راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • زی طلبگی؛ هنجارشناسی جلوه‌های رفتاری حوزویان  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوری  
  • تعداد بازدید :  
  • 19094  
  •  فهرست کتاب
  • 2ـ رعایت وقار و پرهیز از رفتار سبك

    یكی دیگر از قواعد عمل، رعایت وقار و پرهیز از رفتار سبك است. رفتار سبك، رفتاری است كه متناسب با حال فاعل آن نیست، از امثال او انتظار نمی‏رود و شأن وی را در نظر دیگران پایین می‏آورد؛ یعنی ارزش اجتماعی‏اش را می‏كاهد و در نظر مردم كوچك و حقیر جلوه می‏كند. حرمت و ابهت او فرو می‏ریزد؛ به گونه‏ای كه كلامش مورد توجه قرار نمی‏گیرد.

    از هر كس انتظار می‏رود به اندازه فاصله‏ای كه از دوره كودكی گرفته، از رفتارهای كودكانه نیز فاصله گرفته باشد. كودك در رفتارهای خود نوعا غرض عقلایی ندارد و كارش بازی و سرگرمی (لهو و لعب) است. بازی (لعب) عملی است كه به غایت حقیقی صادر نشده و هدف صحیح یا فایده عقلایی ندارد و از آن، تنها یك لذت خیالی انتظار می‏رود. سرگرمی (لهو) نیز، عملی است كه انسان را از امور مهم حیات بازمی‏دارد[1]. بازی و سرگرمی از هوس و غریزه نشأت گرفته است. انسان هرچه از دوره كودكی خود فاصله گرفته باشد، انتظار می‏رود كه حكیمانه‏تر و عاقلانه‏تر رفتار كند، به دنبال فواید و آثار حقیقی باشد و برای تصمیمات خود توجیه قابل قبول و غرض عقلایی داشته باشد.

    روشن است كه بالارفتن از تیر چراغ برق ـ اگر خطر برق گرفتگی نباشد ـ یا بالا رفتن از درخت ـ اگر آسیبی به درخت و محیط زیست وارد نیاورد ـ حرمت شرعی ندارد؛ اما بدون شك از نظر عرف برای یك مرد بزرگ‏سال كاری مذموم و سبك تلقی می‏شود. سرّ این داوری عرفی آن است كه این كار برخاسته از یك هوس زودگذر و خواسته‏ای كودكانه است و غرض عقلایی قابل ذكری برای آن تصور نمی‏شود. بالا رفتن از درخت یا تیر چراغ برق تنها برخاسته از هوسِ یك تجربه جدید است؛ تجربه‏ای كه داشتن یا نداشتن آن تأثیر قابل توجهی در زندگی انسان ندارد. بنابراین، عملی حكیمانه نیست و انتظار نمی‏رود كسی كه از دنیای كودكی فاصله گرفته، مرتكب آن شود. بنابراین، اگر كسی به این عمل اقدام كند، یا كودك پنداشته می‏شود، یا كسی كه نتوانسته از دنیای كودكی فاصله بگیرد و هنوز در حال و هوای بچگی به سر می‏برد. بدین ترتیب، وزن شخصیت وی در نظر دیگران كم، و شأن او در نظر دیگران پایین می‏آید. از همین قبیل است حركت در خیابان به صوت لی لی، گذاشتن قابلمه بر سر، گرداندن مرتب سر، یا نگریستن به اطراف و كنج‏كاوی بی‏مورد.

    این‏كه این عمل از مثل آن كس انتظار نمی‏رود، به معنای آن است كه این عمل، خلاف شأن (حال) او است؛ یعنی اگر او مرتكب آن عمل شود، كوچك‏تر از حال خود پنداشته می‏شود، حقیر می‏گردد و در عقل و خرد و حكمت او تردید می‏رود. ارتكاب چنین اعمالی، نشانه خفت عقل، طیش و سبك‏سری است. [2]

    بدون شك، همان‏طور كه ما نباید دیگران را مورد تمسخر، تحقیر و توهین قرار دهیم[3]، نباید كاری كنیم كه دیگران ما را مورد تمسخر، تحقیر و توهین قرار دهند. هر كاری كه آبرو و شخصیت ما را مخدوش و ما را دست‏مایه خنده مردم سازد و به هتك احترام و وهن شخصیت ما بینجامد، بد است. گاهی این‏گونه رفتارها، نشان از عقده حقارت و ناكامی در جلب نگاه مردم دارد؛ یعنی برداشت عرفی از یك عمل این است كه فاعل آن، در صدد خودنمایی، خودشیرینی، اثبات شخصیت، دعوت به خود یا نوعی برتری‏جویی است. این ویژگی نیز، یك كاستی روحی است كه به داوری عمومی غالبا نشانه رشدنایافتگی و كودك‏مزاجی است و از بزرگان انتظار نمی‏رود.

    آشكار است كه این توقع عرفی پشتوانه عقلانی و خردپذیر دارد و نمی‏توان آن را به مسامحه متهم كرد، یا برخاسته از نیروی منفعت‏جویی، لذت‏طلبی، شهوت‏خواهی و هوس‏مداری دانست. این استدلال‏ها، عرف را در چنین اظهار نظری محق می‏سازد.

    این قاعده، از یك نگاه، امتداد طبیعی قاعده پیروی عرف و یكی از مصادیق آن است؛ زیرا عرف عقلا از مشاهده چنین رفتاری شگفت‏زده می‏شود و فاعل آن را به كودك‏منشی و دون‏صفتی متهم می‏سازد. اما از نگاه دیگر، می‏توان گفت حتی اگر بیننده‏ای وجود نداشته باشد انسان نباید كار لغو انجام دهد؛ یعنی بدی این رفتارها دایر مدار نكوهش عرف نیست و خود این رفتارها ـ با صرف نظر از حضور ناظر خارجی ـ مذموم است. از آن‏جا كه در این بحث بر زی طلبگی متمركز شده‏ایم و تنها بر جلوه‏های بیرونی و اثباتی زندگی طلبه تأكید داریم، به جنبه ثبوتی موضوع نمی‏پردازیم.

    در بیانات روایی زیر نیز، موضوع وقار از همین زاویه، یعنی از زاویه تأثیر اجتماعی و تصویر انسان در دیده دیگران طرح شده است.

    امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:

    لِتَكُن شیمَتُكَ الوَقار، فَمَن كَثُرَ خُرقَه استُرذِلَ؛ [4]

    باید وقار و سنگینی خصلت تو باشد؛ زیرا كسی كه سبكی‏اش زیاد است، پست و فرومایه شمرده می‏شود.

    هم‏چنین می‏فرماید:

    كُن فی المَلَأ وَقوراً و فی الخَلَأ ذكوراً؛ [5]

    در میان مردم سنگین باش و در خلوت نیز به یاد خدا.

    آن حضرت در جایی دیگر می‏فرماید:

    بِالوَقارِ تَكثُرُ الهَیبة؛ [6]

    با رفتار سنگین، هیبت و عظمت انسان زیاد می‏شود.

    من تَوَقَّرَ وُقِّرَ؛ [7]

    كسی كه رفتار سنگین داشته باشد، سنگین شمرده شود.

    امام صادق علیه‏السلام فرمود:

    لَمّا سُئِلَ عَن أجمَلِ خِصالِ المَرءِ ـ وَقارٌ بِلا مَهابة وَ سَماحُ بِلا طَلَبِ مُكافأة وَ تَشاغلٌ بِغَیر مَتاعِ الدّنیا؛ [8]

    زیباترین ویژگی‏های انسانی از امام صادق علیه‏السلام سؤل شد. ایشان فرمودند: وقار و سنگینی بدون ایجاد ترس، و بخشش بدون طلب پاداش، و مشغولیت به چیزی غیر از كالای دنیا.

    این روایات نیز، بدون اشاره به جنبه اجتماعی، اهمیت سنگینی و وقار را تأكید می‏كند.

    امام علی علیه‏السلام فرمود

    السَّكینَةُ عِنوانُ العقلِ وَ الوَقارُ بُرهانُ النّبلِ؛ [9]

    آرامش نشان عقل، و سنگینی دلیل بزرگی و شرافت و ذكاوت است.

    یعنی كسی كه از آرامش و سنگینی محروم است، هنوز در دنیای كودكی به سر می‏برد و رشد عقلانی كافی ندارد. از نوع رفتار هر كس، می‏توان به رشد عقلی او و میزان بزرگی‏اش پی برد.

    رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید:

    لَیسَ البِرُّ فی حُسنِ اللباسِ وَ الزّی وَلكنَّ البِرَّ فی السّكینةِ وَ الوِقارِ؛ [10]

    خوبی انسان در نیكویی لباس و ظاهر او نیست؛ بلكه در آرامش و سنگینی است.

    حضرت علی علیه‏السلام نیز فرمودند:

    جَمالُ الرَّجلِ الوَقارُ؛ [11] وقار، زیبایی انسان است.

    مُلازَمةُ الوَقارِ تُومنُ دِنائَةَ الطَّیشِ؛ [12]

    همواره با وقار بودن از پستی سبك‏سری ایمن می‏دارد.

    پیامبر گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید:

    طُوبی لِمَن تَوَقَّرَ وَ لِمَن لَم‏تَكُن لَه خِفَّة؛ [13]

    خوشا به حال كسی كه سنگینی ورزد و سبكی در او نباشد. [14]

    در بیانات دینی، سكوت عامل افزایش وقار شمرده شده است:

    بِالصَّمتِ یكثُرُ الوَقارُ؛ [15] پرحرفی و زیاده‏گویی، شأن انسان را پایین می‏آورد و شخصیت او را سبك می‏كند.

    ویژگی‏های «عباد الرحمن» در این فراز از قرآن كریم نیز، بسیار جالب توجه است:

    «وَ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا»؛ [16]

    بندگان خدا بر زمین به آرامی و سنگینی قدم برمی‏دارند و هرگاه كه جاهلان آنان را خطاب كنند، به ملایمت و مسالمت سخن گویند.

    مؤن در رویارویی با جاهلان، از كوره در نمی‏رود و از خود كم‏ظرفیتی نشان نمی‏دهد. چنان بزرگ‏منش و دریادل و پر تحمل است كه با آزار جاهلانه مردم به تلاطم نمی‏افتد و موج برنمی‏دارد.

    امام صادق علیه‏السلام نیز فرمود:

    سُرعَةُ الْمَشْی تَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤِنِ؛ [17]

    سریع راه رفتن ارزش مؤن را از بین می‏برد.

    از آن آیه و این روایت معلوم می‏شود كه مؤن باید مراقب ارزش و اعتبار خود باشد و با رفتارهای سبك آن را از بین نبرد.

    نقطه مقابل صفت وقار در فرهنگ روایی شیعه، مفهوم خفّت و خُرق یا سبك‏سری است. در این روایات «خرق» به عنوان یك صفت زشت و نشان نادانی عنوان شده است[18]. امام علی علیه‏السلام در بیان علت آن فرموده‏اند:

    لِیكنْ شِیمَتُك الْوَقَارَ فَمَنْ كثُرَ خُرْقُهُ اسْتُرْذِلَ؛ [19]

    سنگینی و آرامش، باید سیره تو باشد؛ زیرا هر كس سبك‏سری‏اش زیاد باشد، پست شمرده می‏شود.

    و نیز فرمود:

    عَظِّمُوا أَقدَارَكم بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِی مِنَ الْأُمُورِ؛ [20]

    با در گذشتن از امور پست، ارزش خود را بزرگ دارید.

    از این دو روایت، به دست می‏آید كه انجام كارهای سبك، انسان را در نظر دیگران خوار می‏گرداند و مؤن نباید كاری كند كه در نظر دیگران جایگاه و بزرگی خود را از دست بدهد. بنابراین، انجام كارهای سبك ـ مانند گیر دادن به امور كوچك، شوخی زیاد[21] یا بازی كردن با ریش[22] ـ برای مؤن زیبنده نیست:

    ایاكَ وَ ما یستهجَن مِنَ الكَلامِ فَانَّه یحبِسُ عَلَیكَ اللِئامَ وَ ینَفِّرُ عَنكَ الكِرامَ؛ [23]

    از كلمات مستهجن بپرهیز كه انسان‏های پست را دور تو جمع می‏كند و انسان‏های كریم را از تو می‏رماند.

    مطابق این بیان نورانی، مؤمن باید به گونه‏ای زندگی كند كه انسان‏های پست به او رغبتی نداشته باشند؛ اما در مقابل، انسان‏های كریم از انس و مصاحبت و پیوند با او خرسند باشند. بنابراین، هر كاری كه باعث شود پست‏فطرتان و فرومایگان به ما روی آورند و كریمان و بلندهمتان از ما ببرند، ناروا است. امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:

    النّفسُ الدّنیةُ لاتَنفكُّ عَنِ الدِّنائاتِ؛ [24]

    كسی كه فرومایه و دنی النفس است، همواره به كارهای پست می‏پردازد.

    هم‏چنین می‏فرماید:

    اَعجَزُ النّاسِ مَن قَدَرَ عَلی أن یزیلَ النَّقصَ عَن نَفسِهِ و لَم‏یفعَل؛ [25]

    عاجزترین مردم، كسی است كه می‏تواند نقایص خود را برطرف سازد و این كار را نكند.

    در پایان، لازم است تذكر داده شود كه در تشخیص مصداق رفتار سبك نباید جمود ورزید؛ گاهی یك رفتار به ظاهر كودكانه، به واقع رفتاری حكیمانه است و مصداق لغو و لهو و لعب قرار نمی‏گیرد. برای مثال بازی كردن با كودكان اگر به هدف رفع نیاز عاطفی آنان و یا تعلیم و تربیت باشد، لغو نیست. بازی پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امام علی علیه‏السلام با كودكان، هرگز دلالت بر بچگی و كم‏خِرَدی آنان ندارد و از سر هوس كودكانه نیست. پیامبران الهی همواره مراعات سطح فكری مخاطبان خود را می‏كردند و خود را تا آستانه رشد آنان تنزل می‏دادند. این ویژگی به جهت مدارا و از باب تعلیم و تربیت امت بوده است. همراهی حضرت ابراهیم با اهل شرك در پرستش ماه، ستاره و خورشید از همین قبیل است. [26]

    این قبیل كارها، معمولاً در شرایط عادی بدون هدف و كودكانه‏اند؛ اما در شرایط خاصی ممكن است غرض حكیمانه‏ای بر آن مترتب باشد و به جهت همان غرض، توصیه یا ضرورت یابد. بنابراین، نمی‏توان به صورت كلیشه‏ای ادعا كرد: «بالا رفتن از درخت همواره بد است» بلكه باید گفت: «رفتار بدون هدفِ كودكانه زیبنده بزرگ‏سالان نیست و بالا رفتن از درخت اگر چنین باشد ـ كه غالبا چنین است ـ بد است» اما اگر غرض عقلایی بر آن مترتب باشد ـ مثلاً هنگام كمك به دیگران، رفع خطر، دیدبانی دشمن یا چیدن میوه ـ اشكالی ندارد؛ بلكه توصیه یا ضرورت می‏یابد[27].

     


    [1]. اللعب هو الفعل المنتظم الذی له غایة خیالیة غیر واقعیة كملاعب الصبیان التی لا أثر و لا فایده لها إلا مفاهیم خیالیة من تقدم و تأخر و ربح و خسارة و نفع و ضرر كلها بحسب الفرض و التوهم و إذ كان اللعب بما تنجذب النفس إلیه یصرفها عن الأعمال الواقعیة فهو من مصادیق اللهو، اللهو ما یشغلك عما یهمّك، ألهاه كذا أی شغله عما یهمه (المیزان، ج 14، ص 259).

    [2]. در این بحث بیشتر به جنبه‏های اثباتی سرگرمی و تأثیر آن بر اعتبار و منزلت اجتماعی انسان توجه كردیم. ولی واقع این است كه اشتغال به لهو و لعب و امور بیهوده ثبوتاً نیز نامطلوب است. یعنی اگر فرض كنیم كه هیچ كسی انسان را نمی‏بیند و خبر از احوال او نمی‏یابد، باز هم برای شخصیت انسان مضر است؛ زیرا زمان را تلف می‏كند، با ایجاد مشغولیت ذهنی، قدرت تأمل را كند می‏سازد و انسان را از تعقل و تدبیر و چاره‏اندیشی باز می‏دارد و قدرت پردازش ذهن را تعطیل می‏كند. گویا یكی از حكمت‏های مبغوضیت شطرنج در شریعت اسلام این باشد كه این بازی گرچه موجب تقویت قدرت فكر و توان ذهنی می‏گردد، ولی از آنجا كه حل مسأله، در یك محیط مجازی اتفاق می‏افتد و توان فكری انسان در یك بازی خیالی هرز می‏رود، مطلوبیت ندارد. خوب است انسان برای تقویت قوای فكری خود مسأله‏های حقیقی و مشكلات واقعی زندگی را انتخاب كند و زمان و توان خود را به حل مسأله‌های ساختگی و موهوم از بین نبرد.

    [3]. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه‏السلام مَنْ رَوَی عَلَی مُؤمِنٍ رِوَایةً یرِیدُ بِهَا شَینَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِیسْقُطَ مِنْ أَعْینِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلاَیتِهِ إِلَی وَلاَیةِ الشَّیطَانِ فَلاَ یقْبَلُهُ الشَّیطَانُ؛ كسی كه برای خراب كردن مؤنی درباره او چیزی بگوید كه مروت را ضایع كند تا از نظر مردم بیفتد، خداوند او را از ولایت خود به ولایت شیطان خارج می‏گرداند و شیطان هم او را نمی‏پذیرد. كافی، ج 2، ص 358. چندین روایت سنگین دیگر مشابه این حدیث در كتاب‏های روایی شیعه وجود دارد، از جمله: قَالَ مَنْ رَوَی عَلَی مُؤمِنٍ رِوَایةً یرِیدُ بِهَا عَیبَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَقَامَ الذُّلِّ یوْمَ الْقِیامَةِ حَتَّی یخْرُجَ مِمَّا قَالَ (مستدرك الوسائل، ج 9، ص 133).

    [4]. غرر الحكم، حدیث 7397.

    [5]. همان، حدیث 7145.

    [6]. همان، حدیث 4184.

    [7]. همان، حدیث 7666.

    [8]. بحار الانوار، ج 71، ص 337.

    [9]. غرر الحكم، حدیث 785.

    [10]. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 106 و كنز العمال، حدیث 6401.

    [11]. غرر الحكم، حدیث 4744.

    [12]. همان، حدیث 9800.

    [13]. تحف العقول، ص 17.

    [14]. وقار در روایات در آرامش هنگام بلا هم گفته شده است. كسی كه در مشكلات بی‏تابی و در مصایب گلایه و سر و صدا می‏كند، رفتاری كودكانه و پست از خود نشان می‏دهد و كم‏حوصلگی، بی‏ظرفیتی و كم خردی خود را می‏نمایاند. انسان مؤن مانند دریا بزرگ است و با حوادث كوچك دنیوی موج و تلاطم نمی‏گیرد. امام علی علیه‏السلام فرمودند: المؤمن وقور عند الهزاهز؛ مؤمن در شداید، متین و باوقار است بحار الانوار، ج 78، ص 27 فی الزلازل وقور و فی المكاره صبور؛ در مشكلات باوقار و در ناملایمات صبور است (نهج البلاغة، خطبه 193) سبب الوقار الحلم (غرر الحكم، حدیث 5534).

    [15]. غرر الحكم، حدیث 4182.

    [16]. فرقان 25: 63.

    [17]. مكارم الاخلاق، ص 257. این روایت از پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امام كاظم علیه‏السلام نیر نقل شده است. ر. ك: تحف العقول، ص 36 و خصال، ج 1، ص 9.

    [18]. قَالَ علی علیه‏السلام: أَقْبَحُ شَی‏ءٍ الْخُرْقُ غررالحكم، حدیث 5728 أَسْوَأُ شَی‏ءٍ الْخُرْقُ (همان، حدیث 5729) بِئْسَ الشِّیمَةُ الْخُرْقُ (همان، حدیث 5730) ما كان الخرق فی شی‏ء إلا شأنه (همان، حدیث 1219) لا خلق أشین من الخرق (همان، حدیث 5700) إیاك و الخرق فإنه شین الأخلاق (همان، حدیث 5727) لا خلة أذری من الخرق (همان، حدیث 1220) وَقَارُ الرَّجُلِ یزِینُهُ وَ خُرْقُهُ یشِینُهُ (همان، حدیث 5193) وَ قَالَ علیه‏السلام لِسَانُ الْجَهْلِ الْخُرْقُ (همان، حدیث 1158) رَأْسُ الْجَهْلِ الْخُرْقُ، و قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لَوْ كانَ الْخُرْقُ خَلْقاً یرَی مَا كانَ شَی‏ءٌ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ أَقْبَحَ مِنْه (كافی، ج 2، ص 321) مَا وُضِعَ الرِّفْقُ عَلَی شَی‏ءٍ إِلاَّ زَانَهُ وَ لاَ وُضِعَ الْخُرْقُ عَلَی شَی‏ءٍ إِلاَّ شَانَهُ (نوادر راوندی، ص 4) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه‏السلام قَالَ مَنْ قُسِمَ لَهُ الْخُرْقُ حُجِبَ عَنْهُ الاْءِیمَانُ (كافی، ج 2، ص 321).

    [19]. غررالحكم، حدیث 9989.

    [20]. بحارالانوار، ج 75، ص 64.

    [21]. فی السفه و كثره المزاح الخرق غررالحكم، حدیث 1247.

    [22]. امام حسن مجتبی علیه‏السلام در پاسخ سؤال پدرش كه نادانی و ناتوانی چیست؟ از جمله عرضه داشتند: العبث باللحیه؛ بازی كردن با ریش تحف العقول، ص 225.

    [23]. غررالحكم، حدیث 4174.

    [24]. غرر الحكم: 4642.

    [25]. همان، حدیث 5647.

    [26]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ ما جماعت پیامبران دستور داریم كه با مردم به اندازه عقل‏شان سخن گوییم كافی، ج 1، ص 23. خداوند متعال در سوره ابراهیم (آیه 4) می‏فرماید: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِی لِیبَینَ لَهُمْ».

    [27]. یكی از اختلاف‏های فرهنگی ما با غرب در این است كه در میان غربیان انجام كار سبك، مانند بسیاری از ناهنجاری‏های دیگر زشت تلقی نمی‏شود. راز این موضوع این است كه انسان غربی غایت حركت خود را تمتع از عالم ماده گرفته و قبله خود را هرچه بیشتر خوش بودن و خوش گذراندن قرار داده است. اگر هدف زندگی در لذت‏جویی منحصر شود و تلاش برای رشد و تعالی و معنویت معنا نداشته باشد، رواج دم‏غنیمت‏شماری، لذت‏جویی، خوش‏باشی و عافیت‏خواهی نیازی به اعتبار و آبرو و بزرگی ندارد؛ بلكه برعكس در دنیای كودكانه بهتر می‏توان لذت‏جویی كرد و خوش بود. در این صورت، همه زندگی را بازی گرفتن، از زیر بار مسئولیت جدی خارج شدن، همه چیز را به مسخره برگزار كردن و به همه چیز خندیدن بد نیست. همین رفتارهای سبك كه در فرهنگ اسلامی نشان عدم رشد عقلانی، كودك‏منشی و كم‏خردی است، در جامعه غربی حمل بر توانایی ویژه و هنرنمایی می‏شود و مورد تشویق قرار می‏گیرد.

    • تعداد رکورد ها : 27
    زی طلبگی