راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • 6) خطر از دست دادن یافته‏ها

    کسی که عمل نمی‏کند علاوه بر اینکه از به دست آوردن علم محروم می‏شود، با یک خطر سهمگین نیز مواجه است: از دست دادن یافته‏ها. همان طور که با عمل به یقینات امور مشتبه یقینی شود، با عمل به مشتبهات، امور یقینی مشتبه می‏گردد. آن که به حقیقتی دست یافته باید - با عمل - شکرگزار این نعمت باشد و الاّ آن را از دست خواهد داد. آن کس که عمل نمی‏کند در وجود خود، ابهام و ظلمت می‏آفریند. یعنی پس از اینکه به صحّت، حقانیت یا فایدة کاری یقین کرده بود، دوباره در آن تردید می‏کند.

    این فرایند را می‏توان اینگونه بیان کرد: کسی که می‏داند و خلاف دانسته خود عمل می‏کند، از دلخواه خود پیروی کرده. او در حقیقت نتوانسته دست از هوای نفس خود بردارد و  «خوب» را بر  «خوش» ترجیح دهد. این ضعف و ناتوانی از مخالفت با خواهش نفس، بسیار ناموجّه و در نظر شخص بی‏درنگ محکوم است. انسان برای نجات از این محکومیت، دست به توجیه حرکت خود می‏زند و با فلسفه‏بافی و استدلال‏تراشی، سعی در حق جلوه‏دادن تصمیم خود و نجات از عذاب وجدان دارد. همین تلاش نامبارک، آرام آرام چهرة حقیقت را غبارآلود و ایجاد تردید می‏کند. در این موقعیت شخص بافته‏های خود را باور و یافته‏های خود را از دست داده و از مسیر هدایت گمراه شده است.

     «وَ لاتَتَّبِعِ الهَوی فَیضِلَّک عَن سَبیلِ اللَّه «[39]

    از خواستة دل پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه می‏کند.

    امام علی  (ع) : »مَن اتَّبَعَ هَواهُ أَعماهُ وَ أَصَمَّهُ وَ أَذَلَّهُ وَ أَضَلَّه «[40]

    هر کس از دلخواه خود متابعت نماید، این متابعت او را کور و کر و خوار و گمراه می‏کند.

     «آفَةُ العَقلِ الهَوی «[41]

    بر پایه روایات[42] پیروی از خواهش‏های نفس و عمل نکردن به حق، ابزار ادراکی و قدرت تشخیص آدمی را از کار می‏اندازد. همین هشدار - گویا و صریح - در نهج البلاغه چنین آمده است:

     «لاتَجعَلوا عِلمَکم جَهلاً وَ یقینَکم شَکا، إِذا عَلِمتُم فَاعمَلوا، وَ إِذا تَیقَّنتُم فَأَقدِموا «[43]

    علم خود را به جهل، و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، هرگاه دانستید، عمل کنید و هرگاه یقین کردید، اقدام نمایید.

    دانستن و عمل نکردن گونه‏ای از نفاق است که به از دست دادن باور می‏انجامد. با از دست دادن باور و فراهم آمدن تردید، استحکام و اطمینان زندگی از بین می‏رود و انسان در صحنه‏ای سراسر حیرت و سؤال و ابهام و ظلمت قرار می‏گیرد. . .

     «ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِم وَ تَرَکهُم فی ظُلُماتٍ لایبصِرون «[44]

    خداوند نور منافقان را می‏زداید و آن‏ها را در تاریکی‏ها چنان رها می‏کند که هیچ نمی‏بینند:

     «یخرِجونَهُم مِنَ النّورِ إلی الظُّلُمات «. [45]

     

    یادآوری: توجّه‏فراوان به مجهولات و بزرگ‏نمایی گزاره‏های متزلزل، اغلب برخاسته از کوتاهی وناتوانی از انجام وظایف مسلّم و مسؤولیت‏های قطعی است. کسی که به وظایف خود پای‏بند نیست، برای توجیه سستی و کوتاهی خود به دنبال بهانه می‏گردد، و چه‏بهانه‏ای بهتر از  «نمی‏دانم»؟ با این بهانه تا مدّتی می‏توان در پیشگاه خود و جامعه‏سرافراز بود! سید شهدای انقلاب اسلامی آیةاللَّه بهشتی می‏نویسد:

     «تمایل به بی‏بندوبار زیستن زمینة قبول هر مطلب جدی را - هر قدر هم روشن ومستدل باشد - در ما ضعیف کرده یا از این برده است. گویی دوست داریم همواره در حال شک باقی بمانیم، مبادا گرفتار وظیفه شویم! . . . این بیماری واگیر یعنی رواج سفسطه و وسواس در یک جامعه، که نتیجة مستقیم آن، رواج شک‏های بی هدف و غیر تحقیقی است جامعه را با خطر بزرگی روبرو می‏کند؛ خطر بی مسلکی. در چنین جامعه‏ای به زحمت می‏توان چهار تا آدم هم‏فکر پیدا کرد. به محض این‏که چهار نفر دور هم جمع شدند آن‏قدر از این طرف و آن طرف، در کارشان وسواس و سفطه و شک‏های بی اساس نفوذ می‏کند که قابل توصیف نیست. در این چنین جامعه‏ای دیگر نه وحدتی پیدا می‏شود و نه مسلکی پا می‏گیرد. وقتی جامعه‏ای بی مسلک شد به راحتی و بدون مقاومت قابل توجه، بردة دیگران می‏شود. به همین جهت یکی از برنامه‏های مؤثر استعمارگران در سرزمین‏های استعمار زده، شک پراکنی و مبارزه با ایمانِ به هر نوع مسلک سازنده و مؤثر است.  «[46]

    پس استقبال از شک و سؤال بیش از پرداختن به آگاهی‏ها و باورها غالباً برای رهایی از قید تعهّد و فرار از سختی مسؤولیت است. کسی که بنای انجام وظیفه و ادای تکلیف دارد، از مسلّمات آغاز می‏کند و در میانة امواج سهمگین تردید به  «گزاره‏های یقینی» چنگ می‏زند.

    انسان، همیشه مکلّف است، هرچند در میان انبوه مجهولات قرار گیرد و نمی‏تواند از دایرة مسؤلیت خارج شود، هر چند محدودیت‏های فراوان او را احاطه کند. این امانت سنگین بر دوش او باقی است زیرا خدا انسان را صاحب اختیار و اراده آفریده است.  «ما از عهدة تکلیف خارج نمی‏شویم، بلکه باید از عمل نتیجه بگیریم و محال است عمل ما بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل حاصل شود «[47]

     «علم»،  «توان» و  «توجّه» سه شرط عمدة تکلیف است. کسی که نمی‏داند، نمی‏تواند یا توجه ندارد تکلیف ندارد. [48] امّا خداوند ساختار وجودی انسان را چنان قرار داده که بهانه‏ای برای فرار از تکلیف در دست نداشته باشد.

     

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه