راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • لباس روحانيت چراها و بايدها  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • نماد

     

    گاهى ميان دو پديده يا دو مفهوم در ذهن ما، چنان پيوندى برقرار مى‏شود كه با ورود يكى از آنها در فضاى ذهن، ديگرى نيز بلافاصله حضور مى‏يابد. دستگاه ذهنى ما از برخورد با يكى به ديگرى منتقل مى‏شود و از تصور يكى، ديگرى را نيز تصور مى‏كند. اين عملكرد ذهن را «تداعى معانى» ناميده‏اند. مثلاً اگر دو دوست صميمى را چند بار با هم ببينيم، با يادآورى يكى از آنها ديگرى نيز به ياد مى‏آيد.

    انسان  از اين ويژگى مهم ذهن خود استفاده كرده و با «قرارداد»هاى خاص يا عام، از نشانه‏هاى ساده‏اى براى احضار معانى به ذهن بهره گرفته‏است. اين نشانه‏هاى قراردادى، نماد، سمبل، شعار و مظهر نام دارند. تمام واژه‏ها، نشانه‏هاى قراردادى معانى خود هستند. پرچم نماد يك كشور و ملّيت است، آرم نشان يك مؤسسه يا نهاد، حلقه نامزدى نشان همسرى، دست بر سينه نماد احترام، بوسيدن نماد محبّت، القاب و عناوين نشان‏دهنده رتبه علمى و ميزان تحصيلات، زنگ مدرسه نشان شروع ساعت كلاس، چراغ سبز نشان دهنده حق عبور، ويرگول نشان مكث كوتاه، علائم روى دوش نظاميان معرّف درجه و موقعيّت آنها، و هلال قرمز نماد امداد رسانى. دسته‏اى از نمادها، نمايانگر يك ايده و فرهنگ و انديشه هستند و استفاده از آنها دلبستگى انسان را به آن مكتب يا روش بيان مى‏كند. اذان، پيام اسلام، صليب نشان مسيحيت، چفيه و پلاك نماد جبهه و-ايثار و فداكارى و جانبازى، سوزاندن پرچم آمريكا نماد تحقير فرهنگ استكبار، چادر مشكى سمبل عفت و متانت زن مسلمان، گنبد و گلدسته نشانه مسجد، نوع آرايش سر و صورت نشان اعتقاد به يك ايده و فرهنگ و گروه اجتماعى است. به راستى در روزگار ما رنگ‏ها، خطها، طرح‏ها،آرم‏ها، فعل‏ها، صداها و... خلاصه نمادها روزانه چه ميزان پيام را بدون ادّعا رد و بدل مى‏كنند و چه مقدار بر ذهن و دل ما اثر مى‏گذارند؟ پيوند ميان اين «نشان» و آن «صاحب نشان» در ذهن چنان استوار و محكم است كه گويى وجود اين با وجود آن در هم آميخته و اين نماد وجود ديگرى از آن معنى شده‏است. نماد چنان در معنى ذوب مى‏شود كه مى‏توان به جاى احضار معنى از نماد آن استفاده كرد و به اين ترتيب روابط اجتماعى را تسهيل بخشيد. انسان‏ها براى برقرارى روابط و انتقال معانى به اذهان يكديگر از اين پس مجبور نيستند به خود شى‏ء اشاره كنند بلكه با استفاده از يك لفظ، خط، طرح، رنگ، تصوير، صدا و خلاصه با يك «نماد» اين رابطه را به سهولت برقرار مى‏كنند.

    «نماد» آينة تمام نماى معنا است. ما آنگاه كه براى خريد آينه اقدام مى‏كنيم به ويژگى‏هاى آينه و آينه بودن توجّه مى‏كنيم، امّا وقتى كه در آينه نظر مى‏كنيم، آينه را نمى‏بينيم خود را مى‏بينيم. «نماد» هم اين گونه‏است. وقتى براى وضع يك نماد اقدام مى‏شود، به ويژگى‏هاى فردى او توجّه مى‏شود. امّا پس از آن، نماد وجود ديگرى از معنى است و بدون ارائة ويژگى‏هاى خود، يكباره معنى را نشان مى‏دهد. اين ارتباط شديد ميان نماد و معنى هنگامى در ذهن ايجاد مى‏شود كه شخص،

    1. از وضع نماد براى معنى آگاهى داشته باشد؛

    2. مكرر اين پيوند را مشاهده كرده باشد.

    هر چه اين مشاهده بيشتر باشد، ارتباط ميان نماد و معنى شديدتر مى‏شود؛ به حدّى كه گويا نماد، معنا و معنا، نماد است. آنگاه اگر آدمى نماد را تصور كند، معنا را ديده‏است و اگر معنا را تصور كند آن را با نمادش درك مى‏كند. شاهد اين ارتباط شديد انتقال زشتى و زيبايى، قداست و كراهت، عظمت و حقارت و ساير ويژگى‏هاى معنى به نماد است. مثلاً خاك تيرة كربلا و سنگ‏هاى سخت قبرستان بقيع زيبا و مقدس و ارزشمند و دوست داشتنى هستند؛ زيرا نشان از محبوب دارد. لفظى كه براى معانى ركيك يا لباس زير وضع شده - هر چند به خودى خود روان و نمكين باشد - زشت و سنگين و نفرت‏انگيز به نظر مى‏رسد و بر زبان جارى نمى‏شود؛ زيرا نماد يك امر قبيح است. پرچم آمريكا در نظر مردم دنيا تداعى كنندة ظلم و تيرگى و وحشت است؛ زيرا نمادِ قرن‏ها استكبار و تباهى است.[1]

     

    فوايد و تأثيرات نماد

    1. چنان كه پيش از اين گفتيم، نمادها با تبادل سريع پيام، روابط اجتماعى انسان را آسان مى‏كند. رنگ مشخص اتومبيل، رانندة تاكسى را از تلاش براى اعلام شغل بى‏نياز مى‏كند؛ همان‏گونه كه عصاى سفيد موقعيّت جسمانى فرد نابينا را به راحتى براى ديگران روشن مى‏نمايد.

    2. علاوه بر اين، نمادها بر ذهن و جان انسان - هر چند در ميان جمع نباشد و قصد ارتباط با ديگران را نداشته باشد - اثر مى‏گذارند. نماد با يادآورى معنا و احضار آن در ذهن، «توجّه» ما را جهت مى‏دهد و غفلت را مى‏زدايد. اين «توجّه» در شكل‏دهى ارادة ما بسيار مؤثر است.[2] شركت‏هاى بزرگ كه براى تبليغ فراورده‏هاى خود، مبالغ هنگفتى هزينه مى‏كنند با جلب توجّه و تداعى معانى مكرّر، در ناخودآگاه وجود ما باورهاى جديد ايجاد مى‏كنند و ارادة ما را براى خريد آن كالاها تحت فشار قرار مى‏دهند.

    3. فايدة ديگر نماد اين است كه باطن و شخصيّت فرد را مى‏نماياند. پيراهن مشكى شيعيان در ايام محرم و مجالس سوگوارى عشق و علاقة آنها را به امام حسين‏عليه السلام و اعتقاد آنها را به فرهنگ عاشورا بيان مى‏كند. شيخ فضل اللّه نورى با امتناع از نصب پرچم بيگانه بر آستانة منزل، ايمان و باور خود را نمايانده‏است.

    با توجه به اصل تأثير باطن بر ظاهر، از ظواهر افراد تا اندازه‏اى به حقيقت وجود آنها دست مى‏يابيم.[3] اگر در يك كشور غير مسلمان، كسى تصوير امام خمينى‏قدس سره را در منزل يا محل كار خود نصب كرده باشد، چقدر با او احساس خويشاوندى مى‏كنيم؟ اين تصوير، گوياتر از هزار كلمه، دلبستگى او را به ارزش‏ها و آرمان‏هاى امام بيان مى‏كند. حجاب دختران دانشجوى اروپايى كه با مخالفت شديد دولتمردان روبرو شد، همين نقش را ايفا كرده‏است.

    لباس هر انسان پرچم كشور وجود اوست، پرچمى است كه او بر سر در خانة وجود خود نصب كرده‏است و با آن اعلام مى‏كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مى‏كند. همچنان كه هر ملتى با وفادارى و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملى و سياسى خود ابراز مى‏كند هر انسان نيز مادام كه به يك سلسله ارزش‏ها و بينش‏ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بينش‏ها را از تن به در نخواهد كرد.[4]

    بر اين اساس، تغييرى كه در تيپ ظاهرى انسان‏ها رخ مى‏دهد، نشان از طوفانى درونى دارد كه بر زواياى افكار و اميال آنان اثر گذاشته‏است.لباس انسان در نگاه نخست شأنى از ظواهر اوست و جلوه بيرونى شخصيت او به شمار مى‏رود، اما در نگاه دقيق پيوندى ناگسستنى با باطن او دارد و پرده‏اى از واقعيات درون او را مى‏نمايد.

    شايد بسيارى از خوانندگان اين مصراع شعر را شنيده باشند كه رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سرّ ضمير، مقصود شاعر اين بوده‏است كه تغيير رنگى كه به طور طبيعى در چهرة انسان پيدا مى‏شود از تغيير وضع و حال درونى او خبر مى‏دهد. ما مى‏توانيم قدرى از مقصود شاعر فراتر رويم و بگوييم نه تنها رنگ طبيعى رخساره، بلكه آن رنگ‏هايى كه به طور مصنوعى به رخساره مى‏زنند نيز از سرّ ضمير خبر مى‏دهد. نوع آرايشى كه زنان بر چهره دارند، با احوال درونى و تمايلات روانى آنان ارتباط مستقيم دارد، و نه تنها آرايش چهره، بلكه آرايش همة بدن و شكل و اندازة لباسى كه براى خود انتخاب مى‏كنند، از سر ضمير آنان خبر مى‏دهد.

    لباس نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است كه معرف شخصيت تك‏تك افراد نيز هست، و البته ميان شخصيت افراد و فرهنگ عمومى جامعه نيز ارتباطى قوى وجود دارد. در جامعه‏اى كه ارزش‏هاى والاى معنوى و انسانى، بى‏اعتبار باشد و عالم درون انسان، حيثيت و معنايى مستقل از نمايش‏ها و جلوه‏هاى بيرونى نداشته باشد، قهراً شخصيت انسان به كلى بر پاية توجه ديگران و اظهارنظر آنان دربارة وى، شكل مى‏گيرد و پيداست كه افراد در چنين جامعه‏اى سعى مى‏كنند با هر وسيله و از جمله با لباسى كه به تن مى‏كنند، براى خود نوعى تشخص و تعيّن ايجاد كنند. مد و تغييرات بى‏شمار و بى‏دليلى كه مرتباً در لباس رخ مى‏دهد، چنين زمينه‏اى در ضمير و روان افراد دارد. مخصوصاً در جامعه‏هاى غربى كه نظام ادارى محكم و جاافتاده، ماشينيسم، و تسلط نظام‏هاى اقتصادى و دولت‏ها بر آموزش و پرورش و وسايل ارتباط اجتماعى، افراد جامعه را روز به روز به هم شبيه‏تر مى‏كند و امكان هرگونه ابراز وجود فردى و ابتكار عمل را از آنان مى‏گيرد، اين نياز به ابراز وجود و خود را از ديگران متمايز كردن، بسيار ديده مى‏شود و فرد وقتى نتواند خود را از راه‏هاى منطقى و معقول ممتاز و مشخص كند، به هر اقدام ديگرى دست مى‏زند وبسا كه سعى مى‏كند با ايجاد هرگونه تغييرى در شكل لباس و نوع آرايش سر و صورت، توجه ديگران را به خود جلب كند و خود را از گم شدن در جامعه نجات دهد، چرا كه او كه به حقيقتى برتر از جامعه، مثلاً خدا، معتقد نيست، گم شدن در جامعه را فناى شخصيت و مرگ خود مى‏داند.

    اكنون نوبت مدسازان است كه به اين عطش سيرى‏ناپذير پاسخ دهند و از اين ضعف اخلاقى كه ناشى از يك انحطاط معنوى است، بهره‏جويى كنند. اما مدپرستى دلايل اخلاقى و روانى ديگرى نيز دارد. در جامعه‏اى كه اختلاف طبقاتى شدت دارد، اين اختلاف طبعاً در نوع خانه، مدل اتومبيل، سبك زندگى و مخصوصاً در نوع لباس، منعكس مى‏شود و مخصوصاً اشراف و ثروتمندان سعى مى‏كنند ثروت خود را با نوع لباسى كه مى‏پوشند به ديگران اعلام كنند و لباس بهترين وسيلة تفاخر است، چون هميشه همراه انسان است، اتومبيل و خانه همه جا همراه شخص نيست، اما لباس حتى در هنگام شنا نيز كه به حداقل مى‏رسد مى‏تواند به ديگران بفهماند كه با چه كسى طرفند!

    آن عقده‏هاى چركينى كه از درون انسان به صورت شكل و نوع لباس سر باز مى‏كند، متعدد و بسيار است. يكى همان ميل به انگشت‏نما شدن و مشخص گشتن است و يكى ديگر تفاخر و اعلام ميزان مال و ثروت است. ميل به خودنمايى، حسادت و رقابت با ديگران نيز در لباس ظهور مى‏كند. جاه‏طلبى و ميل به سلطه بر ديگران نيز در انتخاب نوع لباس مؤثر است.[5]

    4. نماد علاوه بر اينكه معناى خود را مى‏نماياند، درجة حضور و حيات آن معنى را در جامعه بيان مى‏كند. التزام مسلمانان به احكام شرعى، اعلام حضور اسلام و حيات آن در جامعه است. صليب و صداى ناقوس كليسا ابراز موجوديت فكر مسيحى است. مظاهر جبهه و جنگ نشان‏دهندة آن است كه اجتماع اسلامى پس از پايان جنگ نيز شهادت و جانبازى در راه خدا را ارزشمند مى‏داند. گردهمايى ساليانة حج، تظاهر به قدرت عظيم امت اسلامى و اتحاد آنها گرد محور بندگى است و نشانة بقاى اسلام.امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

    لايزال الدين قائماً ما دامت الكعبه[6]

    تا كعبه باقى است، دين پايدار است.

    يعنى بقاى يك نماد بقاى فرهنگ و ادامة حيات آن است.

    5. نماد، توسعه دهندة فكر و ايده و فرهنگ در اجتماع خصوصاً براى نسل‏هاى آينده است. مثلاً نماز يك مسلمان يادآور فرهنگ اسلامى و تبليغ غير مستقيم انديشة توحيدى است.

    پس ما با استفاده از «نماد» چه بخواهيم و چه نخواهيم:

    1. پيامى را انتقال مى‏دهيم و توجه فراوانى جلب مى‏كنيم؛

    2. اثرى مى‏پذيريم؛

    3. باطن خود را مى‏نمايانيم؛

    4. حضور و حيات انديشه‏اى را پاس داشته، موجوديت آن را اعلام مى‏كنيم؛

    5. فكرى را ترويج و فرهنگى را تبليغ مى‏كنيم.

    انديشمندان و مصلحان بزرگ در طول تاريخ از نقش كارآمد نماد در برنامه‏هاى اصلاحى و تربيتى خويش بهرة فراوان جسته‏اند.

    در ميان برنامه‏هاى عبادى اسلام نيز نماز و حج صورت نمادين آشكارى دارد. ركوع نماد تعظيم، سجده نشانى از نهايت كرنش و خاكسارى، قنوت نماد تذلل و در خواست عاجزانه، قربانى جلوة دست بر داشتن از همة دلبستگى‏ها، رمى‏جمرات طرد همة وسوسه‏ها... و لباس احرام، طواف كعبه، قبله، وضو، سعى صفا و مروه هر كدام يك نشانه و يك شعار[7] است.

    شياطين و منكران نيز براى پيشبرد اهداف پليد خويش اين اهرم توانا را فراموش نكرده‏اند. آنها براى انتشار فرهنگ و انديشة خود دو تلاش موازى انجام مى‏دهند:

    1. نمادهاى خود را در سراسر جهان توزيع مى‏كنند. زبان، خط، لباس، آرايش ظاهرى، معمارى، رفتارهاى اجتماعى، خوراكى‏ها و نوشيدنى‏ها و همة مظاهر فرهنگ خود را بين‏المللى مى‏كنند و با اين نشانه‏ها در صددند تا فرهنگ و باور و سليقة خود را برتر اعلام كنند و حضور دائم خود را به رخ جهانيان بكشند.

    2. نمادهاى فرهنگ اصيل ما را تضعيف يا تحريف مى‏كنند. تلاش براى از بين بردن نمادهاى دين و ارزش‏هاى انسانى و يا قطع ارتباط آن نمادها با محتوايشان از مهم‏ترين برنامه‏هاى بيگانگان است. براى آنكه جهاد و شهادت از خاطره‏ها محو گردد، بايد نام و تصوير شهدا و بنا يا مجلس يادبود آنها را كه تداعى كنندة عزت و شرف و فداكارى است از ميان برداشت. شهيد نماد پرداختن همة دارايى‏ها و سرمايه‏ها در راه خداست. شهيد نماد معاملة جان با رضاى اوست. شهيد و آنچه متعلق به فرهنگ شهادت است، بايد از جامعه زدوده شود تا روحية شهادت‏طلبى و جانبازى در راه خدا بر اثر طول زمان دستخوش فراموشى گردد. چفيه كه حامل قداست اين فرهنگ است، بايد بر سر دختران بدحجاب بازارى ديده شود تا معناى تازه‏اى جايگزين مفاد آن گردد و ارزش و قداست آن لوث شود. نام شيرين امامان معصوم كه نماد عشق و علاقة نسل‏هاى ما به انسان‏هاى كامل و فضيلت‏هاى مجسم است، به جرم عَربى بودن! تحقير مى‏شود و نام پادشاهان خونريز تاريخ به بهانة احياى زبان فارسى، شيوع پيدا مى‏كند.[8] پرچم آمريكا و انگليس كه منفورترين دولت‏هاى جهان هستند، برچسب ماشين‏ها مى‏شود. عكس سگ و خوك و خوانندگان و هنرپيشگان‏غربى بر روى پيراهن جوانان ما تبليغ مى‏شود. در مقابل، پوشيدن چادر مشكى يا به دست كردن انگشتر عقيق مورد تمسخر قرار مى‏گيرد. انباشته‏اى از مو كه ما را مشابه گروه‏هاى بى هويت غربى مى‏گرداند، حرام نيست، ولى اندكى ريش كه نشان تشبّه ما به شهدا و پاكان و نماد مورد توصية دين براى مردان مسلمان است، براساس قواعد بهداشتى، زيان‏بخش تلقى مى‏گردد!

    چند درصد سود بيشتر، اتومبيل پر از اسكناس، كليد زرين يك واحد مسكونى، سكه‏هاى طلا كه مانند باران بر سر يك برندة خوش‏شانس! فرو مى‏بارد و مظاهر فراوانى از اين دست، همراه با آهنگى كه ذهن را رها نمى‏كند، در كار تبليغ مستمر ارزش‏هاى مادى و ايجاد التهاب و عطش براى از دست ندادن يك فرصت استثنايى! علاقه‏ها و حساسيت‏هاى مردم را دستكارى مى‏كنند. نشان شركت‏هاى بزرگ صنعتى در ابعاد چشمگير دور تا دور ما را گرفته و دائم، ذهن و دل ما را به اسباب رفاه اين دنيا فرا مى‏خواند.

    كودكان ما نيز هر روز در معرض داستان‏ها و فيلم‏هايى كه آداب زندگى غرب را مى‏آموزانند و لطيفه‏ها و بازى‏هايى كه نمادهاى فرهنگ بومى را تحقير مى‏كند، قرار مى‏گيرند. از باب نمونه به بازى كامپيوترى «شاهزادة ايرانى - Prince of Persia» اشاره مى‏كنيم كه محل وقوع درگيرى، در كاخ چند طبقة مجللى است با نماى خارجى مسجد، داراى گنبد و گلدسته و مقرنس‏كارى اسلامى0 در داخل، متعلق به كسى به نام جعفر كه لباس بلند شرقى بر تن و عمامه بر سر دارد. او در طبقة نهايى اين كاخ دختركى را محبوس كرده و تدابير امنيتى شديدى از جمله نگهبانانى با همان هيأت و لباس، براى محافظت در نظر گرفته است. بازيگر بايد با تمام اين مظاهر شيعى، اسلامى يا شرقى مبارزه كند تا بتواند آن زيبايى در بند را دريابد.

    در بازى ديگرى به نام اف 15 كه ماجراى جنگ خليج فارس را نشان مى‏دهد هر جا كه صدام قرار گرفته‏است در پشت سرش اماكن مذهبى مسلمانان به چشم مى‏خورد. يعنى صدام برخاسته از چنين فرهنگى است و در نهايت اين فرهنگ بايد مورد اصابت قرار گيرد.[9] در ميان برنامه‏هاى استعمارى انگليس براى گسترش نقاط ضعف و نابودى عوامل نيرو بخش مسلمانان به اين مطلب تصريح و تاكيد شده‏است. به اين دستورالعمل توجه كنيد:

    هفدهم: در مورد علاقه و احترامى كه شيعه براى خاندان رسول‏صلى الله عليه وآله قائلند بايد با القاء ترديدهايى در انتساب آنان به پيامبرصلى الله عليه وآله اين دلبستگى از ميان برود. در راه حصول اين مقصود بايد عده‏اى را اجير كنيم كه با عمامه سياه يا سبز در انظار ظاهر شوند و خود را، به دروغ اولاد رسول معرفى كنند. بدين ترتيب مردمى كه آنان را مى‏شناسند تدريجا در هويت سادات حقيقى هم شك مى‏كنند و به اولاد رسول، سوء ظن مى‏يابند. موضوع ديگر برداشتن عمامه از سر علماى دين و سادات حقيقى است تا هم وابستگى به پيامبرصلى الله عليه وآله از ميان برود و هم احترام علما در ميان مردم.[10]

    ما و شعائر

    با توجه به اهميت نماد و توانايى فراوان آن در انتقال فرهنگ، تلاش براى 1. اظهار و ابراز شعاير، 2. بزرگداشت آنها 3. محافظت از آنها 4. ايجاد و ابداع نمادهاى نوين يا تكميل نمادهاى موجود، يك ضرورت است. «محافظت از نماد» نيز، هم به معنى باقى نگاه داشتن ظاهر نماد و حضور مستمر آن در صحنة اجتماعى است و هم به معنى جلوگيرى از تحريف آن و حفظ رابطة نماد با معنى.

    و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب[11]؛

    «بزرگ‏داشت شعائر الهى نشانة تقواى قلب است.»

    يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله[12]؛

    «اى اهل ايمان، حرمت شعائر الهى را نگاه داريد.»

    امام سجادعليه السلام كه مجسمة مهابت و وقار است[13]، از نماد گريه و اشك براى ابقاى حركت كربلا بهره گرفته‏است. اساساً مراسم سوگوارى امام حسين‏عليه السلام موجب انتقال فرهنگ عاشورا به نسل‏هاى پيوستة تاريخ است. تشييع پيكر شهدا كه پس از سال‏ها در مناطق جنگى كشف مى‏شدند و نيز تدفين آنها در ميان جامعه، نه خارج از شهر و دور از چشم‏ها، عطر فرهنگ شهادت‏طلبى را در كشور ما زنده و پايدار كرده‏است. نام‏گذارى سال‏ها و روزها و ماه‏ها كه موجب تذكر مجدد ارزش‏ها مى‏شود، بهانه كردن زمان و خلق نماد است. حضور رهبر انقلاب در مراسم تشييع پيكر شهدا و بوسيدن تابوت شهيد، ارج نهادن به مقام شهيد و تعظيم شعائر است.

    بسيارى از شخصيت‏ها، تبديل به نماد «فضائلى» شده‏اند كه در طول حيات خود با مجاهدت به دست آورده‏اند. تجليل از آنها، بزرگداشت آن مجاهدت و احياى آن فضايل است....

    از طرف ديگر وظيفة موضع‏گيرى در مقابل سنت‏هاى باطل و انديشه‏هاى نادرست مقتضى از بين بردن، تحقير يا تحريف نشانه‏هاى آن است. توصيه به از بين بردن هياكل عبادت مثل بت و صليب، اقدام حضرت موسى‏عليه السلام در به آتش كشيدن گوسالة سامرى و به دريا ريختن خاكستر آن[14] و سوزاندن مسجد ضرار توسط پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، نمونه‏هايى از اين موارد است.

    كمترين موضعى كه دربارة اين قبيل شعائر مى‏توان به كار گرفت، عدم استفاده و ترك آن است كه به مرور زمان منجر به مرگ آن خواهد شد. الباطل يموت بترك ذكره.

    استفاده از نمادهايى كه متعلق به فرهنگ باطل است، تبليغ و تقويت آن فرهنگ و اعلام حيات و حضور آن در جامعه است. ما با اين نمادها عضويت خود را در آن انديشه و وفادارى خود را نسبت به آن اعلام مى‏كنيم و سياهى لشكر آن محسوب مى‏شويم.

    من تشبه بقوم فهو منهم.[15]

    هركس به گروهى شبيه گردد، از آنها است.

    بهره گرفتن از يك نماد «پذيرش» آن و «ابراز مهر» به اوست و اين نتيجة تولى است:

    و من يتولهم منكم فانه منهم؛[16]

    هركس از شما كه تحت ولايت آنها رود، از آنها است.

    پيامبر اكرم به امت خود سفارش مى‏فرمودند:

    ولا تشبّهوا باليهود؛

    ظاهر خود را مانند قوم يهود مگردانيد.

    به اين ترتيب بر ما است كه رابطة ميان نمادهاى دين و معانى آن را اگر گسسته شده، برقرار كنيم و اگر متزلزل گشته، محكم گردانيم و بايد بدانيم كه دينداران بى تعهد، بيش از دشمنان متعهد، مى‏توانند در تغيير و تحريف نمادهاى دين تأثير داشته باشند.

    در شرايطى كه گنبد و گلدستة مساجد، لابلاى برج‏هاى سر به فلك كشيده گم مى‏شوند و هر آنچه انسان را به ياد خدا و معنويت و ابديّت مى‏اندازد، كم‏فروغ مى‏شود و اطراف ما را مظاهر لذايذ مادى و دنياطلبى فرا مى‏گيرد و ابزارهاى لهو و لعب و سرگرمى‏هاى غفلت‏زا فراوان مى‏شود، بهترين خدمت، تذكر حقيقت و تداعى ارزش‏ها و فضيلت‏ها است؛ احياى نمادها و بلندكردن صداهايى كه در ميان اين همه هياهوى خاموش، دعوت انبيا را تداعى كند و پژواك پيام صالحان باشد.

    اگر ما از سر ضعف يا جهل مظاهر فرهنگ و اصالت خود را پنهان كنيم، نسل آيندة ما كه در معرض هزاران پيام پنهان و آشكار قرار دارد، از ديندارى خجالت خواهد كشيد و از عمل به وظايف شرعى احساس حقارت خواهد كرد و آنگاه نماز خواندن، صدقه دادن، بسم الله گفتن، امر به معروف، نهى از منكر، اذان، سلام، چادر مشكى، عزادارى و... پديده‏اى شبيه كالاى قاچاق و به تدريج دستخوش فراموشى خواهد شد.

    لازم است اين نكته نيز به صراحت گوشزد شود كه تأكيد بر اهميّت نماد هرگز به معنى غفلت از روح و معناى آن نيست بلكه اهميت نشانه‏ها در پرتو اهميت محتوا و مرهون واقعيت معنا است. نماد نماد است و واقع، واقع و نبايد جايگاه هيچ يك تغيير كند نه مى‏توان نماد را واقع فرض كرد و نه مى‏توان بدون نماد به واقع رسيد. گروهى كه نماد را واقع مى‏گيرند و به آن توجه مستقل مى‏كنند از عمق و محتواى آن محروم مى‏مانند. گروهى هم كه به معنى توجه دارند ولى به نماد اهميت نمى‏دهند راهى به سوى معنا نمى‏يابند.

     


    [1] نماد در اصطلاح علماى منطق و اصول فقه به «دال» معروف است. براى آشنايى بيشتر به مبحث «دلالت» از كتاب‏هاى اصول الفقه جلد 1 و المنطق اثر علامه محمد رضا مظفر مراجعه شود.

    [2] هر عمل اختيارى از نوعى گرايش درونى و ميل نشأت مى‏گيرد. ما، هميشه آن را انتخاب مى‏كنيم كه دلخواه و مورد پسند ماست و به آن علاقه‏منديم. اگر فرض كنيم در آنِ واحد، چند ميل مختلف در درون ما وجود داشته باشد، آن كه از همه قوى‏تر و شديدتر است منشأ عمل خواهد شد. ميل و علاقه ما به اشيا هم اغلب برخاسته از «آگاهى» ما نسبت به فوايد آن است.

     آنچه مهم است دانستن اين نكته است كه «آگاهى»هاى ما - به مانند اميال و علاقه‏هاى ما - شدت و ضعف مى‏پذيرد. صورت‏هاى ذهنى ما،  گاهى پر فروغ و برجسته و گاهى نحيف و بى‏روح و افسرده‏اند. دانسته‏هاى ما همه در يك سطح نيستند و به يك گونه تأثير نمى‏گذارند. برخى از دانسته‏هاى ما به شدت فعال و زنده و مؤثرند و برخى ديگر به كلى مرده و بى‏روح و بى‏اثر. برخى هم در حوادث روزگار از صفحه ذهن ما محو و ناپديد مى‏شوند.

     به عدم آگاهى «جهل»، به محو آگاهى «نسيان» و به مرگ آگاهى «غفلت» گفته مى‏شود. جهل نبودن علم و آگاهى است. فراموشى از بين رفتن دانسته‏اى كه وجود يافته و غفلت وجود سرد و بى‏تحرك آگاهى، وجودى شبيه عدم، خفته و بى‏روح  و بدون اندكى تأثير. هرچه آگاهى ما پررنگ‏تر و زنده‏تر باشد ميل شديدترى ايجاد مى‏كند و هر چه كمرنگ و نحيف باشد در ايجاد علاقه و انگيزه ناتوان‏تر است.

     آگاهى برجسته و شديد ----- ميل شديد ----- اراده

     نكته ديگر اين كه آگاهى‏ها و صورت‏هاى ذهنى ما مشمول قاعده مرور زمان مى‏شود. يعنى اگر به حال خود واگذاشته شود آرام آرام رنگ و فروغ خود را باخته و به خواب مى‏رود. همچون شعله‏اى از آتش كه اگر بر آن نفت بريزيم زبانه مى‏كشد. آنچه باعث بيدار شدن و برافروختن آگاهى مى‏شود «توجه» است. وقتى به دانسته‏هاى خود نظر مجدد مى‏افكنيم و يك بار ديگر آن‏ها را در فضاى ذهن راه مى‏دهيم، آن‏ها را شعله ور و برجسته نموده‏ايم. «توجه» يعنى حركت آگاهى در صحنه ذهن و مرور آن. توجه و تذكر داروى غفلت است و آگاهى‏هاى فروخفته يا مرده ما را زنده و فعال و مؤثر مى‏گرداند. عمل نكردن و اقدام ننمودن گاهى مستند به ندانستن و ناآگاهى است كه بايد با «تحصيل و تعلم» درمان شود و گاهى به جهت غفلت و بى‏توجهى است كه بايد با «تذكر» به درمان آن پرداخت.

     اين تذكر خود صورت‏هاى متفاوتى دارد.

     الف. تفكر: انسان خود، به خود تذكر مى‏دهد و آگاهى‏هاى نفس خود را زنده و فعال مى‏گرداند. به آن تدبر و تلقين به نفس هم مى‏گويند.

     ب. موعظه: انسان در معرض تذكر ديگران قرار مى‏گيرد.

     ج. مشاهده عمل ديگران كه در برانگيختن خاطرات ذهنى و احياء آگاهى‏ها مؤثر است. بلكه تأثير آن در شعله‏ور ساختن آگاهى‏ها به مراتب افزون‏تر و پايدارتر از گفتار است .

     د. تجربه مستقيم فوايد يك شى‏ء كه صورت بسيار پايدار و مؤثرى در ذهن ايجاد مى‏كند.

     ه. تداعى معانى كه مورد بحث فعلى ماست و باعث مى‏شود بسيارى از آگاهى‏هاى غير فعال ما از برخورد با يك پديده غير منتظره فعال و مؤثر شود و عزم و اراده ما را جهتى خاص بخشد.

    [3] رك: نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 22.

    [4] فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 40.

    [5] همان، ص 43 تا 45.

    [6] كافى 271 / 4.

    [7] ان الصفا و المروة من شعائر الله (بقره 158 :2) و البدن جعلناها لكم من شعائر الله، لكم فيها خير (حج 36 :22)

    [8] رجوع شود به روزنامه كيهان شماره 17795، دوشنبه 5 آبان 1382. مقاله «اين اسامى در برنامه‏هاى صدا و سيما همچنان مظلومند» 

    [9] بررسى پيامدهاى بازى‏هاى ويديويى و رسانه‏اى، ص 194.

    [10] خاطرات همفر (جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى) ص 85.

    [11] حج 36 :22.

    [12] مائده 2 :5.

    [13] فرزدق شاعر در باره ايشان سروده‏است:

     يغضى حياء و يغضى من مهابته

      فما يكلم الا حين يبتسم  

     (بحار الانوار 122 / 46)

    [14] لنحرقنه ثم لننسفنه فى اليم نسفا (طه 97 :20)

    [15] نهج البلاغه، حكمت 207؛ عوالى اللئالى، 165/1؛ كنزالعمال، 287/4.

    [16] مائده 51 :5.

    • تعداد رکورد ها : 11
    کتاب لباس روحانیت, چراها و بایدها
     
    کتاب لباس روحانیت