راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • ارزش عمل

    علاوه بر  «انگیزه»،  «صلاحیت و شایستگی ذاتی عمل»،  «مقدار عمل» و  «توانایی انسان بر انجام آن»، عواملی هستند که هریک در ارزش عمل، به‏نحوی سهیم‏اند. البته نمی‏توان ادّعا کرد که ضریب تأثیر این متغیرها در نتیجة نهایی، مساوی است. امّا به‏هرحال برآیند مجموع این عناصر ارزش عمل انسان را مشخص می‏کند.

     توان مقدار × انگیزه × صلاحیت ذاتی = ارزش عمل انسان

    مراد از ارزش عمل در این فرمول، میزان تأثیر آن در کمال انسانی و تقرّب به خدا است. در این محاسبه، ارزش عمل با توانایی، نسبت عکس دارد. یعنی هرچه توان و امکانات عمل فراوان‏تر باشد، ارزش عمل پایین‏تر است. نسبت  «مقدار عمل» بر  «توان» را  «سعی» نامیده‏اند. بنابراین می‏توان فرمول بالا را اینگونه خلاصه کرد.

     سعی × انگیزه × صلاحیت ذاتی = ارزش عمل

    مثلاً کسی که یک میلیون تومان دارد نسبت به کسی که 10 هزار تومان در اختیار دارد، توانایی بیشتری دارد. اگر فرض کنیم هر دو به مقدار مساوی از مال خود انفاق کنند  «سعی» اوّلی نسبت به دوّمی کمتر است و به همین جهت ارزش عمل او پایین‏تر. همین طور کسی که از هوش و حافظة سرشاری برخوردار است نسبت به دیگران، در فعالیت علمی مساوی بهره ارزش پایین‏تری دارد زیرا سعی کمتری می‏کند.

    صلاحیت ذاتی اعمال هم با یک‏دیگر اختلاف دارد. پاره‏ای از اعمال انسان، ناشایست است. یعنی صلاحیت آن معادل صفر است. قطعاً با این اعمال نمی‏توان به خدا تقرّب یافت و بهره‏ای از کمال فراهم آورد. زیرا برآیند این حساب، صفر خواهد شد. مثلاً با ظلم و تجاوز و دزدی نمی‏توان  «بندگی» کرد و نیت الهی هم ماهیت عمل را تغییر نمی‏دهد.

    در زمان امام صادق (ع) کسی، اموال دزدی را انفاق می‏کرد و گمان داشت خدا در مقابل هر دزدی یک کیفر و در مقابل هر انفاق ده پاداش به او می‏دهد. امام (ع) به او این آیه را گوشزد فرمودند:  «إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنِ المُتَّقین.  «[1] یعنی خدا تنها عمل متقیان را می‏پذیرد و با گناه نمی‏توان خدا را خشنود ساخت.

    در اینجا چون عمل از صلاحیت ذاتی محروم است و به قول امام (ع) همراه با تقوی نیست هرچند به قصد الهی انجام گیرد، فایده‏ای نمی‏بخشد و ثمری ندارد. به‏همین مناسبت گفته‏اند  «هدف، وسیله را توجیه نمی‏کند» یعنی برای رسیدن به خدا و تقرب به او دست به هرکاری نمی‏توان زد و هر عملی، ما را به این مقصود نمی‏رساند. بلکه تنها، عملی که از نصاب  «شایستگی» بهره‏مند باشد در مسیر تکامل سودبخش است.

    این اعمال خود درجات شایستگی متفاوتی دارند. مثلاً امور واجب و تکالیف الزامی صلاحیت بیشتری نسبت به انجام مستحبّات دارد[3] دانستنِ مراتب شایستگی اعمال و نوع مناسبت آن‏ها با یک‏دیگر برای کسی‏که حرکت به سوی قلّة انسانیت را وجهة همّت خود ساخته، ضروری است. اکنون با این توضیح معلوم شد:

    1 - افعالی مثل جهاد و مبارزه، علم آموزی، احسان، کار، تولید، عبادت و خدمت به خلق، تنها در صورتی ارزش‏آفرین است که در  «صراط مستقیم» قرار گیرد و صراط مستقیم همان بندگی است.

    وَ أَن اعبُدونی هذا صِراطٌ مُستَقیم[4]

    این‏هامرکب‏ها و وسیله‏هایی هستند که ما را در صراط حرکت می‏دهند و البتّه می‏توانند در شرایط مختلف جابه‏جا شوند. امّا این‏گونه نیست که هرکس کار خوبی و عمل شایسته‏ای از این دست انجام دهد صاحب ارزش و شرافت انسانی باشد. چه بسا کسی تمام عمر به عمل صالح اشتغال داشته‏باشد ولی در مسیر انسانیت و صراط مستقیم قدمی پیش نرود. [5]

    بله، هر کس وظایف خود را انجام نمی‏دهد و واجبات را ترک می‏کند از ارزش انسانی محروم است. ترک واجب و انجام حرام نشانة قطعی عدم کمال است. امّا انجام عمل صالح هم نشان دایمی کمال نیست. تاریخ، عبادتگرانِ شب‏زنده‏دارِ خستگی‏ناپذیری حافظِ قرآن سراغ دارد که در مقابل امام زمان خود ایستاده و تیغ کشیده‏اند. آیا این عبادت‏ها و ناله‏های شبانه نشان از ارزش‏مندی آن‏ها دارد؟ روزی که مالک اشتر در صحنة پیکار شمشیر گرفته و جان خود را در معرض خطر افکنده بود ابوموسی اشعری در عبادتگاه خود به نماز و تلاوت قرآن مشغول بود. نه عبادت این، ارزش‏مندی اوست و نه بی‏عبادتی او بی‏ارزشی او. ملاک ارزش‏مندی و شرافت، تقوا و عمل به وظیفه است که در مالک اشتر موج می‏زند و در ابوموسی یافت نمی‏شود. و در نظر حقیقت‏بینان جهاد مالک اشتر عبادت واقعی است و نماز اشعری عبادت‏نُما و سراب.

    به‏هرحال گرچه بی نمازی، نشان سقوط و انحطاط است -چون خبر از عصیان و عدم بندگی می‏دهد- امّا نماز همیشه نشان ترّقی و تعالی نیست. چون دایماً بندگی خدا به نماز خواندن محقّق نمی‏شود. عبادت و احسان و تحصیل علم و. . . اعمال ارزش‏مند صالحی هستند که تنها و تنها به ضمیمة بندگی، ارزش انسان را افزون می‏کنند و به نظر دقیق باید گفت تنها بندگی خدا است که ارزش انسان را بالا می‏برد و اگر روح بندگی و اطاعت در چنین اعمال شایسته‏ای جاری و متجلّی شود زنده و ارزشمند می‏گردند. کسی‏که برای انجام وظیفه و به‏جهت تسلیم در برابر خدا به تحصیل علم می‏پردازد یا عبادت می‏کند، چون به وظیفه عمل می‏کند کمال می‏یابد نه چون علمی فرا گرفته یا عبادتی کرده است.

    2 - ثروت، زیبایی، قدرت بازو و مانند آن آرایش ظاهری انسان است نه کمال ذات او. حقیقت وجود انسان فراتر از جسم اوست و کمال جسم یا آراستگی محیط پیرامون جسم هیچ ارتباطی با کمال حقیقت او ندارد.

    3 - عمل کوچکی که کمال انسانی پدید آورد و آدمی را به سوی جایگاه حقیقی خود سوق دهد از عمل بزرگی که به انگیزه‏های نفسانی انجام گیرد برتر و برای انسان سودبخش‏تر است هرچند بهرة  «دیگران» از آن عمل، کمتر باشد. مادری که وظیفة مادری و تربیت فرزندان را به بهانة خدمات اجتماعی رها می‏سازد، از مرکز دایرة شرافت فاصله گرفته است، گرچه مورد تحسین دیگران واقع شود یا به پیشرفت اجتماع کمک شایان نماید.

    البته همیشه وظیفة الهی انسان، مهم‏ترین کاری است که می‏تواند انجام دهد و آن مهم‏ترین را به هر بهانه‏ای ترک کند از مسیر عبودیت خارج شده است. ولی آن مهم‏ترین عمل صالح باید در آغوش نیت الهی قرار گیرد تا اثری پسندیده برجان فاعل خود بنشاند.

    4 - انسان، پیش از آن و بیش از آن که به سعادت دیگران مسؤولیت داشته باشد مسؤول کمال و سعادت خویشتن است و پذیرفته نیست کسی سعادت و انسانیت خود را به پای کمال دیگران قربان کند.

    یا ایهَا الَّذینَ آمَنوا عَلَیکم أَنفُسَکم، لایضُرُّکم مَن ضَلَّ إِذَا اهتَدَیتُم[6]

    ای کسانی که ایمان آورده‏اید، به خودتان بپردازید. اگر شما هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده‏است به شما زیانی نمی‏رساند.

    قوا أَنفُسَکم وَ أَهلیکم ناراً[7]

    خود و خانوادة خود را از آتش حفظ کنید.

    یاری و دستگیری دیگران و همکاری با آنان برای تکامل و تعالی انسانی وظیفه‏ای الهی است که رتبة آن پس از توجّه تام به کمال خویش است و البته انجام این وظیفه، خود اطاعت فرمان خدا و عبودیت اوست و اگر به قصد قربت صورت گیرد پیش‏برنده و سعادت‏آفرین است.

    پیامبر اکرم (ص) به امیر مؤمنان (ع) فرمودند:

    وَایمُ اللَّهِ لأَن یهدِی اللَّهُ عَلی یدَیک رَجُلاً خَیرٌ لَک مِمّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ وَ غَربَت. [8]

    به خدا قسم اگر یک نفر به دست تو هدایت شود برای تو از آن چه که خورشید بر آن می‏تابد بهتر است.

    امّا اگر انجام یک خدمت اجتماعی و بهره‏رساندن به دیگران با حرکت در مسیر بندگی درگیر شود و از این دو، تنها یکی، میسّر باشد، وظیفة ما در این شرایط توجّه به خود و حرکت در صراط مستقیم بندگی است هرچند به محرومیت دیگران بینجامد.

    امام علی (ع) در توبیخ بعضی از اصحاب فرمودند:

    وَ إِنّی لَعالِمٌ بِما یصلِحُکم وَ یقیمُ أَوَدَکم. وَلکنّی لاأَری إِصلاحَکم بِإِفسادِ نَفسی. [9]

    من می‏دانم که چگونه باید شما را اصلاح، و کجی‏های شما را راست کرد. اما اصلاح شما را با فاسد کردن روح خویش  (روا) نمی‏بینم.

     

     


    [1] مائده 27 :5. بيان كامل اين داستان در وسائل الشيعه 467 / 9 آمده‏است.

    [2] امام علىu: إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالفَرائِضِ فَارفَضوها. اگر مستحبات به واجبات زيان رساند، آن را ترك كنيد. (نهج‏البلاغه: كلمة 279)

    [3] امام علىu: لا خَيرَ فى عِبادَةٍ لَيسَ فيها تَفَقُّه. عبادتى كه همراه با فهم نباشد خيرى ندارد. (تحف العقول / 204)

    [4] يس 61 :36.

    [5] امام راحل در همين موضوع با استناد به آية شريف «اقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الِّذى خَلَق» فرموده‏اند: «دانش مطلقا مطلوب نيست. چه بسا دانشى كه بر ضد انسانيت انسان و برضد كرامت انسان باشد...اگر غايات و مقاصد و آن چيزهايى كه براى او اين‏ها وجود پيدا كرده‏است الهى باشد هم قلم و هم مسلسل وهم علم و دانش و هم هر عملى، ارزش پيدا مى‏كنند. ارزش الهى. ارزش قلم به غايتى است كه براى او قلم زده مى‏شود... عمده، آن جهتى است كه طرف آن جهت رفته مى‏شود و قرآن اين را فرموده‏است. اقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَق. قرائت كن نه قرائت مطلق. بياموز نه آموزش مطلق. علم تحصيل كن. نه علم مطلق و تحصيل مطلق. علم جهت‏دار، آموزش جهت‏دار. جهت، اسم رب است. توجه به خداست. براى خدا... ارزش همه چيز به آن چيزى است كه براى او انسان مى‏كند. نماز هم كه انسان مى‏خواند ارزشش به آن نيتى است كه به آن نيت وارد نماز مى‏شود. اى بسا نمازگزارانى كه نمازشان در جهنم وارد مى‏شود. اين، وقتى است كه ارائه بخواهند بدهند به مردم.» صحيفة نور 229  / 13.

    [6] مائده 105 / 5.

    [7] تحريم 66 :6.

    [8] كافى 28 / 5.

    [9] نهج البلاغه، خطبه 69.

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه