راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • مخالفت یا عبودیت؟

    اکنون شایسته است بپرسید آیا بندگی خدا بمعنی مخالفت دایم با عادت‏ها، سنّت‏ها، خواسته‏ها و انفعالات است؟ آیا برای رسیدن به عبودیت باید همواره با این‏ها درافتاد؟ جایگاه عادت‏های پسندیده و آداب و رسوم شایسته و خواسته‏های منطقی کجاست؟ آیا ترس و غضب و حیا و تنفر و ترحم و حالات روحی دیگر انسان در حوزة گسترده‏ای کاربرد مثبت ندارد؟ اگر تبعیت این‏ها بندگی غیر خداست پس چرا در موارد زیادی سودمند و سازنده است؟ و اصلاّ چرا خدا این صفات و حالات را -به عنوان واکنش طبیعی به محرک‏های خارجی- در وجود ما نهفته است؟ آیا ترحّم بر انسان مصیبت‏زدة دردمندی که درگرداب رنج و مشکل دست وپا می‏زند یک ارزش انسانی نیست؟ آیا رحم و رأفت و نوع‏دوستی از عواطف انسانی محسوب نمی‏شود؟

    آشنایی با این فضا محتاج اندکی کاوش و درنگ است. یقیناً نه همة عادت‏های ما ناهنجار است و نه همة آداب اجتماعی نابجا. نه همة خواسته‏های انسان غیر معقول است و نه کسی کارکرد پر اهمیت حالات روحی انسان را در حیات او انکار می‏کند. ولی هر عملی که از آدمی سر می‏زند -با قطع نظر از انگیزه و محرکی که موجب پیدایش آن شده و نیز بدون توجه به فاعلی که آن را پدید آورده- از دو گونه خارج نیست؛ یا خدا به آن رضایت دارد و یا آن عمل موجب نارضایتی و ناخشنودی پروردگار است.

    در مواردی که  «خواسته پروردگار» با  «خواهش دل «[2]. لحظه‏ای که خدا فرمان به نماز می‏دهد و دل تقاضای استراحت می‏کند یا رضای خدا در بیان کلمة حقی است ولی ترس یا طمع یا شرم از آن جلوگیری می‏کند یا خواستة خداوند سکوت است ولی خشم و کینه -در جستجوی تخلیة عقدة درون- به فریاد دعوت می‏کند یا حفظ اعتبار اجتماعی و تبعیت از سنن متعارف مردمی با اطاعت امر الهی نمی‏سازد یا فرمان حق ما را به‏سویی و عادات راسخ، ما را به سوی دیگر فرا می‏خواند در چنین لحظه‏ای، هر قدرتی که در مملکت هستی ما، فرمان‏روا باشد معبود و اله ماست. آن‏گاه که مشاهدة یک برنامة جذّاب تلویزیونی به ازدست‏رفتن نماز واجب می‏انجامد، بندگی خدا در مخالفت با خواستة نفس است. کسی که توان مخالفت و سرپیچی از اوامر دل خود را ندارد جامة بندگی  «هوا» به تن دارد. در چنین لحظه‏ای شرط عبودیت مخالفت بی‏ملاحظه با عادت‏ها، آداب و رسوم، خواسته‏ها و تأثرات روحی است.

    امّا در شرایطی که میان خواهش دل و خواهش حق هماهنگی و همسویی دیده می‏شود و هر دو مرکز، ما را به یک جهت سوق می‏دهد و فرامی‏خواند مخالفت با خواهش دل مطلوب نیست. کسی که به کار خوبی عادت کرده است و ترک آن برایش دشوار است، یا از سر ترس کار بدی را انجام نمی‏دهد، کسی که تحت تأثیر شدّت خجالت و حیا پوشش شرعی خود را نگه‏می‏دارد، کسی‏که از سر کنجکاوی و اشتیاق، به فراگیری علوم واجب می‏پردازد، کسی‏که بر اثر تحریک روح حماسه، حرارت غضب یا شور تعصّب به حمایت از جبهة حق قیام می‏کند، کسی که به طمع رسیدن به حقوق و مزایای افزون‏تر خدمت اجتماعی انجام می‏دهد، کسی‏که از سر رحمت و شفقت از درمانده‏ای دستگیری می‏نماید، کسی‏که به تبع عرف اجتماعی به دیدار خویشاوند می‏رود و برای او هدیه می‏برد یا او را به سفرة اطعام خود دعوت می‏کند. . . همة این کسان  «عمل صالح» انجام داده‏اند. امّا آیا  «بندگی خدا» هم در این عمل صالح حضور دارد؟ آیا هر عمل صالحی ارزش متعالی انسانی دارد؟ آیا هر عمل صالحی بهرة کمال انسانی را گسترش می‏دهد؟

    قطعاً این‏گونه نیست، آن‏چه ارزش انسان را افزون می‏کند و او را بر نردبان تکامل بالا می‏برد تنها  «بندگی خدا» است. در این مثال‏ها شخص بدون آن‏که توجّهی به خدا داشته‏باشد و تنها برای ارضای یک نیاز و اطفای حرارت درون، اقدام به عمل نموده است. در کدام‏یک از این نمونه‏ها حضور خدا حس می‏شود؟ آن‏چه که محسوس است فرمان‏دهی غرایز است و اطاعت و تسلیم در برابر خواسته‏های دل.

     «انسان متعالی» کسی است که فارغ از محرک‏های درونی عمل خویش را تنها به قصد اجرای فرمان خدا و جلب خشنودی او انجام دهد. بنابراین، ظاهر عمل -هر چند صالح و زیبا- ملاک قضاوت کاملی برای ارزیابی آن نیست. میزان توجه انسان به خدا در حین عمل ارزش عمل را مشخص می‏کند، اینکه گوش جان انسان کدام فرمان را شنیده باشد و چه آهنگی درون انسان او را بر اقدام و عمل برانگیخته باشد، ارزش عمل را و ارزش وجود انسان را معلوم می‏کند. نیت‏ها و انگیزه‏ها بیشترین نقش را در ارزش‏گذاری اعمال، ایفا می‏کنند. به‏همین جهت، ضربة علی (ع) در جنگ خندق از عبادت جنیان و آدمیان پربهاتر است. [3] در نظر ظاهر این فراز و فرود شمشیر، با ضربات دیگری که بر پیکر سردمداران کفر وارد آمده تفاوتی نداشت. امّا به‏واقع، حضور و حفظ انگیزة خالص و اعلام بندگی مطلق در عمل امیرمؤمنان، رنگ الهی و ارزش بی‏شمار به آن بخشیده و آن را به شاهکار عمل انسانی تبدیل کرده‏است.

    وَ مَن أَحسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبغَة؟ [4]

    و چه رنگی از رنگ الهی برتر؟

    در شرایطی که میان خواهش دل و خواهش حق، سازگاری وجود دارد تنها، میزان حضور نیت و آهنگ الهی ارزش عمل را مشخص می‏کند. هرچه فعل، با اراده و توجّه بیشتری انجام گرفته باشد، اثر عمیق‏تری در تکامل انسانی دارد و اگر تنها به تحریک غریزه صورت پذیرفته و به‏کلّی از اراده و توجّه تهی باشد هیچ اثری در ارزش انسان ندارد. هر چند صالح و عظیم و مفید باشد.

    عمل صالح همواره به حال اجتماع و برای دیگران سودمند است. ولی این سودمندی با ارزش‏بخشی ملازمه ندارد. بسا عملی که زحمت آن بر دوش کسی و فایدة آن برای دیگری باشد. حفظ پوشش شرعی حتی از سر عادت یا خجالت، حمایت از جبهه حق هر چند به تعصّب میهنی، خدمت به خلق، گرچه برخاسته از طمع، کمک به مستمندان و بی‏بهرگان هرچند از سر ترحم و دلسوزی و اقدام به خیر گرچه به انگیزة فرار از ملامت مردم و. . . همه به حال  «اجتماع» نافع و برای  «دیگران» مفید است. امّا فاعل این عمل که بار زحمت آن را به‏دوش می‏کشد از آن، ارزش انسانی کسب نمی‏کند و به قلّة کمال نزدیک نمی‏گردد مگر به‏قدری که از انگیزه الهی برخوردار است.

    امّا در پاسخ اینکه گفته شده  «آیا رحمت و رأفت و نوع‏دوستی از عواطف انسانی محسوب نمی‏شود؟ » باید بگوییم مراد از عواطف انسانی چیست؟ اگر مراد از انسانی بودن عواطف، اختصاص آن به نوع انسان است آری رأفت و نوع‏دوستی اختصاص به انسان دارد، یعنی هرکس از این‏هامحروم است ملحق به چارپایان و یا در زمرة درّندگان است.

    تو کز محنت دیگران بی غمی

    نشاید که نامت نهند آدمی

    امّا اگر مراد از عواطف انسانی صفتی است که به‏کارگیری آن دائماً بر ارزش انسان بیفزاید و انسانیت او را فربه‏تر سازد، رحم و شفقت این‏گونه نیست. بلکه هیچ صفت دیگری -جز عبودیت- چنین بهره‏ای نمی‏دهد. رحم و شفقت هم مانند ترس، عشق، شرم، نفرت و انفعالات دیگر در نهاد انسان گذاشته شده تا منشأ عمل گردد. همة این حالات روحی در منحنی ارزش و ضدارزش بر نقطة صفر قرار دارد. تنها تطبیق عنوان اطاعت و عبودیت بر این‏هاست که موجب ارزش‏مندی آن‏ها می‏شود. نه هر رحم و رأفتی ارزش‏مند است و نه هر شرم یا نفرتی بی ارزش. شرم یا عشق هم از صفات انسانی است به همان ملاک که ترحّم.

    امّا میزان ارزش‏مندی و معیار انسانیت حقیقی، تقوا و تسلّط بر این صفات و عواطف است و بندگی خدا

    إِنَّ أَکرَمَکم عِندَ اللَّهِ أَتقاکم[6]

    پس اگر رحم و رأفت در مسیر بندگی خدا قرار گیرد و مصداق عبودیت گردد ارزش‏مند می‏شود. البته نه چون عاطفه‏ای انسانی است. بلکه چون رنگ الهی گرفته است. و اگر مصداق اطاعت و عبودیت نباشد ارزش‏مند نیست هر چند فایدة اجتماعی در آن دیده شود.

    ترحّم و دلسوزی مثل همة انفعالات غریزی، بهرة ذاتی از ارزش یا پستی ندارد. یعنی همان‏گونه که می‏تواند در مسیر ارزش‏مندی انسان قرار گیرد می‏تواند به انهدام انسانیت بیانجامد. و به همین جهت است که گاهی از آن نهی می‏شود. مثلاً خداوند متعال در قرآن پس از امر به سنگسار زناکاران بی‏درنگ فرموده است:

    وَ لا تَأخُذکم بِهِما رَأفَةٌ فی دینِ اللَّهِ اِن کنتُم تُؤمِنونَ بِاللَّهِ وَ الیومِ الآخَرِ وَ لیشهَد عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ المُؤمِنین[7]

    مبادا دلسوزی و رأفت، شما را در امر دین خدا فراگیرد اگر ایمان به خدا و روز واپسین آورده‏اید. و گروهی از مؤمنین باید شاهد مجازات آنان باشند.

    در چنین لحظه‏ای مهرورزی و دلسوزی و یا توجّه به تأثّرات روحی بینندگان خلاف فرمان خدا و موجب ازدست‏دادن ارزش انسانی است. آن‏کس که تحت تأثیر عواطف و انفعالات، فرمان خدا را زیر پا می‏گذارد، بندة خدا نیست. در بند غرایز و طبیعت خویشتن است.

    بله، تفاوت رحم و شفقت با انفعالاتی نظیر بیم و شرم و طمع در این است که رحم و رأفت به امر خدا باید قاعدة اصلی زندگی انسان باشد و تنها در موارد ضروری از آن دست برداشته شود. یعنی اصل اساسی در مناسبات انسان با موجودات عالم مهرورزی و ترحّم است. مگر در موارد استثنایی که موقّتاً این اصل برداشته می‏شود.

    اعتبار و پایداری این قانون به ملاک عبودیت و بندگی خداست. یعنی به امر خدا باید این اصل رعایت شود. تبصرة این قانون هم بر مدار عبودیت است. یعنی به امر خدا باید از این اصل چشم پوشید.

    این صفت به همین ویژگی در خدا نیز دیده می‏شود. خدا هم، صفت مهر و صفت قهر را باهم داراست اما مهربانی او بر قهر و غضبش غلبه دارد.

    کتَبَ رَبُّکم عَلی نَفسِهِ الرَّحمَة. [10]

    اگر رحمت و شفقت ذاتاً ارزش‏مند و کمال‏آفرین بود، خدا -که یکپارچه کمال است- به صفت خلاف آن موصوف نمی‏گشت.

    علاوه بر این، عملی که به‏تحریک انفعالات نفسانی انجام می‏گیرد، رهایی طبیعی از یک فشار و شکنجة درونی است و بهرة کاملی از اراده و اختیار ندارد. این‏گونه رفتارها بازتاب طبیعی انسانِ درمنگنه قرارگرفته است. مثلاً کسی‏که آزار می‏بیند و درد می‏کشد یا کسی‏که به‏خشم می‏آید، ناخودآگاه فریاد بر می‏آورد، این فریاد و خروش، رفتاری طبیعی و تقریباً غیرارادی است که فشار درونی او را، اندکی تسکین می‏بخشد. البّته می‏توان آن‏را تحت سیطرة اراده قرار داد و از آن جلوگیری کرد.

    کسی‏که خجالت می‏کشد یا می‏ترسد بی اختیار، از اقدام به عمل سر باز می‏زند. این سکون و میخ‏کوب، عکس‏العمل طبیعی و تقریباً غیرارادی آن شرم و واهمه است. البته می‏توان با ارادة قوی علیه این طبیعت اوّلی عصیان کرد و آن‏را به اقدام و حرکت تبدیل نمود. کسی‏که عشق و علاقة وافر به چیزی دارد تقریباً بی‏اختیار به آن کشیده می‏شود. این کشیده شدن، تسکین موقّت آن درد را به دنبال دارد. همین‏گونه است اقداماتی که بر اثر دلسوزی و ترحّم از انسان سر می‏زند. آن‏کس که با مشاهدة صحنه رقّت‏بار و جان‏سوز تقاضای انسان مصیبت‏دیدة دردمندی به‏رحم می‏آید، اشکی می‏ریزد و کمکی می‏کند البتّه عمل صالحی انجام داده و دیگری را بهره‏مند ساخته. امّا پیش از آن، خویش را از فشار این تأثر روحی و درد این انفعال درونی خارج کرده است و به اصطلاح از عذاب وجدان رها شده است.

    این نیروی درونی که همه -جز سنگ‏دلان و دل‏مردگان- فشار آنرا تجربه کرده‏اند چنان سهمگین و حجیم است که در شرایط عادی همگان را -بی‏توجّه به عقیده و مرام و ملّیت- به چنین واکنشی فرا می‏خواند. و این واکنش، تحت فرمان غریزه انجام می‏گیرد نه فرمان پروردگار. هم از این روست که نیاز به اِعمال اراده و به کارگیری اختیار قابل توجهی ندارد. همین عمل را اگر با توجّه و اراده، مطابق امر خدا و به نیت اطاعت از او انجام دهیم ارزش‏مند و کمال آفرین است. زیرا پرچم عبودیت، برفراز دارد.

     «عمل بر اساس غریزه» حرکت در سرازیری است و نیاز به عنایت و توجّه ویژه ندارد. زیرا حیوانی است. ولی  «عمل بر اساس وظیفه» حرکت به بلندی است و نیازمند اِعمال توجه و استخدام اراده است و به‏همین جهت انسانی است.

    البته آنجا که وظیفه و غریزه هر دو، به یک جهت فرا می‏خوانند تشخیص این‏که عمل به تبعیت از کدام مرکز و براساس چه نیتی صادر می‏شود، بسیار مشکل است. آیا غذا خوردن و استراحت ما عملی وظیفه محور است؟ در مواردی‏که انسان با توجّه خاص و اراده، نیت اجرای فرمان خدا می‏کند، احتمال این‏که این عمل انجام وظیفه و اطاعت باشد تقویت می‏شود. امّا اطمینان به این‏که غریزه در آن دخالتی ندارد و به کلّی از شرک پالوده است چندان ساده نیست: اطمینان به این‏که این عمل فقط و فقط به آهنگ الهی بوده و از انگیزه‏های نفسانی تهی است.

    پیامبر اکرم (ص) :  «إِنَّ الشِّرک أَخفی مِن دَبیبِ النَّملِ عَلی صَفاةٍ سَوداءَ فی لَیلَةٍ ظَلماء.  «[11]

    شرک از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تار پنهان‏تر است.

    با این وصف تأثیر حیرت‏زای نیت در عمل تا حدودی آشکار می‏شود، نیت خالص و انگیزه الهی کیمیای عمل است و آن‏را به گونه‏ای شگفت‏آور ارزش‏مند می‏سازد. اینجا به مفهوم حدیث زیبای الأَعمالُ بِالنِّیاتِ وَ لِکلِّ امرِی‏ءٍ ما نَوی[12] نزدیک‏تر می‏شویم.

     (ارزش) عمل به نیت است و برای هر کس همان است که قصد آن کرده‏است.

    ناگفته روشن است تأکید فراوان بر اخلاص و نیت نباید به تعطیل عمل بینجامد. این تأکید تنها به‏هدف تلاش برای اصلاح انگیزه است و این تلاش قطعاً به‏مرور زمان نتیجه‏بخش خواهد بود؛ تلاش برای نیکوتر کردن عمل صالح:

    لِیبلُوَکم أَیکم أَحسَنُ عَمَلاً[13]

    عمل انسان هر چه با نیت خالص همراه‏تر باشد احسن است. برای نمونه یک عمل صالح را در چند فضا بررسی می‏کنیم؛ مثلاً صدقه دادن مقدار مشخّصی وجه نقد.

    1 - کسی، برای اظهار برتری بر دیگران، جلب نظر مردم یا فرار از ملامت آن‏ها اقدام به پرداخت این وجه می‏کند. او مستقیماً به تحریک هوای نفس رفتار کرده است. در این عمل به‏هیچ‏وجه خدا حضور ندارد و طبعاً بهره‏ای از کمال به صاحب آن نمی‏رسد.

    2 - کسی، با دیدن منظره‏ای جگرسوز و جان‏خراش متأثر می‏شود و نگرانی و پریشانی خود را با پرداخت این وجه درمان می‏کند. او هم به تحریک طبیعت اوّلی عمل کرده و توجّه به منزلت عبودیت خویش نداشته است. اراده و اختیار در این فرض - به مانند فرض پیشین - بسیار ضعیف و کم‏رنگ است. پیش از این گفتیم عملی که در آن اراده و توجّه حضور محسوسی ندارد و بی‏اختیار و ناخواسته صادر می‏شود نمی‏تواند به انسان ارزش و شرافت بخشد.

    3 - کسی همین وجه را به‏جهت دفع بلایای احتمالی یا وفای به نذر می‏پردازد. این شخص، توجّه و عنایتی به پروردگار جهان نموده و در واقع به قدرت بی‏انتهای او در ادارة جهان اعتراف دارد. ولی به‏نوعی با خدا به معامله برخاسته و قرارداد امضا می‏کند. او در این عمل به خدا رو کرده و با زبان حال می‏گوید: خدایا من تو را راضی می‏کنم، تو نیز مرا راضی کن. دست‏گیری از بیچارگان عمل صالحی است که رضایت تو را تأمین می‏کند. من متعهّد انجام آن می‏شوم تو هم مصیبت و درد را از من بردار که موجب رضایت من گردد. در این عمل به‏خوبی حضور خدا و رضای او محسوس است. امّا علاوه برآن و در کنار آن رضای خویشتن نیز به‏چشم می‏خورد. این عمل از سر انفعال و غریزه صادر نشده و اثری در کمال انسانی می‏گذارد.

    4 - کسی که این مبلغ را به هدف رضای خدا می‏پردازد و به خدا عرضه می‏کند ولی ته دل توقع دارد که خدا نیز در مقابل این عمل او را راضی گرداند. این شخص از اول با خدا قرارداد نمی‏بندد اما اگر پاداش خدا را نبیند از خدا گلایه‏مند و دلخور می‏شود. در این عمل هم - مانند صورت سوم - هم خدا و هم خود حضور دارد ولی حضور خدا پررنگ‏تر است.

    5 - کسی که در هنگام پرداخت این وجه، به خدا می‏گوید پروردگارا، من بندة توام و جز به رضای تو نمی‏اندیشم، تو از انجام این عمل خرسندی، من هم به قصد خشنودی تو و انجام وظیفة بندگی این عمل را انجام می‏دهم. و از تو هیچ توقّعی ندارم و برای خود سنگی به سینه نمی‏زنم. من وظیفة بندگی خود را به‏جای می‏آورم. تو نیز به مقتضای خدایی خویش، آگاهی. من بندگی می‏کنم. تو خدایی کن؛ اگر صلاح مرا در دفع بلا می‏دانی، همان کن و اگر در افزایش بلا، همان. من به ارادة تو گردن نهاده‏ام و جز آن‏چه مطلوب توست - برای خویش نمی‏خواهم.

    من از درمان و درد و وصل و هجران

    پسندم آن‏چه را جانان پسندد

    این عمل از رنگ حضور خدا می‏درخشد و در آن جز انگیزة الهی دیده نمی‏شود. از این‏رو یکپارچه نور و کمال و سعادت است و ارزش‏آفرین.

    و البته خدای شکور و قدرشناس پاداش ویژه‏ای در مقابل این عمل خالص خواهد داد.

    إِنَّ اللَّهَ لایضیعُ أَجرَ المُحسِنین[14]

    خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‏گرداند.

    فاطمة زهرا فرمود: مَن أَصعَدَ إلَی اللَّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهبَطَ اللَّهُ إِلَیهِ أَفضَلَ مَصلَحَتِهِ. [15] هر کس بندگی بی‏شائبة خود را به سوی خدا بفرستد خدا نیز بهترین مصلحت او را به سوی او نازل می‏گرداند.

    خدای متعال: أَطِعنی فی ما أَمَرتُک وَ لاتُعَلِّمنی ما یصلِحُک[16]

    بندة من در آن‏چه به تو فرمان داده‏ام مطیع من باش و به من مصلحت خود را نیاموز.

    خلوص نیت انسان مستقیماً به درجة معرفت او بستگی دارد. انجام دادن عملی این چنین، نیازمند مراتب بالای معرفت است که خود با انجام عمل صالح و تقویت انگیزة الهی خرده خرده به‏دست می‏آید.

    تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که انجام عمل صالح به تنهایی در پیشبرد انسان به‏سوی قلّة کمال کافی نیست. بلکه افزون بر آن، عمل باید به نیت اجرای فرمان خدا و جلب رضای او انجام پذیرد. لذا هرچه از شرک، و حضور عوامل بیگانه پیراسته‏تر باشد در حرکت انسان مؤثرتر است.

    فَمَن کانَ یرجو لِقاءَ رَبِّهِ فَلیعمَل عَمَلاً صالِحاً وَ لایشرک بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[17]

    هر کس امید دیدار پروردگار دارد  (و به غایت هستی خود می‏اندیشد) عمل صالح انجام دهد و در عبادت پرودگارش احدی را شریک نگرداند.

    در این آیه به هر دو شرط اشاره شده:  «عمل صالح» و  «پیراستگی از شرک». همین مضمون به صورت ایجابی در آیات دیگر بیش از 70 مرتبه تکرار شده، هر کس با ادبیات قرآن اندکی آشنا باشد ترکیب ایمان و عمل صالح را به‏خاطر دارد:

    فَأَمَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَیدخِلُهُم رَبُّهُم فی رَحمَتِه[18]

    مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکرٍ أَو أُنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیینَّهُ حَیاةً طَیبَة[19]

    إنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ إِنّا لانُضیعُ أَجرَ مَن أَحسَنَ عَمَلاً[20]

    حسن عمل، از تقارن  «ایمان» و  «عمل صالح» پدید می‏آید و هر چه حضور ایمان در عمل صالح پدیدارتر باشد عمل از حسن بیشتری برخوردار است. [21]

     

     


    [1] از آنجا كه انسان - به طبيعت خود - تمايل دارد مطابق مقتضاى «تأثّرات روحى»، «عادتهاى فردى» و «آداب و رسوم جمعى» عمل كند مى‏توان از همة اين‏هابه «خواهش دل» تعبير نمود. ما هم از اين پس به جهت مراعات اختصار چنين مى‏كنيم.

    [2] به همين ترتيب، اطاعت از فرمان ديگران فقط در دايرة فرمان خدا جايز است. خدا كه احسان به پدر و مادر را توصيه كرده، بلافاصله آن را به حوزة اوامر خود محدود نموده‏است؛ وَ وَصَّينا الانسانَ بِوالِدَيهِ حُسناً وَ اِن جاهَداكَ لِتُشرِكَ بى ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلاتُطِعهُما.(عنكبوت 8 :28) و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند، ولى اگر آن‏ها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى، از ايشان اطاعت مكن.

    [3] لَضَربَةُ عَلىٍّ يَومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثَّقَلَين. (اقبال الاعمال / 667)

    [4] بقره 138 :2.

    [5] حجرات 13 :49.

    [6] يس 61 :36.

    [7] نور 2: 24.

    [8] انعام 54 :6.

    [9] طه 86 :20.

    [10] اقبال الاعمال 108 / 2، صحيفة سجاديه / 345.

    [11] ميزان الحكمه، حديث 9316.

    [12] امالى طوسى / 618.

    [13] ملك 2 / 67.

    [14] توبه 120 / 9.

    [15] عدة الداعى / 233.

    [16] امالى صدوق / 320 و نيز خصال 4 / 1.

    [17] كهف 110 :18.

    [18] جاثيه 30 :45.

    [19] نحل 97 :16.

    [20] كهف 30 :18.

    [21] متصديان امور جمعى اين نكته را بايد درنظر بگيرند كه تنها به فوايد عام عمل نينديشند. بلكه سياست‏هاى عمومى را به‏گونه‏اى تنظيم كنند كه زمينة رشد انسان در آن فراهم‏تر باشد مثلاً جمع‏آورى صدقات گرچه بخشى از مشكلات جامعه را سامان مى‏دهد، امّا در ضمنِ اين عمل صالح مى‏توان انگيزه‏ها را صيقل داد و خالص‏تر نمود. عمل كميته امداد در نمايش تصاوير دردآور از فضاى زندگى مستمندان در كنار صندوق صدقات يا در جشن نيكوكارى نوعى تحريك انگيزه‏هاى طبيعى است و در تشويق به عمل صالح مؤثر است. امّا اقدام ديگر همين نهاد در نشر آيات و روايات مربوط به انفاق -كه عموماً انگيزة الهى را تقويت مى‏كند و به حضور خدا دامن مى‏زند- بسيار قابل تحسين است. زيرا علاوه بر بهرة اجتماعى كه از آن گرفته مى‏شود، زمينة تربيت فردى و رشد انسانى را آماده مى‏نمايد و به‏خوبى مصداق «توصية به حق» است در حاليكه روش اول در جوامع غير دينى هم نتيجه‏بخش است و يك طرح دينى محسوب نمى‏شود. براى آشنايى با طرح دينى در تشويق به عمل صالح انفاق آيات 261 تا 281 سورة بقره را به دقت مطالعه كنيد. در اين آيات تمام تاكيد قرآن كريم بر نيت عمل و الهى بودن انفاق است. و نيز آية «وَ لاتُسرِفوا، إنَّ اللَّهَ لايُحِبُّ المُسرِفين» را با شيوه‏هايى كه براى پرهيز از اسراف و توصيه به بهره‏ورى به‏كارگرفته مى‏شود مقايسه نماييد.

     اصولاً هدف اعلاى امر به‏معروف و نهى ازمنكر تربيت افراد است. گرچه در مراتب بعد، از اصلاح وضع جامعه به ديگر شيوه‏ها غفلت نمى‏ورزد. استفاده از انفعالات نفسانى قطعاً در ابتداى راه مفيد و قابل توصيه است. ولى در طى مسير بايد محرك‏هاى غريزى به انگيزه‏هاى متعالى تبديل شود. مثلاً براى جذب كودكان به مسجد، آراستگى محيط مسجد، برخورد خوش امام جماعت، آواى نيكوى مؤذن، پذيرايى و اهداى جوايز بسيار مفيد است. يا براى حفظ سلامت اجتماع، ايجاد وضعيّتى كه متخلّف در ارتكاب منكر احساس شرم يا هراس داشته‏باشد مطلوب است. يا براى دفاع از جبهة حق تحريك روحيه حماسى و ايجاد شور و حرارت، لازم است. ولى همواره بايد دانست كه اين‏گونه تحريك، تنها براى برداشتن گام‏هاى ابتدايى به‏كار برده و در گام‏هاى بعدى بايد توحيد و رنگ الهى نمايان‏تر باشد.

     از آنجا كه در اين مختصر «تربيب غير» و «اصلاح اجتماع» منظور اصلى نيست به همين اشاره بسنده ميشود.

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه