راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • پاسخ نهایی

    هم اینک پاسخ سؤال خویش را به‏خوبی یافته‏ایم. کمال و ارزش انسان، همان عالی‏ترین مرتبه‏ای که آدمی می‏تواند در آن قرار گیرد، همان قلّة بلندی که نهایت حرکت انسان است، همان منزل مقصودی که سیر و سلوک بدان منتهی می‏شود، همان بهترین وضعیتی که برای وجودش تصوّر می‏شود، همان جا که آدمی را آسوده‏خاطر و دل‏آرام می‏کند و همان خوش‏بختی و سعادت حقیقی، در یک کلمه بیان شده:  «عبودیت و بندگی خدا»

    وَ أَنِ اعبُدُونی هذا صِراطٌ مُستَقیم[42]

    و این محتوا به گونه‏های مختلف عرضه شده‏است:

    توحید: قولوا لا إلهَ إلاّ اللّهُ تُفلِحوا[44]

    تقوا: إنّ أَکرَمَکم عِندَ اللَّهِ أَتقاکم[46]

    رضایت خدا: وَ رِضوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکبَرُ ذلک هُوَ الفَوزُ العَظیم. [47]

    تزکیة نفس: قَد أفلَحَ مَن تَزَکی[49]

    یاد خدا: ألا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلوب[50]

    اطاعت خدا و رسول: وَ مَن یطِعِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ یدخِلهُ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأَنهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلک الفَوزُ العَظیم[51]

    اکنون بهترین انسان را شناخته‏ایم، انسان کامل، انسان نمونه، انسان ارزش‏مند، قیمتی‏ترین، سعادت‏مندترین و والاترین انسان. همو که شایستگی پیشوایی و الگو شدن را داراست و  «میزان» است. همو که بر فراز قلّة انسانیت قرار دارد. او بنده‏ترین بندگان خداست.

    أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً  «عَبدُه»،  سُبحانَ الَّذی أَسری  «بِعَبدِه «[53]

    او موحدترین و متقی‏ترین است و مولای متقیان و موحّدان. او آزادترین و آزاده‏ترین است و سرور آزادگان جهان. او مطیع‏ترین و عابدترین است و سید عابدان.

    اینک یافته‏ایم که شایسته‏ترین آرزوی انسانی، رسیدن به مقام بندگی است. یافته‏ایم که هر که از تقوا و بندگی بیشتری برخوردار است به انسان کامل نزدیک‏تر است و هرکه از این صفت بهرة کمتری دارد از ارزش و اعتبار انسانی محروم‏تر.

    یافته‏ایم که منطق شایستة همة فعالیت‏های زندگی، اطاعت از خدا است. از این‏رو باید به‏گونه‏ای باشیم که در مقابل سؤال  «چرا این گونه‏ای؟ » یا  «چرا چنین کردی؟ » فقط یک پاسخ داشته باشیم:  «چون رضای خدا در این است و بندگی خدا این چنین اقتضا می‏کند». چرا به تحصیل علم می‏پردازی؟ برای کسب رضای حق. چرا به کار مشغولی؟ برای اطاعت فرمان الهی. چرا به دیگری خدمت می‏کنی؟ برای رضای خدا. چرا چنین گفتی؟ چون خدا خواسته است. چرا هیچ نگفتی؟ چون خدا دوست دارد. چرا نماز می‏خوانی؟ قربةً إلَی اللَّه. چرا استراحت می‏کنی؟ برای خدا. . . .

    یافته‏ایم که بندة خدا ترس و طمع و شرم و علاقه و عادت و سنّت و هزار انگیزة دیگر را به دل راه نمی‏دهد مگر در مسیر جلب خشنودی پروردگارش.

    دانسته‏ایم که کمیت و کیفیت همة فعالیت‏های زندگی را چه‏گونه تنظیم نماییم. هر پدیده یا عنصری که به روح بندگی و تسلیم انسان بیشتر یاری رساند، در مجموعة اعمال حیاتی ما از اولویت بیشتری برخوردار است و هرچه که به‏نحوی مانع پیمودن مسیر تقوا و بندگی و اطاعت باشد باید از فهرست فعالیت‏های مجاز خارج شود. باید تلاش کنیم که اجزای برنامة زندگی خود را به‏گونه‏ای سامان‏دهی نماییم که به تحصیل بیشترین عبودیت بینجامد.

    پذیرفته‏ایم که عمده‏ترین وظیفه‏ای که بر دوش ماست عبارت است از: اطلاع از راه‏هایی که به تقویت عبودیت منتهی می‏شود، آگاهی از همة موانع بندگی، کسب قدرت و مهارت در براندازی موانع مزاحم و حرکت به‏سوی تسلیم، اطاعت، الهی شدن و رنگ خدا گرفتن.

    بر این اساس جامعه نمونه، جامعه‏ای است که در آن اطاعت خدا آسان‏تر و راه رسیدن به او هموارتر باشد، قانون ایده‏آل هم قانونی است که با اجرای آن، جامعه به این نقطه نزدیک‏تر شود.

    یافته‏ایم که  «عبودیت» اصل غیرقابل تغییر و استثناناپذیر زندگی انسانی است و تنها قانونی است که در هیچ شرایطی نمی‏توان از آن دست برداشت.  «بندگی، تسلیم و اطاعت در مقابل خدا» بر خلاف بسیاری از صفات و اصول دیگر همیشه به کلّیت خود باقی است. مثلاً  «نظم»، قانون و قاعدة زندگی انسان است. امّا کلیت این قاعده به مرز عبودیت محدود شده‏است. یعنی التزام به نظم تنها در دایرة  «بندگی خدا» ارزش‏مند است و هرگاه مخالف با رضای پروردگار باشد باید از آن چشم پوشید. در آن‏جا کمال انسان در بی‏نظمی و آشفتگی است.  «حسن خُلق و مهرورزی» نیز چنین است. در برخورد با انسان‏های دیگر، اصل اوّلیه و قانون حاکم، خوش‏اخلاقی و ملاطفت است. ولی این اصل، تنها در قلمرو عبودیت ارزش و اعتبار دارد و هرگاه رضای خدا در شدّت و صلابت باشد، ملایمت‏ورزی و عطوفت نکوهیده است و از ارج و ارزش انسانی می‏کاهد.

    امّا عبودیت همواره باید رعایت شود و در هیچ شرایطی استثنا برنمی‏دارد. عبودیت یک وظیفة موقّت نیست و هیچ عنوان دیگری آن را محدود نمی‏کند. هیچ‏گاه کمال انسان در عصیان و عدم بندگی نیست. عبودیت اصل قطعی دایمی و ارزش مطلق حیات است و همة احوال و حرکات و سکنات را دربر می‏گیرد. شهید بهشتی در این باره کلامی نغز دارد:  «مسلمان یعنی آن کس که در پرتو اعتقاد به اسلام و خودسازی اسلامیش بتواند تمام ارزش‏ها را در رابطه با بالاترین ارزش‏ها یعنی بندگی خدا داشته‏باشد. ارزش این از همة آن‏ها بالاتر است.  «[54]

    نماز و دعا مناجات و نالة ما باید مصداق بندگی باشد. همان‏گونه که غذا خوردن و تفریح و ورزش و خواب و استراحت ما. همان‏گونه که کار و تحصیل علم و جهاد و مبارزه و خدمت ما، فریاد و سکوت ما، روزه و افطار ما، نشست و برخاست ما، خواب و بیداری ما، رفت و آمد ما، گفت و شنود ما، خشم و ترحّم ما، نفرت و اقبال ما، توجه و تغافل ما، مرگ و زندگانی ما، همه برای خدا.

    إنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیای وَ مَماتی للَّهِ رَبِّ العالَمین[55]

    نماز و عبادت و زندگی و مرگ من برای خدای مالک جهانیان است.

    امام علی (ع) : »طوبی لِمَن أَخلَصَ للَّهِ عَمَلَهُ وَ عِلمَهُ، وَ حُبَّهُ وَ بُغضَهُ، وَ أَخذَهُ وَ تَرکهُ، و کلامَهُ وَ صَمتَهُ وَ فِعلَهُ وَ قَولَه.  «[56]

    خوش به حال کسی که علم و عمل خود را، محبت و کینة خود را، گرفتن و رهاکردن خود را، سخن و سکوت خود را و کردار و گفتار خود را برای خدا خالص گرداند.

    یافته‏ایم که عبودیت یعنی آزادی، آزادی از چنگال هر قدرت غیر خدایی، رهایی از بند غرایز، شهوت‏ها، عادت‏ها و انفعالات. و رهایی از اسارت آداب و رسوم.

     

     


    [1] براى نمونه به مجموعة «عجيب‏تر از علم» تأليف فرانك ادواردز مراجعه كنيد.

    [2] جهان‏بينى اسلامى، مجموعه آثار 54 / 2.

    [3] براى اطّلاع از پژوهش عقلى در اين موضوع به كتاب «خودشناسى براى خودسازى» استاد مصباح يزدى مراجعه شود.

    [4] علماء امتى كأنبياء بنى اسرائيل. (عوالى اللآلى 77 / 4)

    [5] مناقب 56 / 1.

    [6] شعار توحيد در پيام همة پيامبران ديده مى‏شود. قرآن كريم عبارت «يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره (سورة شعرا) اى مردم الله را عبوديت كنيد كه شما را به جز او معبودى نيست» را از زبان پيامبران بزرگى همچون نوح، هود، صالح، شعيب و... به عنوان سرفصل دعوت اين رسولان بيان كرده است.

    [7] جاثيه 23 :45.

    [8] أَعدى عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتى بَينَ جَنبَيكَ. بدترين دشمن تو همين نفس توست كه ميان دو پهلوى تو قرار دارد. (تنبيه الخواطر 591 / 1.)

    [9] داستانهاى مدرّس: 182.

    [10] شعرا 22 :26.

    [11] مؤمنون 47 :23.

    [12] مريم 44: 19.

    [13] يس 60: 36.

    [14] زمر 17: 39.

    [15] مائده 60: 5.

    [16] نحل 36 :16.

    [17] انبياء 25 :21.

    [18] روح توحيد، نفى عبوديّت غير خدا، سيّد على خامنه‏اى، صص 31 - 27.

    [19] همان، صص 21 - 17.

    [20] مناقب 56 / 1.

    [21] بقره 138 :2.

    [22] حجرات 13 :49.

    [23] راغب اصفهانى در مفردات مى‏گويد: الوقايه حفظ الشئ ممّا يؤذيه و يضرّه... و التقوى جعل النفس فى وقاية ممّا يخاف. هذا تحقيقه ثم... صار التقوى فى تعارف الشرع حفظ النفس عمّا يؤثم و ذلك بترك المحظور و يتم ذلك بترك بعض المباحات.

    [24] خويشتن‏دارى درفارسى گاهى معادل بردبارى و شكيبايى قرار مى‏گيرد كه مفهومى اخصّ از تقوا دارد ولى به‏معنى عام نيز استعمال مى‏شود. معادل رايج تقوا در زبان فارسى پرهيزكارى است كه چون توهّم نوعى انزوا و كناره‏گيرى اجتماعى را به دنبال دارد و نيز تناسب آن با ريشة لغوى تقوا به‏خوبى روشن نيست از ذكر آن چشم‏پوشى شده است.

    [25] اعراف 26 :7.

    [26] آل‏عمران 200 :3. 

    [27] شعرا 108 :26.

    [28] عنكبوت 16 :29.

    [29] نازعات 41:79.

    [30] حجرات 13 :49.

    [31] آل عمران 200 :3.  وَ أَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوى فَإِنَّ الجَنَّةَ هِىَ المَأوى (نازعات 40 :79 و 41.)

    [32] آل عمران 200 :3.

    [33] مناقب 56 / 1.

    [34] نور 52 :24.

    [35] توبه 72 :9.

    [36] مائده 119 :5.

    [37] سورة ذاريات 56 :51.

    [38] شايد ذكر اين نكته مفيد باشد كه «هدف» آن‏گاه كه دربارة  فاعل‏هايى مثل ما انسان‏ها به‏كار مى‏رود تأمين‏كنندة نياز و برطرف‏كنندة نوعى كمبود و كاستى است. مثلاً وقتى مى‏پرسيم هدف شما از اين برنامه چيست؟ در واقع سؤال كرده‏ايم با انجام اين برنامه رسيدن به چه‏چيزى را مدنظر قرار داده‏ايد؟ چه كمبودى احساس مى‏كرديد كه اين برنامه را در رفع و جبران آن طرّاحى كرديد؟ امّا دربارة خداى جهان چون هيچ نقص و نياز و كاستى تصّور نمى‏شود استعمال كلمة «هدف، به اين معنى درست نيست و اينكه مى‏گوييم هدف خدا از آفرينش انسان چيست؟ هيچ‏گاه به اين معنى نيست كه خدا از آفرينش انسان چه بهره‏اى مى‏برد؟ بلكه به‏اين معنى است كه كمال انسان در چيست؟ در واقع اين خدا نيست كه از آفرينش انسان سود مى‏برد. بلكه انسان است كه از آفرينش بهره مى‏گيرد. براى اينكه اين مطلب به ذهن نزديك‏تر شود نقّاش كهنسال چيره‏دست معروفى را فرض كنيد كه اندوختة فراوانى از ثروت گردآورده است و هيچ نيازى -نه به مال و ثروت و نه به مقام و شهرت و محبوبيّت و نه به تخلية عواطف درون و نه به هيچ چيز ديگر- ندارد. چنين كسى -كه البتّه در ميان انسان‏ها تنها قابل فرض است و وجود خارجى ندارد- در ترسيم يك اثر هنرى چه هدفى دارد؟ بنا برفرض، او از به‏كار گرفتن رنگ و بوم رفع هيچ كمبود و نيازى را دنبال‏نمى‏كند، او تنها به يك چيز مى‏انديشد: «خلق يك تابلوى ارزشمند هنرى و پديدآوردن صفحه زيبايى كه مى‏تواند باشد» يعنى خود سودى نمى‏برد بلكه فايده‏اى مى‏رساند و بهره‏اى مى‏دهد. اگر اين هنرمند توانا تنها به‏اين بهانه كه از نقاشى، فايده‏اى به‏دست نمى‏آورد از آفرينش آثار جديد سر باز زند و شانه خالى كند آيا در محكمة خرد و در پيش عقلا محكوم و متّهم نمى‏شود و به خودخواهى و بخل و تنبلى مذّمت نمى‏گردد؟ يا اگر آموزگارى توانا تنها به‏اين جهت كه خود فايده‏اى نمى‏برد دست‏از تدريس بردارد آيا پسنديده است؟ هدف خداى متعال از آفرينش تابلوى زيباى خلقت چنين است. بااين تفاوت كه در مورد خدا پيش از آفرينش انسان و جهان هيچ اعتراض كننده‏اى تصور نمى‏شود. اگر خدا هيچ آفرينشى نداشته و قدرت و عظمت خود را بلا استفاده و معطل نهاده باشد در پيشگاه عقل خود -كه از آن به حكمت ياد مى‏شود- محكوم است و كارى خلاف درك و عقلانيت و حكمت خويش انجام داده است. در پيشگاه عقل وجود زيبايى از نبودش بهتر است و جهان هستى برترين تابلوى زيبايى است كه خدا به دست قدرت زيبايى آفرين خود مى‏توانسته پديد آورد. از اين تابلوى هنرى ارزش‏مند به نظام احسن ياد مى‏شود. نظام احسن يعنى دستگاه آفريده خدا برترين و زيباترين صورت ممكن را داراست. الّذى أحسَنَ كُلَّ شَيى‏ءٍخَلَقَه. بخشى از اجزاى اين تابلوى شگفت‏آور در رسيدن به كمال خود داراى اراده و اختيارند. وجود چنين پديده‏اى در اين تابلو، ارزش هنرى آن را به‏مراتب بالاتر برده‏است، گرچه شمارى از اين موجوداتِ آزادِ مختار با سوءاستفاده از اختيار و آزادى خود به قلّة مطلوب نمى‏رسند.

     پس اينكه خدا مى‏فرمايد: هدف من از خلقت جن و انس «بندگى» آنان است يعنى ارزش و زيبايى كامل آن‏ها وقتى تحقّق مى‏يابد كه مراتب عبوديّت را طى كنند و هر چه بيشتر بندگى ورزند زيباتر مى‏شوند.

     اين بيان خداوند تقريباً نظير اين عبارت است: «فلان كارخانه، ساعت ساخت، تا زمان به‏دقّت ثبت گردد». اين جمله بيش از آنكه نياز سازنده را از ساختن ساعت بازگو نمايد ناظر به كمال ساعت است.

    [39] روح توحيد، نفى عبوديت غير خدا، سيد على خامنه‏اى، صص 29 - 27.

    [40] ذاريات 56 :51.

    [41] خصال 420 / 2.

    [42] يس 61 :36.

    [43] مناقب 56 / 1.

    [44] أمالى صدوق /235 مجلس 41.

    [45] حجرات 13 :49.

    [46] آل عمران 200 :3.

    [47] توبه 72 :9.

    [48] اعلى 14 :87.

    [49] شمس 9 :91.

    [50] رعد 28 :13.

    [51] نساء 13 :4.

    [52] اسراء 1 :17.

    [53] نجم 10 :53.

    [54] روزنامة جمهورى اسلامى، 79 / 5 / 6.

    [55] انعام 162 :6.

    [56] تحف‏العقول / 100.

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه