راه و رسم طلبگي
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • عنوان :  
  • به كجا و چگونه  
  • نویسنده :  
  • محمد عالم‌زاده نوري  
  •  فهرست کتاب
  • پاسخ دوم: تقوا

    اگر در جستجوی ملاک ارزش انسان و تشخیص انسان کامل به قرآن پناه آوریم، نخستین آیه‏ای که نامزد پاسخ به این سؤال می‏شود همین آیة زیباست:

    إِنَّ أَکرَمَکم عِندَ اللَّهِ أَتقاکم[22]

    ارزش‏مندترین شما در نزد خدا، با تقواترین شماست.

    بر پایه این آیه، ارزش و اعتبار حقیقی انسان به تقوا است، هرچه درجة تقوای انسان بالاتر رود، و آدمی پله‏های بیشتری از این نردبان را طی کند ارزش بیشتری کسب کرده است.

    واژة  «تقوا» از مصدر  «وقایت» گرفته شده و  «وقایت» به معنی نگهداری و حفاظت است[24] تعبیر می‏شود. تقوا نیروی بازدارندة مقتدری است که انسان را از اقدام به کارهای زشت منع می‏کند. می‏توان این واژه را به ابزارهای فعالیت نفس نیز نسبت داد. مثلاً تقوای چشم یعنی قدرت نگهداری چشم. تقوای زبان یعنی تسلّط بر فعالیت زبان و توان ضبط آن. تقوای شکم یعنی قدرت کنترل شکم. تقوای ذهن یعنی نیروی بازدارنده از حرکت نابجای قوای ذهنی، یعنی قدرت کنترل خیال. و همینطور تقوای دست و پا و گوش و دامن و مو و. . . یعنی قدرت کنترل و تسلّط بر دست و پا و گوش و دامن و مو و. . .

    در آیة شریفة  «وَ لِباسُ التَّقوی ذلک خَیر «[25] تقوا در وجود انسان به لباس تشبیه شده، زیرا همان‏گونه که لباس ظاهر ما را آراسته می‏گرداند و از سرما و گرما محافظت می‏کند، تقوا موجب شرافت و آراستگی باطن و محافظت و نگاهبانی وجود انسان می‏شود.

    نکته قابل توجّه در فهم آیات فوق، توجّه به متعلّق تقوا در فرازهای دیگر قرآن است. در غالب آیات قرآن، واژه  «تقوا» با نام  «خدا» همراه شده و از انسان‏ها  «تقوای الهی» خواسته شده است:

    وَ اتَّقُو اللَّهَ لَعَلَّکم تُفلِحون[28]

    این آیات هدف و غایت کنترل نفس و خویشتن‏داری را بیان می‏کند. یعنی تقوای موردنظر قرآن تسلطّ بر خویش است برای اجرای امر پروردگار و جلب رضایت او آن‏گاه که نفس آدمی او را به خواهش‏های پست دعوت می‏کند.

    وَ أَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّه وَ نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوی فَإِنَّ الجَنَّةَ هِی المَأوی[29]

    بنابر این تقوا در فرهنگ قرآن دو عنصر اساسی دارد؛ یکی تسلط بر خود و دیگری ملاحظه حضور خدا. البته تسلط بر نفس به تنهایی ارزش ندارد گرچه کسی که تسلط بر خویش دارد، برای حرکت، مانع کمتری دارد. کسی که این ویژگی را دارد با دیگران در ارزش حقیقی تفاوتی ندارد اما اگر بنای حرکت به سوی خدا باشد او بسیار ساده‏تر پیش خواهد رفت.

    هرچه قدرت انسان برای حفظ و نگهداری خود بیشتر و آدمی در مقابل درخواست نفس توانمندتر باشد، بهرة افزون‏تری از ارزش و کرامت برای او رقم خورده‏است مشروط بر اینکه ترک خواهش‏های نفسانی به هدف اجرای خواستة الهی انجام گیرد:

    إِنَّ أَکرَمَکم عِندَ اللَّهِ أَتقاکم[30]

    وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکم تُفلِحون[31]

     «اتّقوا» در آیة بالا معادل  «لا اله» و  «اللَّه» در آن معادل  «الاّ اللَّه» در کلمة توحید است و آیة شریفة اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکم تُفلِحُون[33] ندارد.

    وَ مَن یطِعِ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ یخشَ اللَّهَ وَ یتَّقهِ فَاُولئِک هُمُ الفائِزون[34]

    کسانی که اطاعت از خدا و پیامبرش نمایند و از خدا پروا کنند و تقوای الهی داشته‏باشند آن‏ها به‏هدف رسیده‏اند.

    از این رو در برنامة همه پیامبران و سفیران الهی دعوت به تقوا آشکارا به‏چشم می‏خورد.

    بر این اساس انجام گناه نشانة بارز بی‏تقوایی و به معنی سقوط از شرافت و ارزش انسانی است. زیرا سعادت و نیک‏بختی انسان تنها در گرو تقوای الهی است.

    انجام واجب و ترک حرام مهم‏ترین درخواست خداوند از انسان است که رعایت آن اوّلین شرط تقوا است. کسی‏که به مهم‏ترین خواستة پروردگار اهمیت نمی‏دهد هنوز به اوّلین پلة نردبان کمال نرسیده‏است و کسی که از معاصی اجتناب می‏کند و از خواستة دل خویش برای خوشنودی مولایش در می‏گذرد و نفس خود را کنترل می‏کند هربار بهره‏ای از کمال و شرافت و ارزش‏مندی به چنگ می‏آورد.

    پس از این مرحله توجه به مستحبّات و مکروهات -که درخواست‏های درجة دوّم خدا هستند- کمال انسان را افزایش می‏دهد. بدون شک در این مرحله پرخوری و پرخوابی از جمله مصادیق بی‏تقوایی محسوب می‏شود. کسی‏که تقوا -یعنی تسلّط بر خویش و توان کنترل نفس- دارد در کنار سفرة رنگین، اختیار از کف نمی‏دهد یا به هنگام خشم و ناراحتی زبان به کلام هرزه نمی‏گشاید.

    تنبلی و سستی، بی‏نظمی و آشفتگی، بیهوده‏گویی، پرداختن به امور بی‏فایده و وقت‏گیر، وابستگی به جذّابیت‏ها، و اموری از این دست، همه مظاهر بی‏تقوایی و زمام‏گسیختگی است. زیرا نشان از عدم تسلّط انسان برخود دارد.

    انسان متّقی اختیار نفس خود را قدرت‏مندانه به‏دست دارد و ورود و خروج آن‏را به‏شایستگی کنترل می‏کند. هرچه این کنترل و نظارت بر نفس بیشتر شود، انسانیت انسان افروخته‏تر و سعادت او نزدیک‏تر است.

     

    • تعداد رکورد ها : 208
    کتاب به کجا و چگونه
     
    الی این و کیف (ترجمه عربی کتاب به کجا و چگونه)
     
    مقصد رشد اخلاقی
     
    چکیده کتاب به کجا و چگونه