راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • علم دیگر  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوری  
  • تعداد بازدید :  
  • 7829  
  •  فهرست کتاب
  • اندازه وجود ما انسان‏ها

    ما آدمیان، هرگاه خود را با حشرات، چارپایان و کودکان مقایسه می‏کنیم، احساس برتری می‏کنیم و با دیدن سرمایه‏ها و دارایی‏های فراوانی که در اختیار ما است، بر خود می‏بالیم. احتمالاً همه ما بارها حرکات مورچه‏ها را اطراف لانه کوچکشان دیده‏ایم و تلاش پی‏گیر آن‏ها برای کشف و جابه‏جایی دانه‏های غذا را زیر نظر گرفته‏ایم. شاید برای آزمایش، تکه‏نان کوچکی یا ذره‏غذایی سرراه آن‏ها قرار داده باشیم. هم‏چنین شاید با اشاره انگشتی و یا ایجاد نسیم ملایمی، دانه از دهان مورچه‏ای برگرفته باشیم.

    در این صحنه‏ها اگر خود را در میان جمع مورچگان تصور کنیم، شور و شعف فراوان آن‏ها را در یافتن آن دانه شیرین یا اندوه و غصّه آن‏ها را در غم از دست دادن آن دانه، در می‏یابیم. مورچه کوچک دانه شیرینِ شکر را می‏بیند و از شادی به‏دست آوردن آن در پوست خود نمی‏گنجد، امّا به جهت ضعف قوای ادراکی خود، موجود بزرگی چون ما را که با اشاره انگشتی آن دانه و صدها مثل آن را بر سر راه او قرار می‏دهیم، نمی‏بیند. ما که از افقی برتر، زندگی مورچه را بررسی می‏کنیم، بر حال و روز او تأسف‏می‏خوریم و وجود او را کوچک می‏شماریم و او را در مرتبه نازلی می‏نگریم، زیرا مورچه توان ادراکی محدودی دارد و قادر نیست با حقایق فراوانی آشنا شود. تمام دنیای مورچه به همان چند وجب لانه‏اش محدود است که از آن اطلاع دارد و با آن ارتباط برقرار می‏کند.

    چهارپایی که در چراگاهِ سرسبزی به چرا مشغول است، گرچه اندام بزرگ و هیکل سنگینی دارد، امّا در دنیای محدودی زندگی می‏کند. همه دنیای او همان مرتع سبز است و تمام شخصیت او همان دایره تصورات و علاقه‏مندی‏هایش؛ هیچ چارپایی از قواعد هندسه و فیزیک سر در نمی‏آورد؛ توان تحلیل سیاسی ندارد؛ ارزش نسخ خطی را نمی‏داند، با جغرافیای جهان آشنا نیست؛ و یا از دیدن یک فیلم سینمایی لذّت نمی‏برد و معنای حقایق بسیاری را درک نمی‏کند؛ به همین دلیل می‏گوییم وجود کوچکی دارد.

    در مقابل ما از این‏که این همه را درک می‏کنیم شعف‏مند و شادمانیم و چون می‏توانیم با حقایق فراوانی ارتباط برقرار کنیم خود را دارای وجود برتر و در بهشت گسترده‏تری می‏یابیم. بزرگی وجود ما نه به اندام درشت و هیکل سنگین که به میزان علم و درک و معرفت ماست. به بیان امام‏علی‏علیه السلام:

    قَدرُ کلُّ امرِی‏ءٍ ما یحسِن؛ [1]

    اندازه وجود هرکس همان است که می‏داند.

    شاید ما نیز گمان کنیم که جهان ما، جهان همه حیوانات و گیاهان است و ما در جایی زندگی می‏کنیم که مورچه، اسب، گیاهان و دیگر حیوانات در آن زندگی می‏کنند. اما آیا به واقع این‏گونه است؟ آیا جانوران و گیاهان توان وارد شدن به دنیای انسان را دارند؟ یا جهان هرکس به وسعت دایره شعور او است و وسعت وجود هر کس به اندازه درک و معرفتش؟ اگر فرض کنیم واقعیت وجود ما در این کالبد خاکی خلاصه نمی‏شود، نمی‏توانیم محیط حضور این پیکره مادی را محیط زندگی خودمان بدانیم. ما به خاطر داشتن جوهری غیر از این تن، در جهانی غیر از این طبیعت زندگی می‏کنیم. دنیای هرکس دایره‏ای است که در آن حضور علمی و ادراکی دارد و گستره محیط زندگی او به اندازه مقدار درک و آگاهیش.

    کودکانی که در کنار خیابان با خاک و سنگ بازی می‏کنند، دنیای کوچک و متفاوتی نسبت به دنیای ما دارند؛ آن‏ها شعور درک بسیاری از حقایق را ندارند و بر خلاف ما لطف کلام سعدی و حافظ را در نمی‏یابند؛ فیزیولوژی و هندسه نمی‏دانند و از قوانین حقوقی و مناسبات بین‏المللی چیزی نمی‏فهمند. تفاوت این بچّه‏ها با آن حیوانات در این است که کودکان توان گسترش وجود خود را دارند و می‏توانند سطح درک، آگاهی و شعور خود را افزایش دهند، ولی حیوانات تا انتها، در همان مرتبه وجودی باقی خواهند ماند.. . .

    دنیای ما آدم بزرگ‏ها هم متفاوت است. سطح درک و دریافت ما از حقایق جهان یکسان نیست. دغدغه‏ها و دردها و ذهنیت‏ها و حساسیت‏های ما بسیار ناهمگون است. یکی دنیای کوچکی به اندازه لذایذ شهوانی برای خود ساخته است، دیگری از درآمیختن با دانش و حکمت به ابتهاج و سرور می‏رسد. دنیای واقعی کاسبان و کارگران و معلّمان و مادران و پزشکان و دانشجویان هر یک با دیگری تفاوت دارد.

    به این ترتیب می‏توان دریافت که دنیای ما قابل توسعه است. ما نیز با افزایش آگاهی و معرفت خود می‏توانیم به جهانی دیگر وارد شویم. گوهر وجود ما از همین یافته‏ها و آگاهی‏ها تشکیل می‏شود و علم و معرفت دایره هستی ما را وسعت می‏بخشد و ابعاد ما را بزرگ‏تر می‏کند. علم پیرایه‏ای بر وجود ما نیست که زینت جان ما محسوب شود؛ علم -به همان معنای گسترده و کاملش- تمام حقیقت ما را تشکیل می‏دهد. برای درک بهتر این مطلب کالبد تن را از مجموعه هستی خود کنار بزنیم. اگر ما تن نمی‏داشتیم چه بودیم؟ مشتی آگاهی و گرایش و اراده. اکنون نیز همانیم و این تنِ عاریت که فردا از ما گرفته می‏شود در حقیقت هستی ما نقشی ندارد.

    شاید کسان بسیاری باشند که وقتی به ما نظر می‏کنند، با مشاهده میزان درک و معرفت ما بر کودکی و کوچکی ما تأسف خورند، همان‏گونه که ما بر کودکان و حیوانات نظر می‏کنیم. دایره وجود ما در مقایسه با عظمت آنان ناچیز است و از نگاه آنان، تلاش‏های ما در زندگی، تلاشی کودکانه به شمار می‏رود. تلاشی برای رسیدن به اسباب سرگرمی دنیا، تلاشی برای گرد آوردن اندکی خاک و گل بی‏ارزش و کوششی به سوی آن‏چه آن‏ها بی‏اعتباری و کوچکی آن را به نگاه بلند خود می‏یابند. آن‏ها با کسب معرفت بیش‏تر، وجود گسترده‏تری برای خود ساخته‏اند و در بهشت وسیع‏تری به سر می‏برند. ما نیز می‏توانیم با حرکتی از نوع کسب معرفت به جهان گسترده‏تری پای گذاریم.

     

     


    [1] امالى طوسى: 494.

    • تعداد رکورد ها : 13
    علم دیگر
     
    کتاب علم دیگر