راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • زی طلبگی؛ هنجارشناسی جلوه‌های رفتاری حوزویان  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوری  
  • تعداد بازدید :  
  • 19094  
  •  فهرست کتاب
  • 1ـ پیروی از عرف یا ملاحظه آن

    مؤنِ تراز دین در صدد جلب رضای خدا است و هیچ عامل برانگیزنده دیگری در رفتار و تصمیم او اثر ندارد. اخلاق توحیدی نفی همه طاغوت‏ها و عبودیت محض پروردگار را فرمان می‏دهد و از دل‏دادگی و سرسپردگی به هر عامل دیگری در كنار خدا باز می‏دارد.

    بعد از ملاك دانستن فرمان خدا اگر خدای متعال به فرمان‏بری از كسی امر كرده باشد، از باب اطاعت فرمان او، باید از آن كس تبعیت كرد؛ مثلاً خدا به اطاعت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یا احترام به پدر و مادر فرمان داده است. در این موارد، اطاعت از غیر خدا یا احترام به غیر خدا دقیقاً مقتضای بندگی او است و غیر خدا در كنار خدا قرار ندارد؛ بلكه احترام به وی در طول احترام به خدا و اطاعت از او، لازمه اطاعت خدا است.

    اگر ثابت شود خدای متعال در مواردی به پی‏گیری روش عرفی رضایت یا فرمان داده است، توجه به نگاه مردم و و كسب خشنودی آنان در این موارد، هرگز به معنای عوام‏زدگی یا ریاكاری مذموم نیست. برعكس این توصیه، توصیه به اخلاص و گسترش دایره عبودیت خدا از باطن به صحنه ظاهر و از خلوت به جلوت است.

    می‏توان ادعا كرد كه رعایت مطالبات عرفی، اجمالاً در شریعت اسلام توصیه شده است. نمی‏توان انكار كرد كه بی‏توجهی به قضاوت‏ها، اظهار نظرها، پسندها، انتظارات، درخواست‏ها، تأثرات و انفعالات، انزجار و اشتیاق‏ها، روش و رویه، تلقی‏ها و نوع برداشت دیگران، اجمالاً مطلوب نیست. محدوده و شرایطی نیز برای آن وجود دارد كه باید از منابع دین استخراج گردد؛ اما پیش از ورود در بحث قرآنی ـ روایی لازم است به روش دیگری موضوع عرف را تقریر و صورت مسئله را نمایان سازیم:

    1ـ برخی از جلوه‏ها و افعال در نظر توده مردم زشت و ناروا و بعضی دیگر پسندیده و زیبا است. مرتكب این افعال نیز، یا مورد ستایش یا مورد سرزنش و نكوهش مردم واقع می‏شود. گویا مردم درباره خوبی یا بدی پاره‏ای از رفتارها یا حالات، داوری مورد اتفاق نسبی دارند و به مدح یا مذمت افراد بر اساس این داوری می‏پردازند.

    2ـ انسان‏ها دارای خرد، وجدان، فطرت و گرایش‏های معنوی هستند. بر این اساس، می‏توان حدس زد كه دست كم پاره‏ای از داوری‏ها یا مطالبات عرفی، برخاسته از حكمت و وجدان عمومی باشد. توده عقلا غالبا از سر عقل و به ملاحظه مصالح عمومی ـ نه از سر هوس و بدون حكمت ـ احكامی درباره حسن و قبح امور صادر می‏كنند. البته از آن‏جا كه انسان علاوه بر این بعد متعالی دارای هوس‏ها و گرایش‏های پست نیز می‏باشد، ممكن است برخی از داوری‏ها و مطالبات‏اش برخاسته از این گرایش‏ها باشد.

    3ـ توجه به این موضوع، ما را نسبت به داوری‏های عرفی حساس می‏كند. اگر احتمال دهیم كه این اظهار نظرها ریشه اخلاقی، فطری و عقلانی داشته باشد، باید بدان به دیده احترام بنگریم. از این جهت، لازم است در مواردی كه عرف قضاوت روشنی دارد، برای یافتن حكمت و سرچشمه آن تلاش كنیم. چرا عرف یك كار را زشت و كار دیگری را پسندیده تلقی می‏كند؟

    اسباب اشتراك نظر عرف

    انسان‏ها به جهت ساختار مشترك روانی، مشتركاتی دارند؛ درك، باور و داوری مشترك، پسندهای مشترك، تأثرات مشترك، سیره رفتاری و عملكرد مشترك. گزاره‏های فراوانی در میان توده مردم مورد قبول واقع شده و مشهور گشته است. این قضایای مشهوره، داوری‏های عمومی هستند كه از همان ساختار مشترك روانی برخاسته است. توده مردم به اسباب این داوری‏ها و سرّ انتقال به این احكام توجه ندارند و گمان می‏كنند كه این گزاره‏ها بدون ریشه و سرچشمه، و از پیش خود پدید آمده‏اند؛ گویا این گزاره‏ها در جان انسان‏ها حضور داشته است[1].

    اما دانشمندان منطق ریشه‏ها و اسباب داوری‏های عمومی (تطابق آرای عقلا) را استقرا كرده و برشمرده‏اند[2]. كشف این اسباب برای ما بسیار مهم است؛ زیرا با كشف سرچشمه‏های این مشهورات می‏توان درجه اعتبار آنها را محك زد و موضع روشن‏تری در مقابل آنها گرفت:

    1ـ گاهی سبب شهرت یك گزاره این است كه محتوای آن حق آشكار است؛ یعنی آن گزاره ـ به قول معروف ـ مانند روز روشن است و نمی‏توان در آن تردیدی روا داشت. به این گزاره‏ها «واجبات القبول» می‏گویند، مانند اولیات و مشاهدات.

    2ـ برخی از داوری‏های عرفی، ناشی از استقرای موارد است. این استقرا، ممكن است تام یا ناقص بوده باشد، مانند عدد سیزده نحس است، تكرار یك كار یا یك سخن ملالت‏آور است و صدای كلاغ یا جغد، شوم است. به این گزاره‏ها «استقرائیات» می‏گویند.

    3ـ گاهی سبب تطابق آرای عقلا و شهرت یك گزاره، ملاحظه مصلحت عمومی است. اگر حفظ نظام جامعه و بقای نوع انسان وابسته به امری باشد كه توده مردم بتوانند بدان دست یابند، عموم مردم با در نظر گرفتن آن مصلحت، قضاوت مشتركی پیدا می‏كنند؛ به عنوان نمونه داوری مردم درباره «حسن عدل»، «قبح ظلم» و ستایش كسی كه عدالت می‏ورزد، یا نكوهش كسی كه ستم می‏كند به جهت آن است كه توده مردم تأثیر عدالت و ظلم را در حفظ نظام جامعه درمی‏یابند. گفته شده كه انسان‏ها گرچه در مقام عمل پای‏بند به خوب و بد نیستند؛ اما به اقتضای عقل عملی، وجدان و ضمیر اخلاقی خود در مقام داوری، به خوبی، حسن و قبح افعال را درك می‏كنند[3].

    4ـ گاهی ریشه این اتفاق نظر و اجماع نسبی این است كه یك گزاره، مقتضای خلق انسانی است؛ یعنی تأثیر یك عمل در كمال انسانی و سعادت برین او، آشكارا یافته و در نظر گرفته می‏شود و با ملاحظه این تأثیر، حكم به خوبی یا بدی آن می‏شود، مانند خوبی عفت و بدی تنبلی. به این گزاره‏ها «خلقیات» می‏گویند.

    5ـ گاهی منشأ داوری مشترك انسان‏ها یك انفعال نفسانی مشترك، مانند ترحم، دل‏سوزی، حیا و غیرت است؛ مثلاً عموم مردم آزار رساندن بی‏جهت به حیوانات را بد می‏شمارند، كمك كردن به ناتوانان و رسیدگی به ایتام و بیماران را پسندیده می‏دانند و كشف عورت را زشت می‏بینند. چنین قضایایی «انفعالیات» نامیده می‏شود.

    6ـ گاهی توده مردم مطلبی را صرفا به عنوان نوعی سلیقه مشترك و قرارداد جمعی قبول كرده و یك عادت عمومی را شكل داده‏اند، مانند بلند شدن از جا به احترام كسی كه تازه وارد شده، احترام به میهمان با آوردن غذا، یا احترام به عالمان دینی با بوسیدن دست. همان‏گونه كه مشهود است، این رفتارها به جهت رعایت احترام است؛ ولی می‏توان با همین هدف (رعایت احترام) جای‏گزین‏های دیگری برای این رفتارها در نظر گرفت. اصل احترام به تازه وارد، مهمان، و عالم دینی برخاسته از درك عمومی «استحقاق احترام» در این افراد است؛ اما چگونگی اجرای آن ممكن است تنها با توافق قراردادی تعیین گردد و به همین جهت در جوامع مختلف متفاوت باشد. نمونه دیگر، اصل توجه به دیگران و واكنش نشان دادن به حضور آنان است كه یك پشتوانه عقلی یا اخلاقی دارد؛ اما به صورت‏های مختلف بروز می‏یابد. در فرهنگ اسلامی این واكنش با سلام، مصافحه و معانقه صورت می‏گیرد و در فرهنگ‏های دیگر، با روش‏های دیگری مانند برداشتن كلاه، اشاره چشم، و یا لبخند نمایان می‏گردد. گزاره‏های مشهوری كه به خوبی یا بدی این‏گونه قراردادها اشاره دارد، در میان منطقیان «عادیات» نامیده شده است.

    از میان این شش گروه، دو گروه اول گزاره‏های توصیفی و چهار گروه اخیر گزاره‏های توصیه‏ای و دستوری‏اند و دلالت بر نوعی ارزش‏گذاری و حكم به خوبی و بدی دارند. گزاره‏های توصیفی، در این بحث مورد نظر ما نیست؛ اما این چهار گروه اخیر (آرای محموده، خلقیات، انفعالیات و عادیات) كاملاً با موضوع بحث ما مرتبط است و لازم است اعتبار آنها سنجیده شود.

    عرف و احتمال خطای معرفتی

    با نظر به این اسباب می‏توان گفت: این گزاره‏های مشهور و داوری‏های جمعی در مواردی به اقتضای خِرَد فطری عملی و پژواك عقل جمعی انسانی است و در مواردی هم بر اثر غلبه یكی از انفعالات درونی یا تحت تأثیر ضعف‏های او است. بنابراین، همواره نمی‏توان به قضاوت عرفی ملتزم بود و نباید به صورت یك دستور عملی جاری آن را معتبر شناخت. برای توضیح این نكته مقدماتی نیاز است:

    1ـ عرف، در باورهای مشترك (شناخت‏ها و داوری‏ها) احساسات مشترك (انفعالات و امیال) و رفتارهای مشترك (عملكرد و عادات) انسان‏ها تجلی می‏یابد.

    2ـ عرف و رسوم اجتماعی نوعی انسجام، سهولت و شفافیت در زندگی ایجاد می‏كند و فرد را از این‏كه برای هر كاری از صفر آغاز كند و به تنهایی مراحل اندیشه‏ورزی و تشخیص و تصمیم را دنبال كند، رها می‏سازد.

    3ـ این قضاوت‏ها و شناخت‏ها ممكن است تحت تأثیر هوا و هوس و انفعالات نفسانی به انحراف كشیده شوند. مكانیزم این انحراف چنین است. كسی كه می‏داند و خلاف دانسته خود عمل می‏كند، در حقیقت نتوانسته دست از هوای نفس خود بردارد و «خوب» را بر «خوش» ترجیح دهد. این ضعف و ناتوانی، بسیار ناموجّه و در نظر خود شخص و دیگران بی‏درنگ محكوم است و فرد را دچار اضطراب اخلاقی می‏كند. انسان برای نجات از این محكومیت، دست به توجیه می‏زند و با فلسفه‏بافی و استدلال‏تراشی، سعی در حق جلوه‏دادن تصمیم خود و نجات از عذاب وجدان درون و محكومیت بیرون دارد؛ یعنی می‏كوشد تا تبیین قابل قبولی برای رفتار خود پیدا كند. همین تلاش نامبارك، آرام آرام چهره حقیقت را غبارآلود و ایجاد تردید می‏كند. در این موقعیت، شخص بافته‏های خود را باور كرده و با از دست دادن یافته‏های خود، از مسیر هدایت گمراه شده است:

    «وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَی فَیضِلَّكَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ»؛ [4] از خواسته دل پیروی مكن كه تو را از راه خدا گمراه می‏كند.

    حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید:

    مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه؛ [5] هركس از دل‏خواه خود متابعت نماید، این متابعت او را كور و كر و خوار و گمراه می‏كند.

    هم‏چنین می‏فرماید:

    آفَةُ العَقلِ الهَوی؛ [6] آفت خرد، خواسته‏های نفس است.

    بر پایه روایات[7]، پیروی از خواهش‏های نفس و عمل نكردن به حق، ابزار ادراكی و قدرت تشخیص آدمی را از كار می‏اندازد. همین هشدار ـ گویا و صریح ـ در نهج البلاغه چنین آمده است:

    لاتَجعَلوا عِلمَكم جَهلاً وَ یقینَكم شَكا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا، وَ إِذا تَیقَّنتُم فَأَقدِموا؛ [8]

    علم خود را به جهل، و یقین خود را به شك تبدیل نكنید، هرگاه دانستید، عمل كنید و هرگاه یقین كردید، اقدام نمایید.

    دانستن و عمل نكردن گونه‏ای از نفاق است كه به از دست دادن باور می‏انجامد. با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحكام و اطمینان زندگی از بین می‏رود و انسان در صحنه‏ای سراسر حیرت، سؤل، ابهام و ظلمت قرار می‏گیرد ... خداوند متعال می‏فرماید:

    «ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُـلُمَـتٍ لاَّ یبْصِرُونَ»؛ [9]

    خداوند نور منافقان را می‏زداید و آنها را در تاریكی‏ها چنان رها می‏كند كه هیچ نمی‏بینند.

    هم‏چنین می‏فرماید:

    «یخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّـلُمَـتِ»؛ [10]

    آنان را از نور به سوی تاریكی‏ها خارج می‏گرداند.

    این رویداد، همان‏گونه كه در وجود یك شخص اتفاق می‏افتد و او را واژگونه می‏سازد، در یك امت نیز ممكن است پدید آید؛ یعنی در یك جامعه بزرگ بر اثر غلبه هوای نفسِ جمعی، معروف، منكر و منكر، معروف گردد، عقل عملی فراگیر و قدرت تشخیص عمومی ضعیف شود و داوری‏های عمومی تحت تأثیر خواسته‏های حیوانی بیراهه رود.

    بی‏تردید، پیدایش این رخداد در سطح جامعه، نیاز به دوره زمانی درازی دارد. هم‏چنین بدون شك حضور فعال عالمان و اندیشوران می‏تواند ضریب احتمال آن را پایین می‏آورد؛ اما به صفر نمی‏رساند.

    مشابه این آفت در غلبه انفعالات نفسانی مثل ترس، طمع، خجالت و ترحم دیده می‏شود. گفته شد، در مواردی داوری انسان‏ها ـ چه فردی و چه عمومی ـ برخاسته از انفعالات نفسانی آنان است. ممكن است این انفعالات و تأثرات به حدی قوی باشد كه بصیرت عقل را ضعیف گرداند و گزاره‏های نادرستی تحویل دهد؛ مثلاً عموم مردم از ذبح حیوان یا آزار انسان متأثر می‏شوند. ممكن است این تأثر، بر جان جماعتی چنان چیره شود كه حكم به «زشتی ذبح حیوان به صورت مطلق» یا «بدی مجازات مجرم» كنند. این حكم حتی اگر فراگیر شود بر اثر غلبه انفعال ترحم و دل‏سوزی است و ارزش معرفتی ندارد[11].

    بنابراین، داوری‏های فراگیر عرفی همواره مورد اعتماد نیست و احتمال تشخیص ناصواب و انحراف از مسیر حق در آن وجود دارد. بدین ترتیب، پیروی هنجارهای عرفی، هرگز به صورت مطلق توصیه نمی‏شود و موضوعیت ندارد؛ زیرا تبعیت بی‏قید و شرط از روش دیگران، یكی از مصادیق بندگی غیر خداست. هرجا كه نظر دیگران را بر نظر خدا مقدّم سازیم، مرتكب نوعی شرك شده‏ایم و از ارزش والای انسانی فاصله گرفته‏ایم[12]. خدای متعال در كلام خود پیروی از روش پدران را نكوهش كرده و ابراهیم خلیل علیه‏السلام را به جهت بت‏شكنی و مخالفت با قضاوت‏های عمومی و هنجارهای عرفی ستوده است[13].

    نظام ارزشی عرفی، گاهی برآمده از جامعه‏ای ناپیراسته است. انسان‏ها پسندها و خواهش‏های كوچك و گاه اشتباه خود را ـ كه معمولاً آمیخته با جهل‏ها، عقده‏ها و كینه‏ها است ـ در قالب دسته‏ای مطلوبیت‏ها به نظم كشیده و به فرهنگ تبدیل كرده‏اند. اگر بر این بساط آشفته، هوس‏های ثروتمندان و زورمندان را بیفزاییم و نقش جاه و مال و ثروت را در ارزش‏گذاری اجتماعی ببینیم، دشواری بیشتر می‏شود.

    توده جوامع بشری ـ تحت تأثیر هواها و انفعالات نفسی ـ در خطر خطای معرفتی قرار دارند. بدون تردید، خطاهای عرفی، داوری‏های ناصواب و سنن جاهلی صرفا به جهت انتساب به اكثریت نباید به رسمیت شناخته شود. نمی‏توان گفت هرچه در میان عرف شیوع دارد و ریشه دوانده، به هر صورت باید پذیرفته شود؛ بلكه هر كس موظف است متناسب با توان خود قدمی در جهت رفع آن و اصلاح جامعه بردارد و اگر جامعه ظرفیت این موضع‏گیری را ندارد باید مقدمات افزایش ظرفیت آن را فراهم آورد. از باب نمونه، در جامعه جاهلی مصرف مشروبات الكلی به صورت یك سنت پایدار رواج داشت؛ یعنی در میان عرف اهل زمان ناپسند شناخته نمی‏شد. بی‏شك، این داوری جمعی برخاسته از هوس و شهوت و مصداق روشن خطای معرفتی بود. پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ـ منادی آیین حیات‏بخش اسلام ـ در مقابل این خطای جمعی بی‏موضع نبود؛ اما از آن‏جا كه مقابله با این رسم جاهلی فراتر از آستانه تحمل اهل زمان بود، در یك برنامه چند مرحله‏ای، آرام آرام ظرفیت پذیرش سخن حق در جامعه ایجاد و با فرهنگ‏سازی تدریجی سخن نهایی دینْ ـ حرمت شراب ـ عرضه شد[14].

    در مرحله اول، شراب در مقابل رزق حَسَن قرار گرفت و به صورت غیر مستقیم به عنوان نوشابه نامطلوب معرفی شد:

    «وَمِن ثَمَرَ تِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنَـبِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَ لِكَ لَأَیةً لِّقَوْمٍ یعْقِلُونَ» [15].

    سپس، این دستور صادر شد كه مسلمانان در حال مستی به نماز حاضر نشوند:

    «یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَأَنتُمْ سُكَـرَی حَتَّی تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ» [16].

    گویا خدای متعال در این آیه نارضایتی خود را از مواجهه و گفت‏وگو با شراب‏خواران اعلام كرده است. این اعلام نارضایتی، باعث حساس شدن برخی از مسلمانان، به این موضوع و پرسش از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شد. در این مرحله، آیه سوم نازل گردید:

    «یسْـٔلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَـفِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا» [17].

    بیان این آیه نیز صریح نیست. اما خدای متعال ضمن اعتراف كلی به منافع شراب با آن مخالفت كرده و در مجموع آن را مطلوب ندانسته است. در مرحله چهارم ـ كه زمینه پذیرش عمومی ایجاد شده بود ـ حكم حرمت شراب به صراحت و با تأكید اعلام گشت:

    «یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا یرِیدُ الشَّیطَـنُ أَن یوقِعَ بَینَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ وَیصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ» [18].

    همان‏گونه كه ملاحظه می‏شود، خدای متعال به خاطر عدم آمادگی مردم دست از بیان حكم و عرضه حق برنداشته است؛ بلكه با پافشاری، فرهنگ عموم را تغییر داده و با زمینه‏سازی و مقدمه‏پردازی اذهان عموم را نسبت به حقیقت آماده و آگاه كرده است.

    ممكن است عرف به دلیل چشم و هم‏چشمی، یا غلبه روح خودنمایی و بزرگی‏جویی در شرایط ازدواج یا مراسم آن سخت‏گیری كند، به سبب لذت‏جویی در مصرف مواد غذایی زیاده‏روی نماید، به بهانه هنردوستی و زیبایی‏طلبی در تزیین و تجمل غرق شود، ارزش آزادی را دست‏آویز شكستن مرزها سازد و به شهوت‏رانی و می‏گساری پردازد. آیا باید همه اینها را از عرف پذیرفت و به آن گردن نهاد؟ هرگز!

    ارزش معرفتی داوری‏های عرفی

    اما با این همه، یك نكته بسیار مهم در شناخت كاركرد عرف وجود دارد. عرف به جهت آن‏كه عقل جمعی انسانی را به صدا در می‏آورد و زبان گویای فطرت عملی می‏گردد، نقش بی‏بدیلی در شناخت حقایق دارد و گونه‏ای ارزش معرفتی در داوری‏های عرفی و تشخیص توده عقلا مشاهده می‏شود. توضیح این موضوع با مقدمات زیر میسر است:

    1ـ قضاوت عرفی از عملكرد عرفی مقرون به صواب‏تر است و آسیب كمتری دارد. همان‏گونه كه در وجود یك انسان باورها و داوری‏ها از رفتارها مقرون به صواب‏تر است. رفتار فرد یا عرف ممكن است تحت تأثیر شهوات و هوس‏های زودگذر قرار داشته باشد؛ اما در همان حال كه شخص در اسارت هوا و هوس خویش است، به وجدان اخلاقی و درك فطری، خود را در بند می‏بیند و ملامت می‏كند. انسان گرچه در مقام عمل التزام كامل به خوب و بد ندارد؛ اما در مقام داوری خوب و بد را درك می‏كند و عدم التزام خود را محكوم می‏داند. خصوصا در مواردی كه داوری شخص یا عرف به نفع یا ضرر خود او نمی‏انجامد، اظهار نظر او مورد اعتمادتر و مقرون به صواب‏تر است و آن‏چه به رسمیت می‏شناسد، از آن‏چه انجام می‏دهد، معتبرتر است؛ مثلاً ممكن است در جامعه‏ای عمل به مقررات اجتماعی رایج نباشد، یا تخلف از آن فراوان باشد، اما نوع كسانی كه مرتكب تخلف می‏شوند در مقام داوری و سخنرانی از مقررات اجتماعی دفاع می‏كنند.

    2ـ مردی به نام وابصه بن معبد، خدمت رسول اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و عرض كرد: سؤلی دارم. پیامبر فرمود: آیا می‏خواهی پاسخت را بشنوی؟ عرض كرد: بفرمایید. پیامبر فرمود: آمده‏ای از من معنای برّ و نیكی و اثم و زشتی را سؤل كنی؟ جواب داد: آری، پرسش من همین است. پیامبر دست بر سینه نهاد و فرمود:

    یا وَابِصَةُ الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّتْ إِلَیهِا النَّفْسُ وَ الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّ بِهِ الصَّدْرُ وَ الاْءِثْمُ مَا تَرَدَّدَ فِی الصَّدْرِ وَ جَالَ فِی الْقَلْبِ وَ إِنْ أَفْتَاك النَّاسُ وَ أَفْتَوْك؛ [19]

    نیكی آن است كه جان و قلب تو به آن آرام گیرد و گناه آن‏كه، در سینه تو جولان دارد و در جان تو قرار نمی‏پذیرد. نظر واقع‏بینانه را از قلبت بپرس؛ اگر چه صاحب‏نظران به خلافش نظر بدهند.

    اگر اندیشه‏ای به قلبت خطور كرد كه باعث قبض و پریشانی و گرفتگی روح تو شد، بدان كه شیطانی و زیان‏بار است و اگر چیزی از خاطرت گذشت و نوعی گشایش و انفتاح و راحتی در قلب تو پدید آورد، بدان كه الهی و باعث شكوفایی تو است. سرشت آدمی به نیكویی گرایش دارد. نه مایل به پلیدی است و نه بی‏تفاوت. از این رو، قلب سالم همواره مرجع فتوای انسان است و تا بر این مسند نشسته، راه سعادت را می‏نمایاند؛ اما اگر از این مرتبه به زیر كشیده شود و به اسارت هوا و هوس درآید، گمراهی می‏آفریند[20]. فطرت پاك و قلب سلیم را می‏توان به دستگاه گوارش سالم تشبیه كرد كه در نخستین رویارویی با خوراك مسموم به طور طبیعی آن را پس می‏زند. كودك انسان نیز، برای نخستین بار اگر دروغ گوید با واكنش فطرت سالم خویش روبه‏رو می‏شود. سرخ شدن چهره، لكنت زبان و عرق كردن، این پلیدی خلاف فطرت را نشان می‏دهد. [21]

    همان‏گونه كه هر شخصی در درون خود مرجع تشخیص خوب و بد را دارد، در میان توده انسان‏ها نیز، می‏توان به این تشخیص‏ها مرجعیت داد و به این داوری‏ها اعتماد كرد. اگر قضاوت اخلاقی یك انسان حجیت دارد و ندای درونی‏اش معتبر شناخته شده است، قضاوت جماعتی از انسان‏ها نیز، می‏تواند اعتبار داشته باشد و مبنای عمل گردد.

    بنابراین، بدون ادعای حجیت و موضوعیت برای عرف، می‏توان واقع‏نمایی، كاشفیت و طریقیت آن را اجمالاً تأیید كرد. اگر ارزش معرفتی اجمالی برای عرف قایل شویم، قضاوت او را سرسری نمی‏گیریم و به تجزیه و تحلیل نكته‏ها و ریشه‏های آن می‏پردازیم و زمینه دقتی را كه برای ما فراهم آورده است، قدر می‏شناسیم.

    شاید به دلیل همین نكته، دین اسلام اجمالاً عرف را محترم شمرده و به تبعیت از آن فرمان داده است. عُرف از ماده «عَرَفَ» به معنای «شناخت» است. وقتی می‏گوییم فلان چیز عرف است؛ یعنی غالبا مطابق آن عمل می‏شود، در چشم مردم معهود و شناخته شده است و خلاف آن غیرطبیعی، غیر عادی، ناشناس (منكر) و غریب است. معروف در مقابل منكر نیز، به معنای عملی است كه به رسمیت شناخته شده و در نظر مردم درست جلوه می‏كند.

    مخالفت با عرف

    پیروی از شیوه‏های متعارف و مخالفت نكردن با رویه و روند معمول میان مردم و خود را متفاوت از دیگران نشان ندادن، در شرایط عادی توصیه شده‏است. امام علی علیه‏السلام به مالك اشتر سفارش كردند كه سنن و هنجارهای رایج میان مردم مصر را رعایت كند:

    وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیةُ وَ لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَی‏ءٍ مِنْ مَاضِی تِلْكَ السُّنَنِ فَیكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا[22]

    و آیین پسندیده‏ای را كه بزرگان این امّت بدان رفتار نموده‏اند، و مردم بدان به هم پیوسته‏اند، و با یكدیگر سازش كرده‏اند، بر هم مریز و آیینی قرار مده كه چیزی از سنت‏های نیك گذشته را زیان رساند، كه پاداش آن برای كسی باشد كه آن سنت را نهاده است و گناه شكستن آن بر تو ماند.

    در دیوان منسوب به امام علی علیه‏السلام آمده است:

    اِذا كُنتَ فی بَلَدَةٍ غَریباً فَعاشِر بِآدابِها؛ [23]

    هرگاه در یك سرزمین غریب بودی، به آداب آنان عمل كن.

    البته در صورتی كه یك سنّت متعارف یا روش معمول، مغایر با حكم خدا و حقایق متعالی باشد، یا مصلحت مهم‏تری در مخالفت آن وجود داشته باشد، انسان موظف است هم خودش خلاف آن عمل كند و هم دیگران را با قول و عمل خود آگاهی بخشد. [24]

    «وَ كَذَ لِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی قَرْیةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَی ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ * قَـلَ أَوَ لَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَی مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَیهِ ءَابَآءَكُمْ»؛ [25]

    و ما در هیچ جامعه‏ای پیش از تو پیامبری نفرستادیم، مگر آن‏كه خوش‏گذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینی و راهی یافته‏ایم و از پی آنها راه می‏سپاریم. گفت: هر چند هدایت‏كننده‏تر از آن‏چه پدران خود را بر آن یافته‏اید، برای شما بیاورم؟

    در این آیه، خدای متعال پیروی كوركورانه از آیین پدران را كه اعتقاد به باطل و هلاكت ابدی است، محكوم كرده است.

    برای مثال، اگر در جامعه‏ای نماز خواندن، حفظ پوشش شرعی یا تقید به احكام خدا، عقب‏ماندگی و بی‏فرهنگی تلقی گردد، انسان نباید تنها به دلیل نظر دیگران دست از باورهای درست خود بردارد؛ بلكه باید با قدرت و استقامت در مسیر حق استوار بماند. امام علی علیه‏السلام فرموده‏اند:

    لاتَستَوحِشُوا فی طَریقِ الهُدی لِقلَّةِ أَهلِهِ؛ [26]

    به جهت كمبود یار، در راه حق احساس تنهایی و وحشت نكنید.

    نمونه دیگر، پاره‏ای از سخت‏گیری‏ها و آداب سنگین در مسئله ازدواج است كه گرچه با حكم خدا مخالفتی ندارد، اما مقابله و جلوگیری از آن به تسهیل ازدواج جوانان و رفع زمینه گناه در اجتماع می‏انجامد و دارای مصلحت بیشتری است.

    بنابراین ضمن توجه به هنجارهای عرفی و سنن متداول، نباید به بهانه مراعات عرف، بر خرافات و بدعت‏ها و خلاف‏ها صحه گذاشت. آموزش و تكامل عرف و توسعه فهم عرفی و ترویج سنن حسنه از مهم‏ترین وظایف انسان مسلمان است كه از آن به «فرهنگ‏سازی» تعبیر می‏شود. بی‏تردید، بزرگان و شخصیت‏های تأثیرگذار در این زمینه وظیفه بیشتری دارند؛ زیرا بزرگی شخصیت آنها مانع از اتهام‏شان می‏شود.

    به بیان دیگر، عرف جامعه و هنجار عمومی نه موضوع مستقلی برای مخالفت است و نه موضوع مستقلی برای تبعیت؛ یعنی نه مخالفت با عرف همیشه ارزش به شمار می‏رود و نه لازم است كه همیشه به دنبال آن حركت شود. اما شخصیت انسان نباید در نظر مردم، یك شخصیت ناهنجار، منفرد، لج‏باز، بی‏منطق و همیشه متفاوت باشد. بنابراین، تا آن‏جا كه واجب یا مصلحت اهمی اقتضا نكند، شایسته است انسان از رویه متعارف و هنجار عمومی پیروی كند.

    اما اگر مصلحت مهمتری وجود دارد و شخص نیز شأن و اعتباری لازم برای تغییر عرف را دارد، باید دست به هنجارسازی زند و روش پسندیده‏ای را میان مردم باب كند.

    شهرت

    نقطه مقابل پیروی از عرف در لسان روایات «شهرت» است. لازم است مؤنان در جامعه به گونه‏ای جلوه كنند كه مشهور و انگشت‏نما نگردند؛ یعنی كار خلاف عرفی كه جلب نظر مردم كند، انجام ندهند و موجبات اتهام، وهن و تحقیر خود را فراهم نیاورند. آن‏چه از رویه عرفی بسیار فاصله دارد و برای عرف ناساز، شگفت و غیر متعارف به شمار می‏رود و به تعبیر شیرین امروزین، موجب تابلو شدن انسان می‏شود، مصداق شهرت است. از آن‏جا كه در احادیث شیعه موضوع شهرت بیشتر با موضوع لباس همراه شده، توضیح بیشتر آن را به بحث لباس طلبه موكول می‏سازیم؛ اما ـ همان‏گونه كه خواهیم گفت ـ شهرت اختصاص به لباس ندارد و با تنقیح مناط و الغای خصوصیت، شامل همه رفتارهای خلاف عرف می‏شود.

    مروت

    رعایت مروت ـ كه در فقه شیعه به عنوان شرط عدالت طرح شده است ـ اشاره به همین پیروی از عرف و توجه به هنجارهای اجتماعی است:

    أَمّا المُروَّة فَبِاجتِنابِ ما یسقِطُ الَمحَلَّ وَ العزّةَ مِنَ القُلوبِ وَ یدُلُّ عَلی عَدمِ الحَیاء وَ عَدَمِ المُبالاةِ بالاستِنقاصِ؛ [27]

    پرهیز كردن از اموری كه موجب پایین آمدن جایگاه انسان و تنزل عزت او در دل مردم می‏گردد و اموری كه دلالت بر بی‏حیایی و بی‏توجهی به این كاهش منزلت دارد، مروت است.

    صاحب مروت، كسی است كه نفس خود را از پلیدی نگاه دارد و پیش مردم خوار نگرداند، یا كسی كه از خنده و تمسخر مردم دوری كند، یا كسی كه به روش امثال خود در زمان و مكان خود عمل نماید. پس كسی كه مروت را ترك می‏كند، لباسی را كه با شأن امثال او مناسب نیست، می‏پوشد ... به گونه‏ای كه مضحكه مردم قرار می‏گیرد و همین گونه است سربرهنه در بازار و اجتماع رفتن از كسی كه برای او سزاوار نیست و نیز پا دراز كردن در مجالس و غذا خوردن در بازار، یا بوسیدن همسر میان مردم، یا لطیفه‏گویی فراوان، یا سخت‏گیری فراوان بر خانواده و همسایه، یا باركشی از شخص معتبر هنگامی كه از روی بخل باشد و البته، اگر از روی فقر یا برای اقتدا به سلف كه از تكلف دوری می‏كردند، باشد به مروت آسیب نمی‏رساند و تشخیص بر اساس چیزی است كه مناسب حال شخص در اعمال و اخلاق باشد و نیز، محمل درستی بر آن آشكار باشد (و انسان در معرض اتهام قرار نگیرد). [28]

    چیزهای فراوانی را از امور منافی مروت برشمرده‏اند كه موجب از بین رفتن آن می‏شود، مانند غذا خوردن در راه، پا دراز كردن در مجالس عمومی (مبسوط و مدارك) پوشیدن لباس ویژه زنان برای مرد (مبسوط) غذا خوردن در بازار (فاضل در قواعد، فخر الاسلام، شهیدین، كركی، اردبیلی، خراسانی و مجلسی با كمی اختلاف در تقیید به غالب موارد، یا اكثر مناطق، یا برای غیر بازاریان، یا بدویان، و استثنای موارد غلبه تشنگی) غذا خوردن در ملأ عام (روض) كبوتر بازی (قواعد) پوشیدن فقیه لباس سربازی، یا سرباز لباس عالمان را، همواره یا به گونه‏ای كه موجب تمسخر گردد، یا در مناطقی كه پوشیدن چنین لباسی عادی نیست (دروس، مسالك، ذخیره و بحار)، پوشیدن تاجر لباس حمالان و مانند آنها را به صورتی كه مسخره شود (مسالك و قواعد) این‏كه فقیه قبا و عرق‏چین بپوشد و سر را درمیان عموم مردم برهنه كند در مواردی كه عادی نیست (ایضاح، روض، مسالك، روضه و مجمع الفائده)، بیان طنز و مسخره‏آمیز یا زیاد شوخی كردن (دروس، تنقیح و روضه) برهنه كردن قسمتی از بدن كه در نماز پوشاندن آن مستحب است (دروس و مفاتیح) ادرار كردن در خیابان در هنگام رفت و آمد مردم (جامع المقاصد، روض، ذخیره و بحار) همواره یا درباره كسی كه موجب انحطاط شأن او است، كثرت حكایات خنده‏آور (مسالك، روضه، ذخیره و مجمع الفائده) بوسیدن كنیز و همسر در محضر دیگران یا نقل آن‏چه میان آنها در خلوت می‏گذرد (اكثر كتاب‏های نام‏برده) سخت‏گیری در امور كوچك به گونه‏ای كه با حال او تناسب نداشته باشد (ذخیره) این‏كه با خانواده و همسایه‏ها و طرف معامله از معاشرت نیكو خارج شود (مسالك و مجمع الفائده) مثل سخت‏گیری در غذای اندك، ... و مانند آن از كارهایی كه متناسب امثال او نیست ... [29].

    حیا

    یكی از صفات اخلاقی مورد تأكید دین «حیا» است. حیا، نوعی انفعال و انقباض نفسانی است كه موجب خودداری از انجام دادن امور ناپسند در منظر دیگران می‏گردد و منشأ آن، ترس از سرزنش دیگران است. منشأ پیدایش این حالت، درك حضور ناظری آگاه و محترم است و توجه به حضور ناظر خارجی در جوهر مفهوم حیا اخذ شده است. به همین مناسبت، مفهوم حیا با آن‏چه در ملاحظه نظر عرف گفتیم، بسیار نزدیك و آمیخته است.

    امام باقر علیه‏السلام، حیا را از جمله اموری دانسته‏اند كه مایه كمال مسلمانی است:

    وَالحَیاءُ مِمّا یقبَحُ عِندَ اللّه‏ِ وَعندَ النّاس؛ [30]

    حیا از آن‏چه نزد خدا و نزد مردم قبیح است.

    در این حدیث شریف، تصریح شده كه ناهنجار شرعی و عرفی ـ هر دو ـ موضوع حیا هستند. ملامحمدمهدی نراقی نیز، موضوع حیا را محرمات شرعی و ناهنجارهای عقلی وعرفی می‏داند[31].

    بنابراین، نابهنجاری ممكن است به دو طریق شناخته شود: یكی، شرع و دیگری، فرهنگ جامعه. البته، تعدد راه‏های تشخیص نابهنجاری موجب تضاد و اختلاف نمی‏شود؛ زیرا قلمرو هر یك با دیگری متفاوت است و این تفاوت، مانع تضاد می‏گردد. شرع، واجب و حرام را مشخص می‏سازد و بر اساس آن، ترك واجب و انجام دادن حرام نابهنجار شمرده می‏شود؛ اما فرهنگ به آداب و رسوم می‏پردازد و در این قلمرو، هنجار و ناهنجار را تعیین می‏كند. البته، ممكن است در یك فرهنگ خاص آموزه‏های غیر شرعی هم وجود داشته باشد؛ اما هنجار و ناهنجار فرهنگی در جایی مورد قبول است كه مخالف هنجار و ناهنجار شرع نباشد. ملاك شرع حاكم و مقدم است و نمی‏توان به بهانه عرف، خلاف شرع عمل كرد. در چنین مواردی، باید به تصحیح فرهنگ پرداخت و آن را با شرع هم‏آهنگ ساخت.

    انسان مؤمن برای آبرو و حیثیت خود نزد دیگران ارزش قایل است، به وجهه اجتماعی خود اهمیت می‏دهد و كوشش دارد تصویر ناخوش‏آیندی از او در اذهان مردم نقش نبندد؛ اما انسان‏های پست برای آبروی خود ارزش قایل نیستند. به همین جهت، نه از آن‏چه انجام می‏دهند باكی دارند و نه به آن‏چه درباره‏اش می‏گویند، اهمیت می‏دهند. در روایات، از این دسته افراد با تعبیر: (لایبالی ما قال و لا ما قیل فیه؛ [32] بی‏اعتنا به آن‏چه می‏گوید و به آن‏چه درباره‏اش می‏گویند) یاد شده و تصریح شده است:

    اللّئیمُ لایستَحیی؛ [33]

    فرومایه، حیا نمی‏كند.

    هم‏چنین آمده است:

    لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینكَ وَ بَین أخیكَ. ابقِ منها فَانَّ ذِهابَها ذِهابُ الحَیاءِ؛ [34]

    حرمت میان خود و برادرت را از بین مبر. چیزی از آن باقی دار؛ چرا كه از میان رفتن حرمت، از میان رفتن حیا است.

    در جایی دیگر ذكر شده است:

    ایاكَ وَ فعلَ القبیحِ، فَانّه یقَبِّحُ ذِكرَكَ؛ [35]

    از كار زشت بپرهیز كه تو را بدنام می‏كند.

    این روایت و تعلیل موجود در آن بسیار مهم است؛ زیرا از یك سو، تشخیص كار زشت را به عرف واگذار كرده و شناسایی آن را از ناحیه عرف به رسمیت شناخته است و از سوی دیگر، توجه به خوش‏نامی در میان مردم را ستوده و سفارش كرده است.

    درباره صفت حیای پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ـ كه صاحب خلق عظیم و اسوه اخلاقی مؤنان است ـ در قرآن كریم این‏گونه آمده است:

    «یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تَدْخُلُواْ بُیوتَ النَّبِی إِلاَّ أَن یؤْذَنَ لَكُمْ إِلَی طَعَامٍ غَیرَ نَـظِرِینَ إِنَـلـهُ وَ لَـكِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُواْ فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُواْ وَ لاَ مُسْتَـٔنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَ لِكُمْ كَانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنكُمْ وَ اللَّهُ لاَ یسْتَحْیی مِنَ الْحَقِّ»؛ [36]

    ای كسانی كه ایمان آورده‏اید! داخل اتاق‏های پیامبر نشوید، مگر آن‏كه برای خوردنِ غذایی به شما اجازه داده شود؛ آن هم بی‏آن‏كه در انتظار پخته‏شدن آن باشید. ولی هنگامی كه دعوت شدید، داخل گردید، و وقتی غذا خوردید، پراكنده شوید؛ بی‏آن‏كه سرگرم سخنی گردید. این رفتارِ شما پیامبر را می‏رنجاند، ولی از شما شرم می‏دارد؛ اما خدا از حق‏گویی شرم نمی‏كند.

    تمایز میان سنت‏زدگی و سنت‏گرایی

    در واكنش‏ها و قضاوت‏های عرفی باید میان زشت و عجیب تفاوت قایل شد. گاهی توده مردم چیزی را زشت یا سبك می‏شمارند. این موارد خلاف عرف است و موضوع تمام احكام گذشته قرار می‏گیرد؛ اما گاهی پدیده یا رفتاری در نظر مردم غیرمنتظره و شگفت‏آور است. در این موارد، دلیلی برای پرهیز وجود ندارد. سبب تعجب عرف، در این امور تازگی و بی‏سابقگی است و این تازگی و بی‏سابقگی در گذر زمان از بین خواهد رفت؛ مثلاً رانندگی كردن، استفاده از ساعت مچی، تلفن همراه یا رایانه همراه (نوت‏بوك) و نیز، پوشیدن عبای به رنگ روشن برای روحانی تا چندی پیش در نظر نوع مردم عجیب بود. این تعجب نشانی از اتهام به سبكی و بی‏مبالاتی یا زشتی و تنفر نداشته و صرفا از قبیل تعجبِ رویارویی با یك امر بی‏سابقه است. در مقابل، هریك از این موارد دارای نوعی استحسان عرفی است كه با كمی درنگ بر هر ناظر متوسطی آشكار می‏شود؛ برای مثال مهارت رانندگی نشان توان‏مندی، داشتن رایانه همراه نشان استفاده از ظرفیت‏های جدید در نشر معارف الهی و استفاده از رنگ روشن نشان طراوت و سرزندگی تلقی می‏گردد. در این موارد، نه تنها توصیه به پرهیز و اجتناب نمی‏شود، بلكه توصیه به اقدام و استقبال می‏گردد. همین موارد است كه میان تحجرگرایی و سنت‏زدگی مذموم از یك سو و احترام ممدوح به سنن اجتماعی از جانب دیگر، تمایز ایجاد می‏كند و راه رشد و خلاقیت و نوآوری را باز می‏گرداند. بنابراین، از كار خوب حكیمانه‏ای كه برای مردم تازگی دارد و باعث جلب توجه آنان می‏شود نباید صرفا به جهت تعجب عرفی دست كشید[37]. در احوال حضرت امام رحمه‏الله گفته شده است: در شرایطی كه طلاب همواره نعلین می‏پوشیدند و در زمستان‏ها پا و پشت لباس‏شان گلی می‏شد، امام اولین بار نعلین را كنار گذاشت و در گل، كفش می‏پوشید. اوایل این رویه مورد اعتراض واقع می‏شد؛ اما كم كم در بین شاگردان ایشان و دیگران مرسوم شد.

     


    [1]. المنطق، ص 339.

    [2]. الاشارات و التنبیهات، ص 127؛ المنطق، ص 293.

    [3]. ر. ك: المنطق، ص 295. در این‏جا لازم نمی‏دانیم در اختلاف نظر سنگینی كه در این بحث وجود دارد وارد شویم. برخی دانشمندان ـ مانند ابن سینا و شیخ محمدرضا مظفر ـ گزاره‏های اخلاقی را فاقد پشتوانه عینی و تنها برخاسته از این مدح و ذم عمومی می‏دانند و آنها را از جمله مشهورات برشمرده و آرای محموده یا تأدیبات تأدیبیات صلاحیه نامیده‏اند. بعضی دیگر ـ مانند استاد مصباح ـ گزاره اخلاقی را دارای پشتوانه عینی می‏دانند و معتقدند كه این گزاره‏ها ناظر به واقع و بیانگر یك ضرورت بالقیاس‏اند. در این بحث، بر هر دو مبنا می‏توان پیش رفت. اگر گزاره اخلاقی دارای پشتوانه واقعی باشد، عرف در این موارد آن پشتوانه را وجدان می‏كند و بنابراین، می‏توان آن را از زمره وجدانیات و مشهورات بالمعنی الاعم برشمرد.

    [4]. ص 38: آیه 26.

    [5]. غرر الحكم، حدیث 9168.

    [6]. همان، حدیث 3925.

    [7]. میزان الحكمة، باب 537.

    [8]. نهج البلاغة، حكمت 274.

    [9]. بقره2: آیه 17.

    [10]. بقره2: آیه 257.

    [11]. خدای متعال پس از حكم به تنبیه و تازیانه زدن برخی مجرمان از غلبه این انفعالات نهی می‏كند و می‏فرماید: «الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُواْ كُلَّ وَ حِدٍ مِّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَ لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْأَخِرِ وَ لْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَـآلـءِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ» نور 24: آیه 2.

    [12]. به‏طوری كه از موارد به‏كار گرفتن مادّه عبادت در قرآن برمی‏آید، عبادت به معنای تسلیم و اطاعت بی‏قید وشرط در برابر انسان یا هر موجود دیگر است. وقتی خود را به كسی می‏سپاریم، بی‏هیچ قید و شرطی سر در كمند او می‏نهیم و به میل و فرمان و اراده او حركت می‏كنیم و تسلیم او می‏شویم او را عبودیت و عبادت كرده‏ایم. و متقابلاً هر عامل و نیرویی چه از درون وجود و شخصیت خود ما و چه عوامل گوناگون بیرون از ما، كه ما را به‏گونه‏ای رام و مطیع ساخته و تن و جان ما را در قبضه خود گرفته و انرژی ما را در جهتی كه خواسته به‏كار افكنده، ما را "عبد" خود ساخته است. "عبادت" در مفهوم قرآنی‏اش پیروی و تسلیم و اطاعت مطلق است در برابر یك قدرت واقعی یا پنداری. از روی طوع و رغبت یا از سر كره و اجبار، همراه با حُسن تقدیس و ستایش معنوی یا بدون آن. در هرصورت، آن قدرت، معبود است و آن اطاعتگر، عبد و عابد. شرك، یعنی در كنار خدا یا به جای خدا كسانی را به الوهیت گرفتن و آنان را اطاعت و عبودیت كردن. یعنی سررشته كار و بار زندگی را به غیر خدا سپردن. یعنی تسلیم هر قطب و قدرت غیرخدایی شدن. روی نیاز به سوی آنان داشتن و در جهت تعیین شده آنان به‏راه افتادن. و توحید درست در نقطه مقابل شرك است. همه این آلهه و معبودان را نفی كردن. تسلیم آنان نشدن. در برابر سیطره قدرت آنان مقاومت كردن. دل از كمك و رعایت آنان بریدن. و سرانجام، بر نفی و طرد آنان كمربستن ... و با همه وجود تسلیم خدا شدن. روح توحید نفی عبودیت غیر خدا، ص 27.

    [13]. «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَآ أَلْفَینَا عَلَیهِ ءَابَآءَنَآ أَوَ لَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لاَ یعْقِلُونَ شَیـٔا وَ لاَ یهْتَدُونَ» بقره 2: آیه 170. «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَی مَآ أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَی الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیهِ ءَابَآءَنَآ أَوَ لَوْ كَانَ ءَابَآؤُهُمْ لاَ یعْلَمُونَ شَیـٔا وَلاَ یهْتَدُونَ» (مائده 5: آیه 104). «بَلْ قَالُواْ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَی ءَاثَـرِهِم مُّهْتَدُونَ * وَ كَذَ لِكَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی قَرْیةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَآ إِنَّا وَجَدْنَآ ءَابَآءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَی ءَاثَـرِهِم مُّقْتَدُونَ * قَـلَ أَوَ لَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَی مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَیهِ ءَابَآءَكُمْ قَالُواْ إِنَّا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِی كَـفِرُونَ» زخرف 43: آیات 22-24.

    [14]. ر. ك: تفسیر نور، ج 2، ص 295 به نقل از: تفسیر عیاشی، ج 1، ص 242.

    [15]. نحل 16: آیه 67.

    [16]. نساء 4: آیه 43.

    [17]. بقره 2: آیه 219.

    [18]. مائده 5: آیه 90 و 91.

    [19]. وسائل الشیعة، ج 27، ص 166.

    [20]. ر. ك: آشنایی با قرآن، ج 1، ص 75.

    [21]. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 294.

    [22]. نهج البلاغة، نامه 53.

    [23]. بحار الانوار، ج 44، ص 267.

    [24]. ر. ك: جواهر الكلام، ج 13، ص 305.

    [25]. زخرف 43: آیه 23 و 24 و نیز مائده 5: آیه 104.

    [26]. نهج البلاغة، خطبه 199.

    [27]. ایضاح الفوائد، ج 4، ص 420.

    [28]. مسالك الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ج 14، ص 169.

    [29]. عدّوا من منافیات المروّة الموجبة لسقوطها أمورا كثیرة، كالأكل فی الطرقات، و مدّ الرجلین فی مجالس الناس كما عن المبسوط و المدارك و لبس الثیاب المصنعات للنساء (كما عن الأوّل) و الأكل فی السوق (كما عن الفاضل فی القواعد و فخر الإسلام و الشهیدین و الكركی و الأردبیلی و الخراسانی و المجلسی علی اختلاف فی التقیید له بالغالب، أو فی أكثر البلاد، أو بغیر سوقی أو بدوی، إلّا إذا غلبه العطش) و الأكل فی المجامع (كما عن الروض) و اللعب بالحمام (كما فی القواعد) و لبس الفقیه لباس الجندی أو بالعكس مطلقا، أو بحیث یستسخر منه، أو فی البلاد التی لم‏تجر عادة الفقهاء لبس هذا النوع من الثیاب (كما فی الدروس و المسالك و الذخیرة و البحار) و لبس التاجر لباس الحمالین و نحوهم، بحیث یصیر مضحكة (كما فی المسالك و فی القواعد) لبس الفقیه من القباء و القلنسوة غالبا فی غیر محلّ العادة و كشف الرأس بین جمهور الناس، أو عند من لیس كذلك (كما فی الإیضاح و الروض و المسالك و الروضة و مجمع الفائدة) و السخریة أو كثرتها (كما فی الدروس و التنقیح و الروضة) و كشف العورة التی یتأكد استحباب سترها فی الصلاة (كما فی الدروس و المفاتیح) و البول فی الشوارع وقت سلوك الناس (كما فی جامع المقاصد و الروض و الذخیرة و البحار) مطلقا، أو فیمن یوجب انحطاط مرتبته عادة و كثرة الحكایات المضحكة (كما فی المسالك و الروضة و الذخیرة و مجمع الفائدة) و تقبیل أمته و زوجته فی المحاضر و بین الناس أو حكایة ما یجری بینه و بینها فی الخلوة للناس (كما فی أكثر الكتب المذكورة) و المضایقة فی الیسیر الذی لا یناسب حاله (كما فی الذخیرة) و أن یخرج من حسن العشرة مع الأهل و الجیران و المعاملین (كما فی المسالك و مجمع الفائدة و فی الثانی مثل ذلك مع مخالطیه و معاملیه) بأن یضایق معهم فی الطعام القلیل، و یأكل وحده أطعمة طیبة، یطعمهم أقلّ ما یجزی شرعا و له مال كثیر و لا یلتفت إلی الجیران بإطعام و ماء و نار و یضایقهم فی الأمور المشتركة، و یضایق معاملیه فی الشی‏ء الدون الذی لا ینبغی المسامحة عن مثله من مثله. و نحو ذلك أن یفعل مالا یلیق بأمثاله بالنسبة إلی الناس و أن یبتذل الرجل المعزّ بنقل الماء و الأطعمة إلی بیته، إذا كان ذلك عن شحّ و ظنّة، و لو كان عن استكانة أو اقتداء بالسلف لم‏یقدح ذلك فی المروّة (كما فی المسالك و مجمع الفائدة)

    ثم إنّ سقوط المروّة بأمثال ذلك علی ما صرّح به جماعة و یشیر إلیه كلام جمع من هؤاء الأجلّة یختلف باختلاف الناس، و تفاوت مراتبهم و أزمنتهم و أمكنتهم، و عادات البلاد و الأعصار، فقد یكون شی‏ء مطلوبا فی وقت، مرغوبا عنه فی وقت آخر، و كذا بالنسبة إلی شخص دون غیره و فی بلد دون غیره. فالمناط هو استهجان الفعل فی نظر أهل الشرف و الدیانة و ذوی العقول الصافیة. نعم، بعض ما ذكروه مما اتفقت علیه العادات فی جمیع الأحوال، فیسقط به المروة مطلقا، إلّا إذا كان لعذر، كتقبیل الزوجة فی المحاضر، و حكایة الخلوة فیها، و نحو ذلك. و مما یختلف به الحال، اختلاف القصد و النیة، كما سمعت فی بعض ما ذكر، مثل نقل الماء و الأطعمة إلی بیته إذا كان ذلك عن شحّ دون الاستكانة و الاقتداء بالسلف مشارق الأحكام، ص 190 ـ 193. بحث فقهی تفصیلی درباره مروت را از جمله در منابع زیر جست‏وجو كنید: بحوث فی الأصول، ص 90؛ جواهر الكلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 13، ص 302؛ رسائل، ج 3، ص 177؛ روض الجنان فی شرح إرشاد الأذهان، ص 289؛ ذخیره المعاد فی شرح الإرشاد، ج 2، ص 303 و الحدائق الناضره فی أحكام العتره الطاهره، ج 13، ص 474.

    [30]. الأمالی، شیخ مفید، ص 167؛ الأمالی، طوسی، ص 189؛ الخصال، ج 1، ص 222.

    [31]. جامع السعادات، ج 3، ص 46.

    [32]. ر. ك: كافی، ج 2، ص 323 و تحف العقول، ص 44.

    [33]. غررالحكم، حدیث 1053.

    [34]. كافی، ج 2، ص 672.

    [35]. غررالحكم، حدیث 2995.

    [36]. احزاب 33: آیه 53.

    [37]. این موضوع، تغییر و تحول صورت ظاهری لباس روحانیت را نیز، به صورتی كاملاً حكیمانه و معقول توجیه می‏كند؛ مثلاً در زمان‏های گذشته بستن عمامه بسیار بزرگ، پوشیدن عبای تیره رنگ، پوشیدن نعلین، و تراشیدن سر زیر عمامه عرف بود و از داشتن ساعت مچی یا پوشیدن شلوار رسمی زیر قبا و نیز نمایاندن موی جلوی سر از زیر عمامه پرهیز می‏شد؛ اما امروزه اندازه عمامه در مجموع كوچك‏تر شده، پوشیدن عبای روشن، ساعت مچی، شلوار رسمی و كفش رایج گشته و بیرون آمدن موی سر از زیر عمامه، ناروا و خلاف عرف تلقی نمی‏شود. بنابراین، نباید به صورتی تعصب‏آمیز در بند سنن و عادات گذشته قرار گرفت و هر امر جدیدی را صرفا به جهت تازگی و بی‏سابقگی طرد كرد. به همین ملاك، می‏توان درباره شكاف زیر بغل قبا نیز، فكر تازه‏ای داشت.

    • تعداد رکورد ها : 27
    زی طلبگی