می‏ترسند که مبادا در این اجتماعات چه بشود، یک همچو مطلبی را پیش می‏آورند؛ یک قدری کهنه می‏شود یک چیز دیگر پیش می‏آورند. «علی شریعتی»؛ چقدر قوای ما را، قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را به هم متوجه کردند و همه قدرت‌ها را کوبیدند برای اختلاف بین این اهل منبر. داد و قال و اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده‏ای چه. الان هم این اختلافات هست. همین اختلافات اسباب این شده که دشمن‌های اصیل شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمدللَّه خودشان به جان خودشان افتاده‏اند و دارند توی سر خودشان می‏زنند![xiv]

    فرضا چهار نفر پاسبان هم، پاسدار هم، یک خلافی کردند، لکن همین پاسدارها هستند که کشف کردند این توطئه را. چرا قدر اینها را نمی‏دانید؟ چرا اگر یکی‌شان یک جایی خلاف کرد می‏گویید پاسدارها این‏جور؟ یک آقایی یک کاری، یک آخوندی یک کاری کرد، یک شخصی یک کاری کرد، می‏گویند آخوندها این‌طور. این همان نقشه است که پاسدار را و ارتش را و ژاندارمری را و قوای مسلح را و شما را از هم جدا کند و از چشم ملت بیندازد، تا آنها وقتی کاری می‏خواهند بکنند. نه قوه روحانی در کار باشد که مردم را هدایت کند و بسیج کند، و نه قوه مسلّح، قوای مسلّحی باشند که کاری انجام بدهند، همه را مقابل هم نگه دارند. امروز، روزی است که باید تمام قدرت‌ها هماهنگ باشند و همه حفظ نظم بکنند، که اگر نظام به هم بخورد، وضعیت به هم می‏خورد و همه خودشان را فدایی اسلام بدانند، و در هرجا هستند آماده باشند برای وقتی که ـ شب فرض کنید ـ آمدند و بمباران کردند.

    آماده باشند که بیایند بیرون و اینهایی که بعد از اینکه بنزین‌هایشان تمام شد باید بیایند پایین، قتل عامشان کنند. شما مهیا باشید، نروید سراغ اختلافاتی که خودشان دارند با هم، شما بین راه هستید. اختلاف‌ها را کنار بگذارید. یک روزی برای اختلافات هم ـ اگر خدای نخواسته بخواهید اختلاف کنید ـ هست باز. امروز، روزش نیست. امروز، روزی نیست که انجمن‌های اسلامی انتظامات را خدای نخواسته به هم بزنند، یا فرض کنید پاسدارها به هم بزنند، یا ژاندارمری به هم بزند. همه هماهنگ باشید. اگر هم با هم یک حساب‌هایی دارید، بگذارید کنار این حساب‌ها را. شما اگر دو نفر باشید با هم یک نزاعی داشته باشید و خدای نخواسته، زلزله بیاید، شما باز می‏نشینید آنجا به اختلاف؟! نه، رها می‏کنید و پا می‏شوید سراغ دفاع از خودتان. این ابرقدرت‌ها در ایران زلزله راه انداختند. نروید سراغ کارهای خصوصی خودتان و اختلافاتی که خودتان با هم دارید. نروید سراغ این. مجهز باشید. مجهز باشید، همان‌طوری که در اوایل انقلاب بودید. حالا هم باشید و مسجدها را محکم نگه دارید و پرجمعیت کنید.[xv]

    این‌جانب، که یک نفر از خدمتگزاران علمای اعلام و ملت اسلام هستم، در موقع خطیر و برای مصالح بزرگ اسلامی حاضرم برای کوچک‌ترین افراد تواضع و کوچکی کنم، تا چه رسد به علمای اعلام و مراجع عظام ـ کثّراللَّه امثالهم. لازم است جوان‌های متعصب و طلاب تازه کار از زبان و قلم خود جلوگیری کنند؛ و در راه اسلام و هدف مقدس قرآن از اموری که موجب تشتت و تفرقه است خودداری نمایند. علمای اعلام برای خاتمه دادن به هرج و مرج و بی‏نظمی‌ها در فکر اصلاح عمومی هستند، اگر دولت‌ها مجال فکر به ما بدهند؛ اگر گرفتاری‌هایی که از ناحیه هیأت حاکمه پیش می‏آید و ناراحتی‌های روحی مجال تصفیه و اصلاح داخلی به ما بدهد. این نحو گرفتاری‌هاست که ما را از مسیر خود، که مسیر تصفیه حوزه‏ها و اصلاح همه‌جانبه است، باز می‏دارد. با احساس خطر برای اسلام و قرآن کریم، برای ملت و ملیت مجال تفکر در امور دیگر باقی نمانده. اهمیت این موضوعات به قدری است که مشاغل خاص ما را تحت‌الشعاع قرار داده است.[xvi]

    طرد تفرقه‏افکنان

    آنچه که امروز آنها دست به آن زده‏اند قضیه ایجاد ـ به خیال خودشان ـ تفرقه است، مثلا می‏گویند راه فلان مقام، خط فلان مقام چی است و خط فلان مقام هم مقابل اوست. دو مقامی که هر دو و سایر مقامات همه با هم هستند و در همه چیزها با هم دوست و برادر هستند، و آنها خودشان می‏دانند که راهی جز همان راهی که همه دارند ندارند، لکن ساده دل‏ها ممکن است که گاهی باور کنند. راه فلان حوزه چی هست، راه فلان حوزه چی هست، راه فلان آقا چی هست، راه فلان آقا چی هست، راه روحانیون فلان قسم‏شان چی است، راه فلان قسم‏شان چی است. خطوط مختلفی آنها عرضه می‏کنند و به مردم می‏خواهند بباورانند که یک همچو مسائلی هست در ایران و اینها هر کدام یک خط خاصی دارند، در صورتی که مسئله این‌طور نیست، هیچ خطی جز خط اسلام در ایران نیست و همه با هم در یک خط هستند. آقایانی که در ماه محرم و صفر منبر می‏روند وظایف زیادی در این ابوابی که ما الان در آن هستیم دارند. یکی همین محکوم کردن این کسانی که یک همچو حرف‌هایی را می‏زنند، که کی خط چه دارد و کی خط چی. باید به مردم گفت که اینها دشمنان شمایند که می‏خواهند به شما مطالبی عرضه کنند که شما را از بعضی مقامات یا از همه دل‌سرد کنند.

    امروز همه مقامات با هم هستند، همه رؤسایی که در کار هستند، همه اینها با هم هستند و همه برای اسلام دل‌سوزی می‏کنند و برای اسلام حرکت می‏کنند، خطوط مختلفی ما نداریم در ایران. اینها افترایی است که دشمن‌های ما و ایادی آنها درست می‏کنند. بعد از اینکه مأیوس شدند از قیام مسلحانه، و مأیوس شدند از حمله و از راه‏های مختلفی که تاکنون اعمال کردند، حالا این هم یک راهی است که پیش گرفته‏اند، که «حوزه علمیه قم»[4] چه می‏گوید و حوزه «روحانیت مبارز تهران»[5] چی می‏گوید، و رؤسا، فلان رئیس با چند نفر یک راهی دارند، فلان رئیس با چند نفر راه دیگری دارند، روحانیین هر جا یک مطلبی دارند، در صورتی که مسائل این نیست. من می‏دانم که شما خودتان هم می‏دانید این را، لکن ساده‌دل‏ها ممکن است که باور کنند.[xvii]

    تفاوت دیدگاه‏ها میان علما

    اختلاف و تفرقه میان علما اعظم معاصی

    برای چی شما نزاع با هم دارید؟ آخر چه‏تان است؟ چه دشمنی‏ای با هم دارید شما؟ هر کدام از یک بلدی هستید، همه‏تان هم اهل علم هستید، و همه‏تان هم ان شاء اللَّه خوب هستید، چرا باید این‌طور باشد که بگویند که آقایان اگر چنانچه یک صحبتی نشود، اگر چنانچه یک موعظه‏ای نشود، ممکن است یک انفجاری حاصل بشود! ممکن است که به جان هم بیفتند! آخر چرا؟ سر چی شما دعوا دارید؟ شما خیال می‏کنید دعوای شما دعوای بین دو نفر پهلوان است؟ دعوای شما پیش خدا اعظمِ از همه معاصی است؛... برای اینکه یک جامعه را شما به گند می‏زنید.[xviii]

    اختلاف میان علما ناشی از اختلاف اجتهاد

    همه مراجع از شصت به آن طرف هستند؛ دیگر می‏شود که این اشخاصی که ریششان را در اسلام سفید کرده‏اند، اینها خدای نخواسته برخلاف مصالح اسلام عملی بکنند؟ نمی‏شود آقا. اگر یک‌وقت اختلاف اجتهاد در کار باشد؛ مثل سایر مسائل شرعیه اختلاف اجتهاد در کار باشد، بچه‏ها و جوان‌ها نباید دخالت بکنند؛ خطرناک است؛ دشمن بیدار است. گمان نکنید که فحش به یک نفر است؛ فحش به یک جامعه اسلامی است؛ اهانت به یک جامعه اسلامی است؛ وَهْن وارد شدن بر یک جامعه اسلامی است.[xix]

    هدف مراجع عظام و روحانیون در هر جا باشند، یکی است، و آن پشتیبانی از دیانت مقدسه اسلام و قرآن مجید و طرفداری از مسلمین است. اختلافی بین علمای اعلام و نگهبانان اسلام در این هدف مقدس نیست. اگر فرضا اختلاف اجتهاد و نظری در امری جزئی و ناچیز باشد، مثل سایر اختلافات در امور فرعی، مانع از وحدت نظر در امور اصولی نیست. [xx]

    کتاب‌های فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه‏ها و برداشت‌ها در زمینه‏های مختلف نظامی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی، تا آنجا که در مسائلی که ادعای اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجماعی هم ممکن است قول خلاف پیدا شود، از اختلاف اخباری‌ها و اصولی‌ها بگذریم. از آنجا که در گذشته این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتاب‌های علمی آن هم عربی ضبط می‏گردید، قهرا توده‏های مردم از آن بی‌خبر بودند و اگر با خبر هم می‏شدند، تعقیب این مسائل برایشان جاذبه‏ای نداشت. حال آیا می‏توان تصور نمود که چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشته‏اند ـ نعوذباللَّه ـ خلاف حق و خلاف دین خدا عمل کرده‏اند؟ هرگز. اما امروز با کمال خوشحالی به مناسبت انقلاب اسلامی حرف‌های فقها و صاحب‌نظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه‏ها کشیده شده است، چرا که نیاز عملی به این بحث‌ها و مسائل است؛[xxi]

    ضرورت مضاعف وحدت میان روحانیت پس از انقلاب

    اگر چنانچه ما در این قدم که حساس‌ترین قدم است در اسلام و برای همه و برای روحانیت و برای همه متفکرها و برای همه ملت، در این موقعی که حساس‌ترین مواقع است ایجاد اختلاف بین‌تان نکنید، دسته‌بندی نکنید، هر کسی برای خودش نکشد. خدا هست، خدا هست غفلت از او نکنید. خدا حاضر است. همه ما تحت مراقبت هستیم وَاللَّهُ مِنْ وَرائِهمْ مُحیطٌ[6] مراقب است. آن خطرات قلب شما در مراقبت حق تعالی است. آن لحظات چشم شما در مراقبت حق تعالی است. آن حرکات زبان شما در محضر حق و در مراقبت اوست. توجه داشته باشید که این دنیا رفتنی است، و حساب شما با کسی است که همه چیزتان تحت مراقبت بوده است.[xxii]

    اختلاف روحانیت اختلاف ملت

    آنی که خوف دارد این است که با این شیطنت‌ها، ایادی آنها که باز هستند در کشور، با این شیطنت‌ها ایجاد اختلاف کنند، دو دسته کنند، یک دسته از آن‏ور، یک دسته از آن‏ور. بین علمای بلاد اختلاف ایجاد کنند، دو دسته بشوند. اختلاف علما اختلاف ملت است، نه اختلاف افراد. اگر یک عالمی که در یک شهری نفوذ دارد مردم چشم و گوششان به آن است، با یک عالم دیگری که آن هم نظیر اوست، اختلافشان ظاهر بشود، اختلاف سلیقه را برسانند به اختلاف در جمعه‏ها و جماعات و در جاهای عمومی، این همچو نیست که اختلاف زید و عمرو است، این یک اختلافی است که هر شهر را دو قسمت می‏کند، دو بخش می‏کند، یک بخش از آن‏ور، یک بخش به این‏ور، و این کم کم اضافه می‏شود. دشمن‌های ما هم حوصله‏شان خیلی زیاد است، حالا نقشه می‏کشند برای پنجاه سال دیگر. این همین طور کم کم جلو می‏رود، این فساد جلو می‏رود تا یک روزی که مهیا بشود کشور برای اینکه در داخل خودش یک انفجار حاصل بشود از ایادی آنها. ما از این غافل نباید باشیم.[xxiii]

    البته آن چیزی که لازم است این است که خود آقایان توجه بکنند در هر جا که تشریف دارند که اگر یک همچو دست‌هایی پیدا شد که به واسطه یک فضولی‌هایی که می‏کنند، بخواهند اختلاف بین روحانی و روحانی بیندازند یا روحانی و مردم بیندازند و اینها توجه بکنند به اینکه نگذارند این کار بشود، از اول جلویش را بگیرند؛ نگذارند ریشه‏دار بشود. این از مسائل بسیار مهمی است که باید به آن توجه بشود؛ هم از طرف ائمه جمعه که هر جمعه خطبه می‏خوانند برای مردم تنبه داده بشود و هم بر ائمه جماعت است که با مردم تماس دارند، و توجه کنند به اینکه مبادا یک‌وقتی ما بیدار بشویم و اختلاف حاصل شده باشد. باید از حالا جلویش را، اوّلی که می‏خواهند یک کاری، یک فضولی می‏خواهند بکنند، جلویش را بگیرند. مِن جمله، از این چیزی که از همین رشته است این است که بعض شاید از همین منافقین و از همین منحرفین باشند که نسبت به بعض مراجع اهانت می‏کنند و این خودش مبدأ یک اختلافی می‏شود با اسم اینکه من با فلان مرجع یا فلان شخص دوستم. با این اسم، می‏خواهند یک روحانی بزرگ را اهانت کنند و این مبدأ بشود که دودستگی پیدا بشود در کشور، و این از امور مهمی است که باید جلوگیری بشود. آقایان در هر جا یک همچو چیزی دیدند و همین‏طور آقایان بلاد هر جا که هستند، ائمه جمعه ـ خصوصا ـ احساس این معنا را کردند که می‏خواهند اینها یک کار اختلاف‏انگیز و فتنه‏انگیز ایجاد کنند، خودشان جلویش را بگیرند. [xxiv]

    شکست نظام

    این اختلاف اگر خدای نخواسته در بین آقایان پیدا بشود، در هر شهری که پیدا بشود قهرا این اختلاف به بازار می‏کشد، به خیابان می‏کشد و آن چیزی که این جمهوری را حفظ کرده وحدت و انسجام این جمعیت است. یعنی ملت همه با هم بودند که توانستند یک همچو معجزه‏ای را ایجاد کنند. اگر چنانچه به واسطه اختلاف ماها یک وقت اختلاف به بازار هم بکشد که خواهد کشید، به خیابان‏ها هم بکشد، به اصناف دیگری هم بکشد، این تمام وِزرش به گردن ماست.[xxv]

    نتایج تلخ تفرقه روحانیت در نهضت مشروطه و تنباکو

    تاریخ یک درس عبرت است برای ما. شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید می‏بینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت، دست‏هایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم‌بندی کرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت، یک دسته دشمن مشروطه، علمای خود ایران یک دسته طرفدار مشروطه، یک دسته مخالف مشروطه. اهل منبر یک دسته بر ضد مشروطه صحبت می‏کردند، یک دسته بر ضد استبداد. در هر خانه‏ای دو تا برادر اگر بودند، مثلا در بسیاری از جاها این مشروطه‏ای بود، آن مستبد، و این یک نقشه‏ای بود که نقشه هم تأثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آن طوری که علماء بزرگ طرحش را ریخته بودند، عملی بشود. به آنجا رساندند که آنهایی که مشروطه خواه بودند به دست یک عده کوبیده شدند. تا آنجا که مثل مرحوم «حاج شیخ فضل اللَّه نوری»[7] در ایران برای خاطر اینکه می‏گفت باید «مشروطه مشروعه» باشد و آن مشروطه‏ای که از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم، در همین تهران به‏دار زدند و مردم هم پای او رقصیدند یا کف زدند. در مشروطه در عین حالی که ابتدائش نبود این مسائل، لکن آنهایی که می‏دیدند که از مشروطه ضربه می‏بینند، منافعشان از بین می‏رود ـ نمی‏گذارد ـ قانون اساسی، که موافق با اسلام باید باشد و اگر مخالف شد، قانونیت ندارد، نمی‏گذارد که اینها هرکاری می‏خواهند بکنند، بکنند یک دسته از همان مستبدین، مشروطه‌خواه شدند و افتادند توی مردم. همان مستبدین بعدها آمدند و مشروطه را قبضه کردند و رساندند به آنجایی که دیدید و دیدیم.

    زمان «میرزای شیرازی» هم می‏خواستند یک همچو کاری بکنند. مرحوم میرزا که دخانیات را تحریم فرمود، شیاطین افتادند و در بین مردم و به آنجا رساندند که بعضی از اهل علم بعضی از شهرها بالای منبر ـ به طوری که نقل می‏کنند ـ قلیان کشید بر ضد حکم مرحوم میرزا، لکن میرزا چون قدرتش قدرت فوق‌العاده بود، و از این طرف هم طرفداران او مثل میرزای آشتیانی قوی بود و قدرتمند، نتوانستند آنجا کاری بکنند. در مشروطه این‌طور نبود، در مشروطه هر دو طرف قوی بودند. نجف بعضی علمای درجه اول مخالف بودند، بعضی علمای درجه اول موافق بودند. در ایران هم بین علما همین جور اختلافات را ایجاد کردند و این، این‌طور نبود که خود به خود ایجاد شد، ایجاد کردند در بین آنها. ما باید از این تاریخ عبرت بگیریم که مبادا یک وقتی در بین شما آقایان روحانیون، بیفتند اشخاصی، یا در بین مردم وسوسه کنند و خدای نخواسته آن امری که در مشروطه اتفاق افتاد در ایران اتفاق بیفتد.[xxvi]

    تعامل میان بزرگان حوزه و طلاب

    جامعه مدرسین باید طلاب عزیز انقلابی و زحمت کشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند. حتما با آنان جلسه بگذارند و از طرح‌ها و نظریات آنان استقبال نمایند و طلاب انقلابی هم مدرسین عزیز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با دیده احترام به آنان بنگرند و در مقابل طیف بی‌عرضه و فرصت‌طلب و نق‌زن ید واحده باشند و خود را برای ایثار و شهادت در راه هدایت مردم آماده‏تر کنند.[xxvii]

    شما از قول من به فرزندان انقلابی‏ام بفرمایید که تندروی عاقبت خوبی ندارد. اگر آنان جذب حضرات آقایان جامعه محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروّج اسلام امریکایی‏اند. من باز می‏گویم اگر طلاب انقلابی و مدرسین طرفدار انقلاب هماهنگ کار نکنند، هر دو شکننده‏اند. باید تمام تلاش را نمود که به این نقطه مهم رسید. آقایان به روشنی دیدند که دشمن از نقاط ضعف چه ضربه‏ای به اسلام و روحانیت زد. مؤمن از یک سوراخ دوبار نباید گزیده شود.[xxviii]

    باید طلاب جوان اساتید محترم حوزه را که در خدمت انقلاب و اسلام و علوم اسلامی می‏باشند یاری کنند تا آنان بتوانند به هدف‌های مهم تعلیم و تربیت برسند. شورای مدیریت و اساتید عزیز هم توجه داشته باشند که بدون طلاب انقلابی به هیچ یک از خواسته‏های مشروع خود نخواهند رسید. طلاب انقلابی و مبارز، پیشتازان انقلاب اصیل اسلامی‏مان می‏باشند. چهره گلگون و روشن فیضیه‏های ایران در جهان اسلام مرهون زندان‌ها و شکنجه‏های این عزیزان است.[xxix]

    من یک نصیحت می‏کنم به بچه‏های طلاب؛ طلاب جوان که تازه آمده‏اند و حاد و تندند؛ و آن این است که آقایان، متوجه باشید اگر چنانچه شَطْر[8] کلمه‏ای به یک نفر از مراجع اسلام، شطر کلمه‏ای اهانت بکند کسی به یک نفر از مراجع اسلام، بین او و خدای تبارک و تعالی ولایت منقطع می‏شود. کوچک فرض می‏کنید؟ فحش دادن به مراجع بزرگ ما را کوچک فرض می‏کنید؟ اگر به واسطه بعضی از جهالت‌ها لطمه‏ای بر این نهضت بزرگ وارد بشود، معاقَب‌اید پیش خدای تبارک و تعالی؛ توبه‏تان مشکل است قبول بشود، چون به حیثیت اسلام لطمه وارد می‏شود. اگر کسی به من اهانت کرد، سیلی به صورت من زد، سیلی به صورت اولاد من زد، واللَّه تعالی راضی نیستم در مقابل او کسی بایستد دفاع کند؛ راضی نیستم. من می‏دانم، من می‏دانم که بعض از افراد یا به جهالت یا به عمد می‏خواهند تفرقه مابین این مجتمع بیندازند. تفرقه بین این مجتمع معنایش این است که در اسلام خدای نخواسته خلل واقع بشود؛ استعمار به آرزوی خودش برسد.[xxx]

    آثار تفرقه روحانیت

    شکست اسلام

    تبلیغات ما باید قویتر بشود از سابق؛ اقشار ما باید فشرده‌تر بشوند از سابق؛ صفهای ما باید فشرده‌تر بشود؛ اختلافات ما باید کمتر بشود. من متأسفم که در بعضی از بلاد می‏شنوم اختلاف شده است. اختلاف سرِ چه؟ برای چه اختلاف؟ آنهایی که اختلاف می‏اندازند، اینها معلوم شد از اسلام اصلا حظی ندارند. این اختلاف معنایش این است: شکست اسلام. اگر ما با هم مختلف بشویم، اسلام شکست می‏خورد.[xxxi]

    خطر است امروز. حالا که ما آزاد شدیم، هر کاری دلمان می‏خواهد بکنیم؟! اسلام یک همچو آزادی نمی‏دهد به کسی. حالا که ما از زیر بار ظلم رژیم سابق بیرون آمدیم، خودمان ظلم بکنیم؟! خوب... ما فرقمان با آنها چه هست؟ شما همه لباس پاسداری دارید، آقایان لباس روحانیت دارند، مسئولیت زیاد است برای آنها. امروز روزی است که مسئولیت برای همه ما، برای همه طبقات، برای همه مسلمان‌ها مسئولیت امروز زیاد است در ایران. رژیم سابق نیست که گردن من و شما نگذارند بگویند ظالم‌ها دارند این کارها را می‏کنند. رژیم اسلامی است. اگر از دولت اسلامی خلاف صادر بشود، اسلام را لکه‌دار می‏کند. اگر از روحانی در این زمان یک خلاف صادر بشود، مکتب را متزلزل می‏کند. اگر از پاسدارهای ما خدای نخواسته یک خلافی صادر بشود، همان کارهایی که در رژیم سابق می‌شد حالا با این اسم بشود، مکتب ما متزلزل می‏شود.[xxxii]

    از دست رفتن پایگاه مردمی

    اگر ما با هم مختلف بشویم، اسلام شکست می‏خورد. اگر در قشر روحانی خدای نخواسته مردم احساس کنند که این اختلافات برای دنیاست ـ برای دین که اختلافی در کار نیست، همه ما، همه ما یک دین داریم، یک قرآن داریم، اگر اختلافی پیدا بشود اختلاف روی اساس دنیاست، شیطان است که اختلاف می‏اندازد ـ اگر سایر مردم توجه کنند که ملاها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، طلبه‌ها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، مردم از شما رو برمی‌گردانند. اگر از شما رو برگرداندند، اسباب شکست شماست؛ شکست شما شکست اسلام است. وظیفه شما سنگین است آقا! شما باید با اخلاق خودتان، با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید.[xxxiii]

    اینها برای این است که این حوزه‏ها از این معنویاتی که دارند ساقط بشوند. مادیات هم که ندارند، یک آبرویی هم که در جامعه دارند که دولت‌ها از این آبرویی که اینها در جامعه دارند می‏ترسند، از من و جناب‌عالی که نمی‏ترسند، من و شما که قدرتی نداریم، اگر از یک آخوندی، از یک مرجعی، بترسند، نه از دعای او می‏ترسند و نه از نفرین او می‏ترسند، کی آنها اعتقاد به دعا و نفرین دارند؟ آنها از ملت‌ها می‏ترسند؛ می‏ترسند که اگر اهانتی به فلان بکنند ملت‌ها بر آنها چه بشود. اگر ما به جان هم بیفتیم و من آن را تکفیر کنم، او من را تکفیر کند، هر دومان ساقط بشویم، خوب در بین ملت‌ها هم، ملت هم از دست ما می‏رود؛ چنانچه رفته است حالا؛ یک مقدار کمی از آن مانده، باقی‏اش از بین رفته. همه‏اش وقتی که انسان می‏شنود از اشخاص، هی اشکال بر این است که آخوندها این جورند و این جورند![xxxiv]

    ولو در نظر فرض کنید که زیدی که با عمرو اختلاف می‏کند، هر دویشان خودشان را مُحِقّ می‏دانند. لکن باز هم که مُحِقّ می‏دانند، چون انعکاسش در توده مردم یک انعکاس صحیحی نیست، ممکن است موجب این بشود که مردم از روحانیت یک قدری سرخورده بشوند و بگویند حالایی که دست اینها هم افتاده، همین است می‏بینید. دارند می‏گویند به ما اینها را؛ حالا هم که جمهوری اسلامی شده، اینها هم نتوانسته‏اند کاری بکنند؛ نمی‏توانند یک کاری انجام بدهند.[xxxv]

    ناتوانی در تحقق اهداف

    ما عددمان ـ اصلش ـ چندتاست؟ عدد ما که الان در نجف هستیم و در اعتاب مقدسه دیگر و در ایران و در سایر ممالکی که حوزه شیعه هست، شما عددتان چندتاست؟ به بیست هزار می‏رسد عدد شما؟ حوزه‏های ما به بیست هزار... ما فرض می‏کنیم شما دویست هزار جمعیت باشید از آخوند ده و غیر ده و اینها، دویست هزار جمعیت شما باشید؛ این دویست هزار جمعیت اگر چنانچه با هم بودند و اجتماع داشتند و همین طوری که اسلام دعوت کرده است اینها هم تبعیت می‏کردند، ازشان خیلی کار برمی‌آمد. لکن دویست هزار نفری که، اگر نگویم دویست هزار رأی، آرای متشتت مختلف دارند، هر کسی هر جبهه‏ای به قول شما یک رأی مستقلی دارد که روی آن رأی جبهه‏های دیگر را می‏کوبد، اگر بنا شد جمعیت ما این‌طور شد که در داخل خودمان ما یکدیگر را مفتضح کردیم، پیرمردمان پیرمرد را، جوانمان جوان را، جوانمان پیرمرد را، پیرمردمان جوان را، مفتضح کردیم، و یک دست‌هایی هم در دنبال قضیه بود که علاوه بر این مفسده‏ای که هست و انسان می‏بیند، یک آشوبی در حوزه‏ها بپا کند به اسم جبهه کذا و جبهه کذا، و دنبال این آشوب یک نتیجه‌هایی ـ آنهایی که می‏خواهند این حوزه‏ها نباشند و اینها را مضر به حال خودشان می‏دانند، اینها یک نتایجی ـ ببرند و با این نتیجه ملت هم به شما اظهار تأسف نکند، بگوید اینها وضعشان این بود که دیدید و وضعشان این است که می‏بینید.[xxxvi]

    علما که با آنها مخالفت می‏کردند آن وقت هم قدرت داشتند. ملت یک ملت زنده‏ای بود که همراهی می‏کرد با اینها؛ کار از پیششان می‏رفت. ما هم اگر زنده باشیم کار از پیشمان می‏رود؛ اشتباه نکنید. منتها ما هر کداممان یک حکمی داریم. اگر صد میلیون آدم صد میلیون رأی داشته باشد، این نمی‏تواند کار بکند ـ یدُ اللَّه مَعَ الجَماعة[9] اجتماع می‏خواهد؛ متفرقه‏ها کار ازشان نمی‏آید. اگر امروز علمای ایران، قم، مشهد، تبریز، اصفهان، سایر ارْجاء مملکت[10]، اگر چنانچه اعتراض کنند به این مطلب و به این کثافت‌کاری‌هایی که اینها دارند می‏کنند، این جنایت‌کاری‌هایی که اینها دارند می‏کنند، این عیاشی‌هایی که اینها می‏خواهند راه بیندازند و مملکت را به باد فنا بدهند، ملت را به باد فنا بدهند برای شهوات نفسانی خودشان، اگر اینها اعتراض بکنند، اعتراض دسته‌جمعی بکنند، شک نکنید که تأثیر می‏کند اما وقتی بنا شد که یکی برای یک جهتی، یکی برای یک جهتی، یکی تکلیف شرعی را این‌طور می‏داند، آن یکی تکلیف شرعی‏اش را آن‌طور می‏داند، این مصیبت است. اینها مصیبت اسلام است. اسلامْ، داشتنِ یک همچو معممینی برایش مصیبت است. مثلِ منِ معمم مصیبت است برای اسلام. من این را برای شما می‏گویم که آتیه شما تاریک‌تر است خدای نخواسته از حالا.[xxxvii]

    تربیت و تهذیب طلاب

    کسانی که از میان مردم وارد حوزه‏های روحانیت می‏شوند طبعا آثار سوء فکری و اخلاقی را با خود می‏آورند. حوزه‏های روحانیت جزئی از جامعه و مردم است. بنابراین ما باید در اصلاح فکری و اخلاقی افراد حوزه کوشش کنیم. آثار روحی که ناشی از تبلیغات و تلقینات بیگانگان و سیاست دولت‌های خائن و فاسد است از بین ببریم و با آن مقابله کنیم. این آثار کاملا مشهود است مثلا بعضی را می‏بینیم که در حوزه‏ها نشسته به گوش یکدیگر می‏خوانند که این کارها از ما ساخته نیست چه کار داریم به این کارها؟ ما فقط باید دعا کنیم و مساله بگوییم.[xxxviii]

    فیضیه، اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید هم به درد نمی‏خورد. «الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الاکبَرْ» هرچه انباشته‏تر بشود علم، حتی توحید که بالا‌ترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مُهذَّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‏کند. باید کوشش بشود در این حوزه‏های علمیه، چه حال و چه بعدها کوشش بشود که اینها را مهذَّب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه‏های اخلاقی، حوزه‏های تهذیب باشد، و حوزه‏های سلوک الی اللَّه تعالی.[xxxix]

    حوزه‏ها باید درس اخلاق داشته باشند، نه یکی، نه دوتا، ده تا، بیست تا، درس اخلاق داشته باشند. اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی که وارد در حوزه‏ها هستند، یا در آنجایی که درس می‏گویید وارد می‏شوند، تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند، یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند. از اول قدم‌ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود، وقتی این‌طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم قوی می‏شود.[xl]

    اخلاق باید در همه جا و در همه دروس، مورد توجه قرار گیرد، و اعتقادم بر این است که باید هرکس حوزه درسی بزرگ یا کوچکی دارد، یکی دو دقیقه ـ مقدمتا یا مؤخرتا ـ درس اخلاق بگوید که طلاب با اخلاق اسلامی بار بیایند.[xli]

    این یک باب واسعی است که در حوزه‏ها باید اشخاص متقی و اشخاص آشنای به حقایق اسلام، طلبه‏ها را تربیت کنند... به اینکه مبادا خدای نخواسته، یک وقت از این زی طلبگی خارج بشوند و خروج آنها موجب تزلزل عقیدتی در مردم بشود.[xlii]

    آموزش وقتی مفید خواهد شد که تزکیه باشد، که تربیت روحی و اخلاقی در آن باشد. در دانشگاه‌ها و در سایر مراکز علم، چه در آنجاهایی که علمای روحانی هستند، و چه در آنجاهایی که دانشمندهای غیر روحانی هستند، اینها باید اشخاصی باشند در آنها که این طلاب را در آنجا، و این دانشجوها را در اینجا تربیت اخلاقی بکنند. تزکیه بکنند نفوس اینها را. همان طوری که دارند تحصیل می‏کنند تزکیه نفس هم داشته باشند.[xliii]

    انسان اگر چنانچه در خلال تحصیلی که مشغول تحصیل است یک قدم هم برای تهذیب نفس بردارد... این حوزه‏ها فاقد شدند این مطالب را. این نیست الان، کم است اینها. اینها هم نمی‏گویند. کم است آن اشخاصی که حالا هم یک حوزه تهذیبی داشته باشند؛ یک حوزه اخلاقی داشته باشند؛ یک حوزه موعظه‏ای داشته باشند. یک دست‌های ناپاک اینها را ساقط کرده؛ یعنی این حوزه‏ها را ساقط کرده است. ای آقا! فلانی اهل منبر است! خوب، اهل منبر باشد. حضرت امیر هم اهل منبر بود. اینها برای این است که این حوزه‏ها از این معنویاتی که دارند ساقط بشوند.[xliv]

    حفظ و تقویت روحیه زهد و قناعت

    از امور مهمی که این‌جانب نگران آن هستم مسائل حوزه‏های علمیه خصوصا حوزه‏های بزرگ مثل حوزه مقدسه قم است. آقایان علمای اعلام و مدرسین محترم که خیر خواهان اسلام و کشورهای اسلامی هستند، توجه عمیق کنند که مبادا تشریفات و توجه به ساختمان‌های متعدد برای مقاصد سیاسی و اجتماعی اسلام، آنان را از مسئله مهم اصلی حوزه‏ها که اشتغال به علوم رایج اسلامی و خصوصا فقه و مبادی آن به طریق سنتی است، اغفال کند، و مبادا خدای نخواسته اشتغال به مبادی و مقدمات موجب شود که از غایت اصلی که ابقا و رشد تحقیقات علوم اسلامی، خصوصا فقه به طریقه سلف صالح و بزرگان مشایخ همچون «شیخ الطائفه»[11] و امثاله ـ رضوان اللَّه تعالی علیهم ـ و در متأخرین همچون «صاحب جواهر»[12] و شیخ بزرگوار «انصاری»[13] علیهم رضوان اللَّه تعالی ـ باز دارد. اسلام اگر خدای نخواسته هر چیز از دستش برود ولی فقهش به طریقه موروث از فقهای بزرگ بماند، به راه خود ادامه خواهد داد. ولی اگر همه چیز به دستش آید و خدای نخواسته فقهش به همان طریقه سلف صالح از دستش برود، راه حق را نتواند ادامه داد و به تباهی خواهد کشید، و با آنکه می‏دانیم مراجع عظام و علمای اعلام و مدرسین عالی‌قدر ـ دامت برکات وجودهم ـ توجه به این امر دارند، لکن خوف آن است که اگر تشریفات و زرق و برق‌های شبیه به قطب مادیت رواج پیدا کند، در نسل‌های بعد اثر گذارد و خدای نخواسته آنچه از آن می‏ترسیم به سر حوزه‏ها بیاید. لازم است آقایانی که در این امور دست دارند و متصدی این مسائل هستند توجه کنند که حد افراط را جلوگیری کنند، و هرچه می‏کنند در خدمت حوزه‏های علمی و در خدمت اسلام و علوم اسلامی باشد، و کارها تعدیل شود و از افراط و تفریط احتراز گردد.[xlv]

    مسئله دیگر، مسئله تشریفات حوزه‏های روحانیت است که دارد زیاد می‏شود. وقتی تشریفات زیاد شد، محتوا کنار می‏رود. وقتی ساختمان‌ها و ماشین‌ها و دم و دستگاه‌ها زیاد شود، موجب می‏شود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند، یعنی با این بساط‌ها نمی‏شود شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است و واقعا نمی‏دانم با این وضع چه کنم. این تشریفات اسباب آن می‏شود که روحانیت شکست بخورد. زندگی صاحب جواهر را با زندگی روحانیون امروز که بسنجیم، خوب می‏فهمیم که چه ضربه‏ای به دست خودمان به خودمان می‏زنیم.[xlvi]

    تلاش برای آزاداندیشی

    سعه صدر حوزه در برابر تنوع سلائق و نفوس

    ادعا می‏کنیم که ما روحانیون مسْلم هستیم. ما اول باید از خودمان مایه بگذاریم. بی‌خود دائما نگوییم ما خوب و دیگران بد. مایی که دعوی این را داریم که ما هستیم که اسلام را می‏خواهیم ترویج کنیم، اسلام را می‏خواهیم تقویت کنیم، علاقه به اسلام داریم، احکام اسلام پیش ماست، ما باید احکام اسلام را پخش بکنیم. مایی که این مسائل را داریم می‏گوییم و خودمان هم به صورت یک نفر آدمی که به اسلام به همه معنا ایمان آورده است و قبول دارد همه چیزش را و یک آدم متقی صالح کذاست، اگر، خدای نخواسته در باطن برخلاف این باشیم، منافق نیستیم؟ همان ابوسفیان منافق است؟ من و شما هم منافقیم. آن ایمانش را عرضه می‏کرد و نداشت. شما هم کمال ایمانتان را عرضه می‏دارید. بگویید مسلمان هستیم اما منافق‌اید. این مسلمان منافق در جهات دیگر. اینها هیچ کدام هم مهم نیست. مهم این است که اسلام دست ما آمده است. امانت خداست دست ما آمده است. این امانت را باید به آن‌طوری که هست بدهیم به اعقاب خودمان.

    عرضه کنیم این اسلام را به آن‌طوری که واقع اسلام است به دنیا، و خودمان جوری نکنیم که این اسلام را یک‏طور دیگری نمایشش بدهیم به غیر. آن‌طوری که هست نمایشش بدهیم. این دیگر فرق نمی‏کند بین آن بچه طلبه و طلبه نارسی که تازه تو مدرسه رفته است یا شما آقایان که از علما هستید و در مساجد هستید یا سایرین، هیچ فرقی مابین آنها نیست. منتها شما آقایان که بزرگ‌تر و بالاتر هستید، مسئولیت‌تان بیشتر از امثال من طلبه است. اما همه مسئول‌اند. مسئولیت کم و زیاد دارد. به حسب اختلاف نفوس، اختلاف سعه کلمه.

    کاری بکنید که اسلام از ما گله‌مند نباشد. قرآن کریم از ما گله‌مند نباشد، که آقایان که شما خودتان را می‏گفتید که ما مروّج قرآن هستیم، مبین احکام قرآن هستیم، چرا خودتان یک کاری دارید می‏کنید یا کردید که اسلام یک جور دیگر جلوه کند پیش مردم.[xlvii]

    خطر عصبیت در فعالیت‌های علمی طلبه

    یکی از عصبیت‌های جاهلی ایستادگی در مطالب علمیه است و حمایت کردن از حرفی است که از خودش یا معلمش یا شیخش صادر شده نه برای اظهار حق و ابطال باطل. معلوم است این عصبیت از جهاتی زشت‏تر و از حیثیاتی نارواتر است از سایر عصبیت‌ها یکی از جهت متعصب زیرا که اهل علم که باید مربی بنی‏نوع بشر باشد و شاخه نبوت و ولایت است و به وخامت امور مطلع و عواقب اخلاق فاسده را می‏داند اگر خدای ناخواسته خود عصبیت جاهلیت داشته باشد و متصف به صفات رذیله شیطانیه باشد حجت بر او تمام‏تر و مورد مواخذه بیشتر واقع گردد. کسی که خود را معرفی کند به اینکه چراغ هدایت مردم و شمع محفل انس و راهنمای سعادت و معرف طرق آخرت باشد، اگر خدای ناخواسته عامل به قول خود نباشد و باطنش با ظاهر مخالف باشد در زمره اهل ریا و نفاق به حساب آید و از علمای سوء و عالم بلاعمل است که جزای آن بزرگ‌تر و عذاب آن الیم‏تر است.[xlviii]

    باز بودن باب اجتهاد در نظام اسلامی

    در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می‏کند که نظرات اجتهادی فقهی در زمینه‏های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد، ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه‌ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها کافی نمی‏باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به‏طور کلی در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم‌گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‏تواند زمام جامعه را به دست گیرد.[xlix]



    [1]. منظور سازمان اوقاف رژیم شاهنشاهی است.

    [2]. نوشته آقای نعمت اللَّه صالحی نجف‏آبادی‏ که در آن درباره علم امام حسین به شهادت تشکیک شده بود. این کتاب بحث‌های زیادی را در حوزه‌ها برانگیخت.

    [3]. آیت‌الله ابوالحسن شمس‏آبادی، از روحانیون اصفهان که به دلیل مخالفت با کتاب شهید جاوید به دست گروه هدفی‌ها به سرکردگی مهدی هاشمی به شهادت رسید.

    [4]. منظور جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.

    [5]. منظور جامعه روحانیت مبارز قم است.

    [6]، و خداوند به همه آنها احاطه دارد! (بروج/20)

    [7]. عالم بزرگ مشروطه خواه که جان بر سرِ مشروطه مشروعه گذاشت و در 13 رجب 1327 ه. ق. در تهران به دار آویخته شد.

    [8]. شطر: نصف

    [9]. دست خدا با جماعت است. «کنز العمّال» 1/ 206 حدیث شماره 1028

    [10] ارجا: نواحی

    [11]. شیخ طوسی، ابو جعفر، از عالمان بزرگ شیعه‏

    [12]. شیخ محمد حسن، صاحب جواهر الکلام؛ یکی از برجسته‌ترین آثار فقهی شیعه که در بردارنده یک دوره فقه استدلالی با مبانی اجتهادی شیعی در تمام ابواب فقه می‏باشد.

    [13]. شیخ اعظم، مرتضی انصاری، از اصولیین و فقهای نامدار شیعه.



    [i]. صحیفه امام، ج 2، ص 19.

    [ii]. صحیفه امام، ج 2، ص 26.

    [iii]. صحیفه امام، ج 2، ص 20.

    [iv]. صحیفه امام، ج 20، ص 300.

    [v]. صحیفه امام، ج18، ص 16-17

    [vi]. صحیفه امام، ج 2، ص 14.

    [vii]. صحیفه امام، ج 16، ص 260.

    [viii]. صحیفه امام، ج 3، ص 248.

    [ix]. صحیفه امام، ج 19، ص 239.

    [x]. صحیفه امام، ج 21، ص 286ـ287.

    [xi]. صحیفه امام، ج 2، ص 486.

    [xii]. صحیفه امام، ج 19، ص 248.

    [xiii]. صحیفه امام، ج 15، ص 378.

    [xiv]. صحیفه امام، ج 4، ص 236ـ237.

    [xv]. صحیفه امام، ج 13، ص 20.

    [xvi]. صحیفه امام، ج 1، ص 413.

    [xvii]. صحیفه امام، ج 18، ص 169ـ170.

    [xviii]. صحیفه امام، ج 2، ص 24.

    [xix]. صحیفه امام، ج 1، ص 307.

    [xx]. صحیفه امام، ج 1، ص 412.

    [xxi]. صحیفه امام، ج 21، ص 176ـ177.

    [xxii]. صحیفه امام، ج 11، ص 500.

    [xxiii]. صحیفه امام، ج 18، ص 476ـ478.

    [xxiv]. صحیفه امام، ج 15، ص 378.

    [xxv]. صحیفه امام، ج 18، ص 16.

    [xxvi]. صحیفه امام، ج 18، ص 170ـ171.

    [xxvii]. صحیفه امام، ج 21، ص 288.

    [xxviii]. صحیفه امام، ج 21، ص 367.

    [xxix]. صحیفه امام، ج 21، ص 380.

    [xxx]. صحیفه امام، ج 1، ص 307.

    [xxxi]. صحیفه امام، ج 6، ص 284.

    [xxxii]. صحیفه امام، ج 8، ص 422.

    [xxxiii]. صحیفه امام، ج 6، ص 284.

    [xxxiv]. صحیفه امام، ج 2، ص 20.

    [xxxv]. صحیفه امام، ج 9، ص 478.

    [xxxvi]. صحیفه امام، ج 2، ص 15.

    [xxxvii]. صحیفه امام، ج 2، ص 372.

    [xxxviii]. ولایت فقیه، ص 137ـ138.

    [xxxix]. صحیفه امام، ج 13، ص 420.

    [xl]. صحیفه امام، ج 19، ص 356.

    [xli]. صحیفه امام، ج 20، ص 191.

    [xlii]. صحیفه امام، ج 18، ص 15.

    [xliii]. صحیفه امام، ج 12، ص 496.

    [xliv]. صحیفه امام، ج 2، ص 20.

    [xlv]. صحیفه امام، ج 17، ص 325ـ326.

    [xlvi]. صحیفه امام، ج 19، ص 42ـ43.

    [xlvii]. صحیفه امام، ج 11، ص 502.

    [xlviii]. چهل حدیث، ص 151.

    [xlix]. صحیفه امام، ج 21، ص 177.

     
     
  • مطالب مرتبط
  • نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %43
    تعداد آراء :
    3
    امتیاز شما :